eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.8هزار عکس
16.9هزار ویدیو
114 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #نازبانو #قسمت_صدوسوم اگه تو همون رضوان شیر پاک خورده ای هستی که من میشن
خدا بیامرز مادرت گاهی با خانوم جون به خونه زن عمو می اومدن من از زرنگی و تمیزی مادرت حظ میکردم هر چی خاک اونه بقای عمر تو و خانوم جون باشه همه چیزیش مثل مادرش بودمونس سرش و خاروند و گفت حتی پدرت با این سن و سال و نوه دار شدنش از همه مردهای آبادی حتی طبیب تو تمیزی و آراستگی سره نمیدونم تو به کی رفتی؟بعد صداش و کمی پایین آورد و گفت بدت نیاد گاهی شبیه بچگی های طلعت رفتار میکنی من همونطور که دراز کشیده بودم پتو رو رو سرم کشیدم و گفتم بترکی زن چقد حرف میزنی؟!تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمیبره؟کله خودت شپش افتاده از بس حموم نرفتی مونس دیگه حرفی نزد و بلند شد و رفت پی کارهاش.یه شب خانوم جون به مونس گفت حیاط و آب و جارو کنید تا بیاد مثل گذشته شام و روی تخت بخوریم.مونس برای خانوم جون و پدر قلیون چاق کردخانوم از اینکه بین نوه هاش بود کیفور بودپدر نزدیک خانوم نشست و انگار میخواست چیزی بگه مدام ریشه های فرش و مرتب میکرد و انگار مردد بود فکری رو که تو سر داره به زبون بیاره.خانوم قلیون تعارف کرد اما پدر گفت نه فعلا شما بفرماییدخانوم که متوجه حال پدر شده بودگفت خب تعریف کنیدما که نبودیم خبر نبود؟پدرم از خداخواسته سرفه ای کرد و گفت حقیقتش خونه روسپردم برای فروش برق از چشمای خانوم جون پرید و به سرفه افتاد و نی قلیون آویزون کرد و با نگاهش به پدر فهموند که توضیحات بیشتری میخوادپدر گفت چند مشتری هم پسند کردن اما پولشون کمه خانوم که حسابی یکه خورده بود گفت از کی به این فکر افتادین؟!این همه عجله برای چیه؟بخدا حیفه گوشه به گوشه اینجا سلیقه بدری هست یادت نیست چقد ذوق اینجا رو داشت و نتونست خودشو کنترل کنه و قطرات اشک شروع به باریدن کردن.پدر همونطور که سرش و زیر انداخته بود صبر کرد خانوم جون آروم بشه بعد درمانده گفت چاره ای نداشتم خانوم جون نفس آه مانندی کشید و گفت یادم نمیاد توکارات دخالت کرده باشم داماد خودت هم داغ دیده ای و زود رنجیم و درک میکنی دل کندن از هر چیزی که به بدری ربط پیدا میکنه برام سخته باورت نمیشه که من وجودشو تو این خونه حس میکنم پدر تو تایید حرفش سر تکون داد و گفت والله من هم راضی نیستم اما نازبانو از ما دوره سعید هم به هیچ وجه کوتاه نمیاد و میخواد بره حوزه یکمم پول باید به ننه بتول بدم شنیدم این طرف و اونطرف میشینه و ولنگاری میکنه خانوم جون سرش و بلند کرد و با لبخند گفت این بهترین خبر برای منه که با تصمیم سعید موافقت کردید خدا شما رو برای هم حفظ کنه همون موقع صدای گریه طوبی اومد و خانوم جون زودتر از من بلند شدطوبی رو بغل کردم و زیر سینه ام گذاشتم خانوم نشست و تکیه به دیوار داد معلوم بود دلتنگ هست گفتم خانوم جون شما هم با پدر به شهر بیا ملک ناز و سعید هنوز هم به حمایتهای شما نیاز دارن.خانوم جون گفت کجا بیام مادر من اینجا خونه زندگی دارم باید چراغ خونه آقاجونتو تازنده ام روشن نگهدارم رفتن دل میخواد اونی که میره دیگه میدونه اینجا چیزی نداره میره که از نو بسازه رفتن و کندن خیلی سخته طاقتی میخواد که من ندارم علاوه بر اون برای من رفتن دیگه معنانداره من جا مونده از قافله عزیزام هستم من تکه ای از وجودمو سالهاس که تو گورستان این آبادی دفن کردم آرامش من تو خونه ابدی کنار بدری و آقاجونت هست بعد مکثی کرد و گفت یعنی میشه دوباره چشم من به روی بدری روشن بشه آهی کشید و گفت الهی مادر هیچ وقت داغ نبینی با لج سینه ام و از دهن طوبی بیرون کشیدم و با حرص گفتم نشد من با شما حرف بزنم و شما بحث و به مرگ و آقاجون و مادرم نکشی یکمم به این فکر کن ما بدون تو چیکار باید بکنیم خسته امون کردی از بس از داغ مادرم و نادرسوختی بخدا ما هم تو این غم شریکیم اما زندگی منتظر نمیمونه ماسوگواریمون تموم بشه راهش و میره بعضی وقتها با شنیدن این حرفها حس میکنم ما برات ارزشی نداریم.طوبی کمی با دهنش دنبال سینه ام گشت هنوز سیر نشده بود باز به گریه افتاد خانوم جون نشست و گفت دردت بجونم شما همه زندگی من هستید اگه واقعا رفتنی شدین منم میام سر میزنم و برمیگردم طلعت دیگه عاقل شده و سر جریان بتول هواسش و حسابی جمع پدرت کرده بعد مکثی کرد و گفت نمیدونم بگم یا نه؟اصلا چطور بگم؟ نگرانی اصلی من تویی طوبی دوباره شروع به شیر خوردن کردبا تعجب گفتم من؟ چرا من؟همونطور که زل زده بود بهم گفت تو اکبر و زندگیتو دوس داری؟ بدون فکر گفتم معلومه خیلی دوسش دارم اتفاقا دو روز نشده دلم هواشو کرده حتی بیشتر از نیر و دایه رضوان.خانوم جان با اخم گفت علاقه به مرد زندگیت نباید قابل قیاس با کسی باشه اون حتی از پدر و مادر و من بهت نزدیکتره.خانوم جون مکثی کرد و گفت پس چرا به زندگیت دلگرم نیستی؟ ادامه دارد... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
کودکیمان را در کوچه های زمان گم کردیم و مهربانیمان را در میان سنگ و آجر آرزوهای بزرگسالی جا گذاشتیم جهان امروز به دلهای مهربان و کودکانه نیاز بیشتری دارد. @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
@yee_hese_khob1_5333740494.mp3
زمان: حجم: 6.3M
@Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
🔘عکسها و خاطره ها. 📲جناب آقای کریم ساعدی @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘محمدرضا زنوزی @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
🔘عکسها و خاطره ها. روانشاد محبوب حاجی زاده. @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
مُحبّت همه چیز را شکست می دهد و خود شکست نمی خورد به این جمله اعتقاد داشته باشید! محبت بر همه چیز غالب است بالاترین قدرت را دارد، سنگ را آب می کند و کوه را جابجا اگر روزی به کسی محبت کردید، باور داشته باشید هرگز نخواهد توانست از یاد ببرد. ماندگارترین اثر هنری انسان محبت است، هرگز وسعت محبتمان را کم نکنیم. @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
چشمای گریون4_6025842182894651855.mp3
زمان: حجم: 12.4M
@Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
23M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خطر ناک ترین آدم دنیا میدونی کیه⁉️ 📲سرکارخانم عبدی @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
@Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
@Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌