کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
بنام حق
این خاطره یکی از خاطرات مرحوم پدرم در رابطه با عالم بزرگوار مرحوم میرزا نصرالله حدادی است.
..... حاج الله وردی مرد بسیار سخاوتمندی بود و علاقه خاصی به همنشینی و هم صحبتی با علماء را داشت. با میرزا نصرالله میانه خوبی داشت . هر وقت مهمان داشت .کسی را دنبال ایشان می فرستاد و تاکید می کرد که هر طور شده او را با خود بیاورند. عصر یک روز پائیز مهمان حاجی بودم و ایشان به اصرار از من خواست .تا بعد از صرف شام و شب نشینی که معمولا تا پاسی از شب ادامه داشت ،به فرکوش مراجعه کنم . صادق را هم دنبال میرزا نصرالله و چند نفر دیگر از همسایه ها که رابطه صمیمی با آنها داشت ،فرستاد تا برای شام دعوت شان بکند. مبلغی هم به صادق داد و چیزی را برای خرید سفارش داد و گفت : از خانه بپرس( منظورش از خانه خانم اش بود ) چیزی برای تهیه شام لازم دارد،بخر.
حاجی روی زانوانش بلند شد و از طاقچه رادیو را برداشت و گفت: این جعبه شیطان را پسر..... چند روز پیش به سفارش بچه ها( منظور از بچه ها خانم اش بود چون آنموقع آنها بچه ای نداشتند.بعدها هم فقط صاحب یک دختر شدند) از شهر برایمان آورده.من هم مخالفت نکردم بنده خدا سرگرمی که ندارد حوصله اش سر می رود.این حرف حاجی حمل بر بچه دار نشدنشون بود.من حرف را عوض کردم و گفتم :کار بدی که نکرده برای هر خانه ای لازمه ،من هم باید بخرم.حالا باز کن ببینیم چی میگه؟ رادیو را باز کرد شخصی با صدا و لحن بسیار زیبایی دعای قبل از اذان مغرب را می خواند( احتمال زیاد صدای مرحوم ذبیحی بوده .آن زمان برنامه های مذهبی رادیو با صدای ایشان اجرا می شد) گفتم: نه بابا رادیو دین و ایمان هم می شناسه ببین چقدر خوب دعا می خواند. حاجی گفت:ولی ملاها میگن حرامه .اگر الان بخواهیم در این اتاق نماز بخوانیم ،رادیو را باید ببرم بگذارم تو "اُوو"(اُوو)در ساختار خانه های قدیمی متراژ بیشتر از دوبرابر اتاق را داشت .در آنجا بساط تنور و کرسی و اجاق دیواری برای پخت غذا وجایی برای چیدمان رختخواب ها بود . که روی رختخواب ها را با یک گلیم منقش دستباف می پوشاندند. در اکثر خانه ها کندو هایی برای دپوی آرد مصرفی سالانه ساخته می شد .زیر کندوها معمولا لانه مرغ و خروس ها بود،که بچه های شیطون برای برداشتن تخم مرغ با کله داخل آن می رفتند .در اُوو" بجای پنجره ،باجه های کوچک در پشت بام و دیوار خانه برای روشنآیی و خروج دود تنور تعبیه می شد. معمولا مابین اتاق و اُوو" محلی در متراژ دو در سه متر بود که به آنجا قهوه خانه می گفتند.چون در حین مراسم و مهمانی ها بساط چایی در آنجا بود. ناگفته نماند که همه خانوادها ی روستایی .اتاق نداشتند.زندگی همه افراد خانواده زیر یک سقف و یک کرسی سپری می شد .خانواده هایی که دستشان به دهنشان می رسید ،توانایی ساخت اتاق را در کنار اُوو"داشتند.بگذریم. این توضیح برای نسل جدید است که این چیزها را ندیدند و در ذهن شان مثل یک رویاء می ماند.
بعد از نماز ، حسابی در فضای اتاق دود و دم راه انداخته بودیم ،رادیو هم ترانه ای از مرضیه پخش می کرد .که صدای یا الله یا الله میرزا را از حیاط شنیدیم حاجی با شنیدن صدای میرزا نصرالله سریع پیچ رادیو را چرخاند .و رادیو را در تاقچه اتاق گذاشت و پرده طاقچه را کشید.پنجره اتاق که برای خروج دود نیمه باز بود ،باز کرد و گفت .یا الله بویوروز خوش گلیبسیز. با ورود میرزا هر دو بلند شدیم و با میرزا خوش و بش کردیم .میرزا لباس رسمی روحانی به تن نداشت ،اما گشتاشه و شلوار مخصوص آخوندی و کلاه کله قندی داشت. میرزا بر خلاف خیلی از آخوند ها کار کشاورزی و دامداری داشت و تمام کارها را خودش انجام می داد . یعنی به در آمد حاصله از آخوندی متکی نبود. اخلاق و رفتارش عاری از هرگونه فیس و افاده بود . با همه خیلی عادی رفتار می کرد.( من که این متن را می نویسم از نزدیک آن بزرگوار را ندیده بودم . این توصیف ها را از زبان پدرم شنیدم .)
بعد از اینکه نفسی تازه کرد رو به حاجی گفت: بنده خدا مرضیه زیبا می خواند.برای چه خاموش کردی، رادیو را بیار باز کن .هم من هم حاجی فکر کردیم میرزا بما طعنه می زند که چرا به موسیقی که حرام است گوش می دادیم .حاجی در حالیکه استکان چایی را جلو میرزا می گذاشت گفت: به مش مسلم می گفتم بچه های ما که در خانه حوصله شان سر می رود سفارش دا دند پسر....(اسم آورنده رادیو را پدرم گفته بود من چون بزرگ شده آغمیان نیستم یادم رفته) آن را از تبریز خریده آورده.رادیو، روشن بوده ما حواسمون نبود. من اسم مرضیه را شنیده را شنیده بودم . اما نمی دونستم آن صدا صدای مرضیه است. بخودم جرات دادم و پرسیدم .آقا میرزا شما صدای مرضیه را می شناسید؟نگاهش را متوجه من کرد و با تبسمی گفت: تو چقدر سواد داری ؟گفتم:من اصلا سواد ندارم...
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
بنام حق این خاطره یکی از خاطرات مرحوم پدرم در رابطه با عالم بزرگوار مرحوم میرزا نصرالله حدادی است. .
جواب داد:تو که اصلا سواد نداری اونو می شناسی .من چرا نشناسم.؟ هر سه نفر خندیدیم و حاجی گفت : آقا میرزا مثل ملاهای ده شما نیست .خیلی شوخ و شیرین است.راستش را بخواهید هنوز هم نمی دانستیم نظر میرزا در مورد حلال یا حرام بودن رادیو چیست.تا اینکه میرزا گفت:حاجی رادیو را نشون بده ببینیم ما هم وسعمون می رسه یکی را بخریم یانه ؟ حاجی رادیو را از طاقچه برداشت و گذاشت وسط .میرزا رادیو را برداشت و باز کرد. گوینده چیزهایی را به فارسی می گفت .من و حاجی که فارسی بلد نبودیم . و از حرف های گوینده چیزی نمی فهمیدیم .اما میرزا می فهمید.من طاقت نیاوردم و گفتم :آقا ملا های ده ما می گویند اگر در خانه ای رادیو باشد ،نماز در آن خانه قبول نمی شود، میرزا در حالیکه حواسش به گوینده رادیو بود ، اسم یکی از روحانیون فرکوش را برد و گفت حتما ایشان این فتوی را داده است. گفتم درسته از ایشان شنیدم. گفت : حالا از من انتظار داری برم یقه ی او را بگیرم که چرا این حرف را زدی ؟ آیه قران که نازل نکرده ،یک حرفی شنیده و به شما هم گفته . تو چرا خودت را ناراحت می کنی ؟ اینجا بود که چند تا از همسایه هم رسیدند و تعداد مان به ۶ ،۷ نفر رسید . من چند تا سوال دیگر از میرزا پرسیدم .میرزا رو به حاجی کرد و گفت:می ترسم شام امروز تو کار دستمون بده .بعد به من گفت:شما میخواهید از حرام نبودن رادیو مطمئن بشید،یا از من حرف هایی را ببری و ملای خودتون را زیر سوال ببری؟ گفتم نه آقا ملای ما مثل شما خوش اخلاق نیست ما جرات نداریم با او سوال و جواب داشته باشیم ،دوست دارم بدانم . همین. گفت : پس گوش بده تا بدونی.
توضیح خود را با چند سوال شروع کرد و گفت:شما وقتی آب بین خودتان تقسیم می کنید،میتوانید سهم خودتان را زیاد کنید یا بطور مساوی تقسیم کنید.درسته؟ بله. وقتی احشام خود را برای چِرا بیرون می بری میتوانی به مزارع مردم ضرر برسانی یا نرسانی ،شما میتوانید به همسایه خود محبت بکنید یا اذیت شان بکنید. گفتم بله این کارها در اختیار خود هرکس است .چه ربطی به حلال و حرام بودن رادیو دارد؟ لبخندی زد و گفت : این جعبه ۲۴ ساعت شبانه روز در مورد هر چه که فکرش را بکنید حرف می زند،در بین این حرف ها مرضیه هم میخواند شما این اختیار را دارید که اگر موسیقی را حرام بدانید، در آن موقع خاموش کنی و گوش ندهی. گفتم مگر در حرام بودن موسیقی هم حرفی هست .آن را که اصلا نباید گوش داد. رو به حاجی کرد و گفت:حاجی بگو این شام را بیاورند تا این مهمان ما را جهنمی نکرده. فهمیدم که نباید از این سوالات بکنم چون مصلحت نمی دید نظرش را در این موارد بگوید : گفتم :آقا ببخشید اذیتتون کردم .
حاجی با صدای بلند طوری که صداش از اُووشنیده بشه گفت :شام را بیاورید.
✍آقای ع.صادق نسب فرکوش
سپاس فراوان بابت زحماتتان🙏🙏
روح ابوی گرامیتان قرین رحمت الهی
کانال آناوطن آغمیون
@aghmiun
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ارسالی : مخاطب گرامی خانم ساعدی
732.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نیلوفر آبی ،آبندانسر/ ساری
@Ahmiun
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📲جناب آقای ابوالفضل فدایی
@Aghmiun ❥❥
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک کلیپ خیلی زیبا ....
زیبا از این لحاظ که یک مادر چگونه از فرزندش حمایت و دفاع میکند ....
عجیب اینکه همیشه گفتند با دُم شیر بازی نکن ،که گرفتار میشی ...
@Aghmiun
با عنایت به اینکه در تاریخ یکشنبه ۱۶
شهریور ۱۴۰۴، ماه گرفتگی کلّی، اتفاق می
افتد و در تمام کشور ایران هم قابل رویت
می باشد، لذا خواندن نماز آیات، واجب
میشود ⛔️⛔️⛔️⛔️⛔️⛔️⛔️
🔰طریقه خواندن نمازآیات 🔰
🧎🏻نماز آیات دو رکعت است و در هر
رکعت پنج رکوع دارد:
بعد از نیت و تکبیرة الاحرام حمد و سوره
خوانده شود و به رکوع برود، سپس سر از
رکوع برداشته و دوباره حمد و سوره را
بخواند و به رکوع رود و باز سر از رکوع
بردارد و حمد و سوره بخواند و به رکوع رود
و سپس سر از رکوع بردارد
و همین طور ادامه دهد تا یک رکعت پنج
رکوعى که قبل از هر رکوعى حمد و سوره
خوانده است انجام دهد،
سپس به سجده رفته و دو سجده نماید و
بعد براى رکعت دوم قیام کند و مانند
رکعت اول انجام دهد و دو سجده را بجا
آورد و بعد از آن تشهد بخواند و سلام
دهد.
⛔️با توجه به اینکه اکثرا فراموش کردیم
که نمازهای آیاتی که برگردن ماست به
جهت زلزله و یا رعد و برق وصاعقه و یا
خسوف و کسوف بوده
بهتر است نماز آیات را به نیت
(مافی الذمه)یعنی هر آنچه بر گردنم
هست بخوانید.
ارسالی : مخاطب گرامی
@Aghmiun