eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.8هزار عکس
16.9هزار ویدیو
114 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #نازبانو #قسمت_نودوچهارم و دختر خوشگلی رو بهت هدیه دادبا حرف ماما انگار
فخر السادات بلند شد و یه مشت فلفل سیاه آسیاب نشده از زیر چادرش در آورد و داد به خانوم جون و گفت بی زحمت صبح ناشتا هفت دونه فلفل سیاه بهش بدین امیدوارم طبعش برگرده بی زحمت حواستون باشه سردی نخوره.خانوم جون شرمنده فلفل ها رو گرفت و گفت چشم فخر السادات ول کن نبود فکری کرد وگفت شما هم انگار بچه اولتون دختر بوده.خانوم جون گفت بله تنها فرزندم بدرالملوک خانوم دختر بوده فخر السادات گفت خدا رحمتش کنه دخترتون هم بچه اولش نازبانو بودپس هر سه نسل شکم نخلی تون(اولتون) دختر بوده و دختر زا هستین.دیگه طاقت نیاوردم و گفتم بله مثل شما و خاله عذری فخر السادات که انگار منتظر بهونه بود تا دق دلیشو خالی کنه با تاب گردنش گفت نخیر دختر جان من فرزند نخلیم پسر بود اما از بین رفت.حرف فخر السادات منو بفکر برد تا اونجا که یادمه تو خاطرات دایه رضوان حرفی از بچه مرده نبودنمیدونم شاید هم اون نمیدونسته یا گفتنش اهمیتی نداشته بخاطر حرفهاش بغض گلوموگرفته بود و حرفی برای گفتن نداشتم.رسما جلوش کم اورده بودم فخر السادات نگاهی به دور و برش کرد و نشست و این بار با صدای بلند تر رو به خانوم جان کرد و گفت محض اطلاعتون من ،عمه بی بی، زینت خواهرم،لیلا،منیژه هممون پسر زا بودیم و خدا رو هزار مرتبه شکر که اگه بچه اولم از بین رفت خدا حسرت به دلم نزاشت و اکبر و تو دامنم گذاشت.از این جور دور برداشتنش فهمیدم حرفم براش خیلی سنگین بوده.خانوم جان بیچاره ام که همیشه اهل مماشات و مدارا بود دوزانو جلوش نشست و انگشتهاش و تو هم قفل کرد و خجل به چرندیاتش گوش دادبه طوبی نگاهی کردم چقد دلم براش میسوخت بیشتر از اون برای خودم میسوخت.بین اراجیفش طاهره در زد و جونمونو نجات داد و گفت عمه بی بی پیغوم داده عصر برای دیدن نازبانو میادفخر السادات از جاش بلند شد و ناراحت گفت ظهر شد و قرآنم نیمه کاره موندعصر هم که مهموندار شدیم دم در که رسید دوباره برگشت و گفت بی زحمت سفارشهام یادتون نره.خانوم جان گفت به چشم خانوم سادات خیالتون راحت باشه تا در و بست خانوم جون بی نا و نفس و زخم خورده کنارم نشست و به گوشه ای خیره شد و ماتش برده بود حرفی نمیزدحس میکردم خیلی دلش شکسته گفتم خانوم جون خیلی ناراحت نباشین به حرفهاشم اهمیت ندین من خیلی وقته یه گوشم در کردم و یکی رو دروازه اهمیتی به حرفهاش نمیدم ولی اینو بدونید تا وقتی بمیرم دلم با این زن صاف نمیشه.بار اولش نیست که اینطور به من امر و نهی میکنه و تحقیرم میکنه بخدا شیرینی اوایل زندگیم در کنار این زن زهر شد.خیلی دلم پر بود و گفتم هر موقع هم خواستم سر درد و دل و با شما باز کنم به من تشر زدین که خوب بود کلفتی مادرشوهرتو میکردی؟خانوم جون حالا که حرفش شده بزار بگم حاضر بودم صبح تا شب رفت و روب کنم اما دلشوره آوارشدن فخر السادات و نیش کلامش و نداشتم.روحم تو این خونه بیمار شده تو این یک سال و چند ماه همیشه تو عذاب بودم.خانوم جون سرشو بلند نمیکرد و همونطور که دستش و رو خواب فرش میکشید اشک میریخت.با صدایی که از ته گلوش در می اومد گفت الهی بمیرم برات مادر اینجور حرف نزن دلم کباب شد حق داری زن مستبدی هست والا اینطورتعصب و رو دختر و پسر و تو ده هم ندیدم.بعد کمی سکوت گفتم بخدا اگه این زن نبود و من تو یه اتاق تو گوشه و کنار این شهر با اکبر زندگی میکردم خوشبخت ترین زن دنیا بودم.اون با دلسوزی های بیجا و دوستی های خاله خرسه اش مدام تو گوش اکبر مزخرف میگه و منو از چشم اون انداخته کمی بعد خانوم جون اشکهاش و پاک کرد و خودش و جمع و جور کرد و گفت قربونت برم هر کی یه عیبی داره خود ما هم هزار تا عیب داریم باید دانا باشی و خونواده ات و حفظ کنی.گفتم خانوم جون خیلی وقته همه چی رو رها کرد نمیبینید چقد فخرالسادات روی اکبر تسلط داره نمی فهمه شوهرم چقد با من سر سنگین و سرد هست؟خانوم جون گفت نگران نباش مادر من با اکبر حرف میزنم اون هنوز خامه تا چشم باز کرده مادرش و معتمدترین زن تو زندگیش دیده تقصیر نداره فکر میکنه هر چی اون بگه درست میگه.فخر السادات هم با همه ادعاش نادونه نمیدونه بادخالت بیجاش داره تیشه به ریشه زندگی پسرش میزنه باید به اکبر فرصت بدی و قلقش و بدست بیاری.طبق معمول از حرفهای خانوم جون سر در نمیاوردم عصر شد و خانوم جون کمی به سر و صورتم رسید و لباس مرتبی تنم کرد دلم هوای دایه رو کرده بود و مطمئن بودم اونا هم دلشون پیش منه.در اتاق و زدن و عمه بی بی همراه لیلا و خاله زینت اومدن.عمه بی بی پسر لیلا رو بغل کرده بود و پز نوه پسرشو به فخر السادات میدادیکی یکی باهام روبوسی کردن و تبریک گفتن.عمه بی بی گفت انشاءالله سفید بخت بشه و قدمش خیر باشه هنوز خیلی جوونی و انشاءالله شکم بعدت پسر میزایی و جنس اکبر هم مثل من جور میشه بعد رو به خانوم جون کرد و گفت دختر خوبه اما اینکه نصیب کی بشه مهمه
52.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘گشتی دوباره در آلبوم عکس آغمیون 🌼چقدرزوددیرمیشود... 🌺قدرهمدیگروبدونیم. ⭐️ 12 @aghmiun
این درخت عظیم در نخستین سالهای امپراتوری روم شروع به رشد کرد، تنه این درخت به قدری پهن است که آدم‌ها نزدیک آن، مینیاتور به نظر میرسند. کالیفرنیا تنها جای باقیمانده روی زمین است که این درختان غول‌پیکر وحشی در آن رشد می‌کنند. در طول عصر یخبندان، این درختان در سراسر آمریکای شمالی و اروپا رشد کردند. @Aghmiun
نه تنها ساخت شبکه ی عظیم ریلی در چین شگفت انگیز است، این حجم جاده سازی در این کشور که بخشی از مناطقش به دلیل کوهستانهای عجیب و بخشی به دلیل بیابانهای وسیع بصورت تاریخی دور از دسترس بودن هم کار شگفتی بوده @Aghmiun
♦️فرش پازیریک، قدیمی ترین فرش شناخته شده جهان با ۲۵۰۰ سال قدمت 🔹فرش پازیریک نشان میدهد که ایرانیان دست‌کم از ۲۵۰۰ سال پیش هنر فرشبافی بسیار پیشرفته‌ای داشته‌اند. 🔹محققان این فرش را متعلق به هخامنشیان میدانند که احتمالاً به سرزمین‌های شرقی هدیه داده یا مبادله کرده بودند. @Aghmiun
♦️فرق زعفران اصل و تقلبی رو می‌دونستی؟ 🔹زعفران تقلبی وقتی داخل آب میندازی فوری رنگ پس میده، ولی رنگ فقط اطراف خودش می‌مونه. 🔹زعفران اصل کم‌کم و یکنواخت رنگ میده و کل آب رو خوش‌رنگ می‌کنه @Aghmiun
♦️سبد جوجه‌‌اردک‌های یه موتوری وسط اتوبانی در تهران می افته! راننده‌ها تو ترافیک و گرمای شدید همه توقف‌ میکنن و برای گرفتن جوجه ها کمک می‌کنن @Aghmiun