eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.9هزار عکس
17.1هزار ویدیو
116 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
حفاظت از مغز با مصرف گردو و بادام! ◽️آجیل بهترین غذایی است که هر فرد می‌تواند در یک رژیم غذایی مصرف کند. ما ایرانی‌ها نیز علاقه به مصرف انواع آجیل‌ها اعم از شور و شیرین به همراه گردو و بادام و فندوق و کشمش داریم. گردو و بادام رایج ترین انواعی هستند که برای فواید شناختی مصرف می‌شوند. اما کدامیک برای تقویت حافظه بهتر است؟ ◽️در حالی که هم گردو و هم بادام برای سلامت مغز مفید هستند، گردو به دلیل محتوای بالای امگا ۳، سطوح آنتی اکسیدان و پلی فنول‌ها دست بالاتر را در تقویت حافظه و مغز دارد. با این حال، هنگامی که هر دو را به رژیم غذایی خود اضافه کنید، دوزهای ترکیبی آن‌ها مواد مغذی لازم را برای عملکرد شناختی بهینه فراهم می‌کنند. برای بهترین نتیجه گیری، روزانه یک وعده گردو و بادام را به عنوان بخشی از یک رژیم غذایی سالم مصرف کنید تا مغز خود را تیز و هوشیارکرده و آن را سالم نگه دارید. @Aghmiun
15.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام : این کلیپ را یکی از دوستان برای من فرستاد. نمیدونم این شخص فرشته ست یا بشر؟؟ گفت این غیر فرشته هست و بشر هیچ مگوی ❤️ @Aghmiun
‍  ─┅─═इई◇⃟‌⃕☕ᰥ ☕️مادربزرگ خودت باش! هر آدمی در وجودش یک مادربزرگ دارد که به وقت دلتنگی می تواند به کمکش بیاید. مادربزرگی که سماور را جوش می کند، چای دارچین و هل دم می کند، قوری و قندان میبدی اش را می آورد؛ با مرغ های آبی آوازخوانش . کنار استکان کمر باریک و نعلبکی گل گلی، پولکی اصفهان می گذارد؛ توی پیاله تاجیکی. می رود نان سنگک می گیرد و نخود و لوبیا و سبزی پاک می کند و آش رشته بار می گذارد. او بوی نعنا داغ و ‌پیاز داغ را با هیچ عطری عوض نمی کند. از ‌وانتی، سبزی خوردن تازه می خرد و پاک می کند و تربچه نقلی و پیازچه را ها گلچین می کند و از زرشکیِ تربچه ها و سفیدیِ پیازها شادی و شور می چیند. زیتونِ سوغات لاهیجان و گردوهای باغ آهار و پنیر خانگی هم در پیشدستی سفالینش می گذارد. و دل می دهد به صورتی گل کوکبی که پیازش را خودش کاشته و آن برگ های سبز و عنابی بوته زرشک که در گلدان شیشه ای قدیمی اش گذاشته است. هر آدمی مادربزرگی دارد که به وقتش برایش قصه می گوید، مَتَل و حکایت و خاطره تعریف می کند؛ شعر و ترانه و لالایی می خواند. من چنین مادربزرگی ندارم. مادربزرگ هایم سالهاست که به رحمت خدا رفته اند؛ برای همین است که خودم مادربزرگ خودم شده ام. حالا سالهاست که ما، نوه و مادربزرگی هستیم که در یک پیراهن زندگی می کنیم. صفایی دارد مادربزرگانه زیستن. تو هم بلند شو مادربزرگ خودت باش!
زمانی که یک تخم مرغ🥚با نیروی خارجی بشکند، زندگی‌اش تمام می‌شود اما وقتی با نیروی داخلی بشکند، یک زندگی آغاز می‌شود!🐣 آری، تغییرات بزرگ از درون آغاز می‌شوند.👌🏻 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @Aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #الفت #قسمت_نودوچهارم خانوم بزرگ با کمک فاطمه زبون بچم و داغ گذاشته بودچ
یه روز مامان یه پودری داد بهم و گفت اینو بریز تو غذای الفت و دخترش مهر بهرام از دلشون بره و خودش جمع کنه بره اوایل قبول نکردم و گفتم میترسم اماحس حسادت به توجه و صمیمیتی که بین الفت و بهرام بود بلاخره قانعم کردکه اینکار و بکنم هر چی فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید تا اینکه پری گفت رویا دیروز هوس کاچی کرده بودزود دستبکار شدم و اول صبحونه بچه ها رو دادم و بعد رفتم سراغ کاچی.کاچی رو پختم و اون پودر و هم ریختم توش به پری گفتم رویا و الفت و صدا کنه بیان کاچی بخورن رویا و الفت اومدن تو یه پیاله برا رویا ریختم و بقیه رو هم برا الفت ریختم رویا یکم از کاچیش خورد و رفت با پری به بازی الفت لب نزدهمش استرس داشتم که نکنه شک کرده باشه پری گیر داد که منم. کاچی میخوام هر چی بهش اصرار کردم بعدا میدم برات ول کن نبودالفت صداش کرد و کاچیش و داد دستش هر چی سعی کردم نخوره کاچی رو اما نتونستم با خودم گفتم نهایت اینم از بهرام بدش میاد چیز خاصی نمیشه که پری همه کاچی رو خورد با الفت گرم صحبت شدم و کلا بچه ها یادم رفتن الفت بلند شد و رفت بالا دخترا پایین مشغول بازی بودن که یهو حال رویا خراب شد و دویید سمت حیاط و بالا آورد پری هم دستش و گذاشته بود رو شکمش و گریه میکرد که دل پیچه دارم به صدای بچه ها الفت اومد پایین و گفت چی شده که پری گریه هاش شدیدتر شد و رویا هم یه بند بالا میاوردبا الفت بچه ها رو بردیم بیمارستان همش نگران بودم که بفهمن من چیزی دادم خوردن هر چی پرستارا و دکترا گفتن چی خوردن من چیزی نگفتم با خودم فکر میکردم در حد مسمومیت هست و خوب میشن اما در کمال ناباوری پری بیهوش شد و به کما رفت حال رویا بهتر بودبهرام اومد بیمارستان و الفت گفت بعد خوردن کاچی من رفتم بالا دیگه نفهمیدم چی شده انگار بهرام متوجه شده باشه یهو حمله کرد سمت من که کار تو هست زبونم بند اومده بود نمیتونستم حرف بزنم پرستارا بهرام و ازم جدا کردن پری رو بردن آی سی یو و گفتن به کلیه هاش آسیب رسیده رویا مرخص شد ولی گفتن پری باید پیوند کلیه بشه با بدبختی یکی رو پیدا کردن و پری رفت اتاق عمل دکترا میگفتن دعا کنید بچه پیوند و پس نزنه بعد عمل حالش خوب بود اما درد زیاد داشت کنار تختش خوابم برده بود که الفت اومد توپری با گریه بهش گفت درد دارم الفت رفت پرستار و خبر کرد که بیاد مسکن بزنه بعد اینکه پرستار رفت حال پری بدتر شد و نفسش بالا نمی اومدالفت با جیغ و داد پرستار و خبر کرد و پری رو بردن بخش ویژه بهرام هم رسید و با دیدن اوضاع ما رفت جلو در و داد و فریاد راه انداخت دلم داشت از جا کنده میشد.بچم پر کشید و بهرام میخواست منوبکشه که با کمک پرستارا منو بردن تو یه اتاق دیگه از هوش رفتم و چیزی متوجه نشدم وقتی به هوش اومدم که مامان و آقام بالا سرم وایساده بودن به محض دیدن مامان داد زدم الان خیالت راحت شد الان من خوشبخت شدم شوهرمو پس گرفتم؟آقام با تعجب نگاهی به مامان کرد و گفت مگه چیکار کردی داد زدم اون پودر و کثافت های تو منو به این روز انداخت مامان با ترس نگاهی به آقام کرد وخواست از اتاق بره بیرون که آقام نزاشت و دستشو کشید و گفت چی شده چه غلطی کردی مامان رنگش پریده بود من داد زدم بهم یه پودر داد که الفت و دخترش از بهرام دل بکنن من خر هم ریختم تو کاچی و بچه خودم خورد و به این روز افتادبرای اولین بار تو عمرم دیدم که آقام رو مامان دست بلند کرد پرستارا اومدن جداش کردن آقام داد زد که حق نداری برگردی تو خونه من این همه سال تحملت کردم دیگه کافیه مامان و از خونه بیرون کرد و منو برد خونه بهرام پیغام فرستاده بود که طلاقم میده دلم برای پسرام یه ذره شده بود التماس آقامو کردم که پسرامو بیاره ببینم اما آقام هم باهام سر سنگین بودآقام برای پری مراسم گرفت و بهرام هم جدا مراسم گرفت همه فامیل از اتفاقی که افتاده بودباخبر شدن یه عده با ترحم بهم نگاه میکردن یه عده با سرزنش من ذره ذره در حال مردن بودم آقام دیگه اجازه ندادمامان برگرده تو اون خونه و براش یه جا اجاره کرد و فرستادش اونجازندگیم از هم پاشید و بچه هام از دستم رفتن شدم یه ادم افسرده که روزی هزار بار زندگیمو مرور میکردم و تو هر بار مقصرتر از دفعه قبل میشدم.هر روز میرفتم دم در خونه و منتظر بچه ها که بیان ببینم یه روز آقا موسی منو دید و اومد گفت خانوم از اینجا رفتن رفتم دم مغازه بهرام اونجا نبود و من دیگه بچه ها رو ندیدم روزهام بی معنی میگذشتن و صبح تا شب تو اون خونه خودمو حبس میکردم هر چی آقام میگفت نمیتونستم خودمو ببخشم و زندگی عادیم و بکنم یه روز خبر آوردن که گاز ترکیده و خونه ای که مامانم اونجا بود آوار شده رو سرش هر چی دنبالش گشتن پیدا نشد ادامه دارد.. @Aghmiun
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این کلیپ زیبا حاوی نکات بسیار ارزشمندی میباشد حتما تا آخر ببینید .... @Aghmiun
🌺حالا شده هنگام تماشای فیلم گریه کنین؟ 🔴باید بگم گریه کردن هنگام تماشای فیلم نشونه قدرت عاطفی شماست و نه ضعفتون...! 💠طبق تحقیقاتی که دکتر پل زاک دانشمند و عصب شناس دانشگاه لوما لیندا انجام داده پی برده که... 🔸✴️دیدن فیلم هایی که ما رو قانع میکنن و احساس مارو درگیر میکنن باعث ترشح هورمون اکسی توسین» در بدن ما میشن. 🔸✴️سپس اکسی توسین با افزایش احساس همدلی و شفقت همراه میشه و احساس ارتباط اجتماعی رو تشدید میکنه... 🔸✴️در نتیجه ارتباط عمیق تری با شخصیت های فیلم شما برقرار کرده و سپس فوران عاطفی ناگهانی گریه کردن رو تجربه میکنین...! 🔸✴️در نهایت به گفته روانشناس دانیل گولمن گریه در پاسخ به یک فیلم نشان دهنده همدلی بالا آگاهی اجتماعی و ارتباط است و نه نشونه ضعف شما ...! @Aghmiun