eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.9هزار عکس
17هزار ویدیو
115 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #نازبانو #قسمت_صدوسیوسوم ملک ناز تند تند مشق هاش و مینوشت هنوز دوره متوس
پیر مرد که خیلی بهش برخورده بود بااخم سرشو پایین انداخته بود خانوم جون که متوجه دلخوریش شده بود گفت مشهدی شما از چشمای منم مورد اعتماد تری اما اگه این دختر تو شرایط عادی اومده بودمن دنبال شما روونه اش میکردم اما الان باید بیان و تکلیف این دختر و معلوم کنن بچه هم شیر خواره هست یه روزنتونستن نگهش دارن بچه رو بدم ببری تلف میشه پیرمرد حرفی نزد و رفت.زن عمو همونطور که هیکل چاقشو میکشید گفت بهترین پیغوم فرستادی بعد اون خانوم جون طاهره نفرستاد و یه روزم صبر کردیم اما خبری نشدبلاخره طاهره روخانوم جون فرستاد خونه فخر السادات خانوم نگران به طاهره گفت پیغموم و که دادی زود برگرد من طاقت دلشوره ندارم طاهره چشم گفت و رفت همه چشممون به در بود که برگرده بعد یه ساعت طاهره برگشت.هممون جلوش دوییدم دلمون میخواست ببینیم تو اون خونه چخبره؟طاهره خیلی گرفته بود و ناراحت بودخانوم جون گفت چی شده؟حرف بزن دخترطاهره با من من گفت فخر السادات گفت حق نازبانو همینه که بلاتکلیف بمونه چون به همه ما بی احترامی کرده خانم جونش که ما رو به حرمت نون ونمک قسم میده چرا به بچه اش یادنداده حرمت نگهداره بخدا بخاطر آتیشی که توخونه من بپا کرده حقشه که همینطور در حسرت دیدن دخترهاش بمونه حالا هم اگه میخواد خودش برگرده.خانوم جون که ترسیده بود و از ترس چشماش گرد شده بود گفت خب؟منم چون اخلاق شما رو میدونستم به دست و پاش افتادم که به حرمت سالهایی که تو خونه اش بودم کاری بکنه اونم با اکراه گفت امروزکه نه اما چند روز دیگه میاییم و تکلیفش و یکسره میکنیم اونم فقط بخاطر گل روی خانوم جون.زن عمو نگاهی به خانوم جون کرد و گفت میدونستم طرف مرد کوتاه بیا نیست.طاهره رو به زن عمو گفت اتفاقا از دست شما هم ناراحت بودن که زن عموی نازبانو پیرمرد ریش سفید که عمری باغبون ما بوده رو کنف کرده و مرد بیچاره با گلایه برگشته.زن عمو نگاهی به طلعت که ساکت بود کرد و گفت چه آدمای پررویی مگه ما چی گفتیم؟خانوم جون رفت کنار حوض و آبی به صورتش زد و بعد رفت تو مطبخ.خیلی ناراحت بودم به اتاق رفتم زن عمو هم همونجا رو حصیر خوابیدهوای اتاق خفه کننده بود احمد و بغل کردم و اومدم تو ایوون کنار طلعت و زن عمو.هیچ کدوم نای حرف زدن نداشتیم.طاهره لب ایوون با صورت غمگین نشسته بود خیلی تو فکر بود دلم میخواست بفهمم داره به چی فکر میکنه.خانوم جون از مطبخ بیرون اومد و طاهره به طرفش رفت و خانوم و بغل کرد و گریه کردخانوم جون گفت چی شده دختر؟زن عمو لبهاشو آویزون کرد و باتمسخر گفت خانوم جون تو این سن بچه اورده و نگه میداره باور کن ملک ناز و میفرستادیم بهتر از این برامون پیغوم میاورداحمد و دادم بغل طلعت و رفتم پیش طاهره یه لحظه برای دایه رضوان نگران شدم طاهره در موردش هیچی نگفته بودطاهره تا منو کنارش دید روشو برگردوندترسیدم یه وقت کاسه کوزه ای رو سر من شکسته باشن.دستش و گرفتم و گفتم من بچه شیر میدم بخدا از فکر و خیال دارم دیوونه میشم تو رو به جون احمد که نوه خواهرته قسمت میدم حرفی بزن بگو چی شده؟طاهره نگاهی به من کرد و گفت خواهر بیچاره ام از ترس اینکه تو این دعوا رازش و برملا نکنی خودش رفته همه چی رو به اکبر گفته طاهره به گریه افتاد و با هق هق گفت با این سن آقا روش دست بلند کرده و خدا میدونه به چه حال و روزی انداخته خواهر بیچاره اموکه چرا این راز و به اکبر گفتی؟با تعجب گفتم اخه این چه کاریه که کرده؟چه دلیلی داره من این حرفها رو که هیچ ربطی به دعوای من و اکبر نداره رو به کسی بگم؟طاهره گفت یعنی خودت نمیدونی؟گفتم نه بخدا؟طاهره گفت خواهرم میگه اونطور که من فهمیدم نازبانو تو دعوا حرمت نمیشناسه و همه رو بهم میریزه دایه رضوان گفت ترسیدم خودم نگم نازبانو بی مقدمه بگه و زندگی اکبر و به آتیش بکشه بهتر دیدم خودم آروم همه چی رو بهش بگم.با گلایه نگاهی به خانوم جون کردم و گفت میبینی خانوم جون اخه من کجا دهن لقی کردم طاهره گفت میگن تو به منیره تهمت زدی و اونو از چشم برادر و پدرش انداختی.منیره از دست تو خیلی دلخوره زن عمو که داشت به حرفهای ما گوش میداد گفت خب چی شد؟ خواهرت نظرش چیه؟طاهره که متوجه سوال زن عمو نشد گفت هیچی اکبر به حرفهای خواهرم گوش داده و گفته تو منو بهونه کردی تا تو این خونه بمونی بعد رفته پیش فخر السادات و بهش گفته هر کی میخوادمن و زاییده باشه من تو رو مادرخودم میدونم تو زحمت بزرگ کردن منو کشیدی یه اخم ازت یادم نمیاد.خواهر بدبخت منم دلشکسته گوشه اون اتاق فقط داره روزهاشو سپری میکنه.نمیدونه چه تصمیمی بگیره میگه اگه اوضاع اینطور پیش بره احتمالا بره مشهد هنوز تکلیفش با خودش معلوم نیست.زن عمو با حرص گفت حال خواهر تو رو که نخواستیم برامون بپرسی خبری که بدرد ما بخوره رو بده نظرشون در مورد دعوای نازبانو و اکبر چیه؟
صبح روز سه‌شنبه رضا صالحی‌امیری وزیر میراث فرهنگی در جریان سفر خود به شهرستان سراب، از پل معلق سراب بازدید کرد. پروژه‌ای شاخص که به‌عنوان طولانی‌ترین پل معلق گردشگری کشور شناخته می‌شود و یکی از مهم‌ترین طرح‌های زیرساختی آذربایجان شرقی در حوزه گردشگری به‌شمار می‌آید. پل معلق سراب با طول ۵۶۰ متر و ارتفاعی بیش از ۱۲۰ متر از کف دره، در بخش شرقی شهرستان سراب و در محور اصلی جاده سراب به اردبیل ساخته شده است؛ مسیری که خود یکی از مهم‌ترین کریدورهای گردشگری کشور محسوب می‌شود. این سازه با طراحی ترکیبی چوبی و شیشه‌ای، چشم‌اندازی کم‌نظیر بر فراز رودخانه و باغات اطراف در دامنه ارتفاعات سبلان ایجاد کرده و در آینده به یکی از جاذبه‌های شاخص شمال‌غرب کشور تبدیل خواهد شد. عملیات ساخت این پروژه حدود دو سال پیش آغاز شده و هم‌اکنون به مرحله پایانی نزدیک شده است. سرمایه‌گذاری آن با مشارکت بخش خصوصی و با حجم بیش از یک‌هزار میلیارد ریال انجام گرفته و بخش‌های فنی، به‌ویژه پایه‌های اصلی پل، تکمیل شده است. پل معلق سراب تنها یک سازه گردشگری نیست، بلکه بستری برای رونق اقتصادی و اشتغال در منطقه خواهد بود. در کنار این پل، ایجاد زیرساخت‌های جانبی همچون رستوران، اقامتگاه‌های بوم‌گردی و مراکز تفریحی پیش‌بینی شده است تا گردشگران علاوه بر تجربه عبور از طولانی‌ترین پل معلق کشور، بتوانند اقامت و تفریحی کامل در منطقه داشته باشند. روستای سهزاب با جمعیتی نزدیک به یک‌هزار نفر میزبان این پروژه ملی است. اجرای چنین طرح‌هایی علاوه بر ارتقای جایگاه سراب در نقشه گردشگری کشور، موجب افزایش درآمد اهالی و تقویت پیوند جامعه محلی با صنعت گردشگری خواهد شد. @Aghmiun منبع: کانال سراب
عکسهای امروز در نمایشگاه بین المللی تهران غرفه آذربایجانشرقی ( سراب ) ۱۴۰۳/۱۱/۲۵ @Aghmiun مرور خاطرات . جانمایی مجدد
الهم عجل لولیک الفرج چقدر دوست دارم برگردم دهه 40 وروزهای خوش بچگی ونوجوانیم . تابستان بود و اعیاد شعبانیه . مرحوم ، جنت مکان شیخ اروف ( روح ا..فدایی ) ازماه رجب تدارکات اعیاد را میچیدند . چای مسجدی ، غبار روبی میشد ، شیخ قلیانهارا از صندوقهای چوبی بیرون آورده ، ترکها وشکستگیها را ترمیم و با رنگ سبز همه را نونوار میکرد . ازسراب وبازاریان ومردم روستا برای هزینه های اعیاد هدیه جمع میکرد ومرحوم عمو حسن موتمن ( شعبه حسن ) بیشترین کمک را میکردند . ازسوم شعبان تا پنجم شعبان ، تولد سه بزرگوار ، مسجد و شیخ خواب نداشتند . دوردیف سفره سرتاسر مسجد پهن کرده ، شکلاتهای رنگارنگ را داخل پیش دستی های گل گلی ملامین پرکرده سرتاسر سفره را میچیدند . چای نردبان نشان عطرش تا دم رودخونه میامد ، عود روشن میکردند ودم در ازمیهمانان استقبال مینمودند . مولودی خوانان ، حاج آقا نجفیان ، وسایرین دررسای مولود روز اشعاری تقدیم حضرات و میهمانان مینمودند . مساجد ششگانه آغمیون همشون در اعیاد شعبانیه مراسم داشتند ولی چای مچدی مرکز بود . صبح نیمه شعبان ، مساجد حال وهوای دیگری را تجربه میکرد . مغازه دارانی که ( سوت ماشینی ) داشتند وهرکدام مشتریانی ،،، درمغازه پارچه های گل گلی رو تشکی و رولحافی و متکا هم میاوردند مرحومان حاج محمد انصاری ، کل پارچه هارا میاودن مسجد جامع و ستونهارا بهم وصل میکردند وبعنوان فانوس چند چتر عصایی هم بازکرده واز اون میله های تعبیه شده برای زنبوری آویزان میکردند . ما که بچه ونوجوان بودیم ، فکرمیکردیم زیباترین تزئینات انجام شده وباهر نگاه عمر دوباره میکردیم . چند دونه شکلاتی که گیرمان میامد ، کلی شور وشعف داشتیم . شیخ پذیرایی مخصوص از عمو حسن موتمن میکردن وشیرینی قرابیه را با قوطیش جلوشون میذاشتند . قرابیه کیلویی 80 ریال بود وعموحسن بیش از 20 ، سی تومن میداد . اون زمان قلیان زینت مجالس بود و دونفر فقط برای سرو قلیان نیاز بود . بعد ازنیمه شعبان ، خانمهای محلات دریکروز خاص جمع میشدند وتمام حصیرهارا بیرون کشیده ومیتکاندند ومساجد را غبار روبی نموده وبرای ماه میهمانی خدا ( رمضان ) آماده میکردند . دردهه سی مسجد جامع دوتخته فرش داشت وباقی حصیرهای شش متری بافته شده با نقش ونگار وحاشیه های جالب بود ومردم برای منبر ونماز روی حصیر مینشستند . کاش قییدیپ بیرده اوشاخ اولایدیم بیرگل آچیپ اونان سورا سولایدیم جنابان فرازی واسماعیلی ، ازمراسم جشن وعزای مساجد گاها کلیپهایی میذارن که برای ما بسیار نوستالژی وجالب است . میبینیم از اون کلیپها دهها نفر دنیاشون را عوض کرده اند ودیگر دربین ما نیستند . وروزی کلیپ ما ها پخش میشود درحالیکه خودمان نیستیم . جهت شادی روح همه درگذشتگان از روستامون رحم ا...من قرآ لفاتحه مع الاخلاص پنجشنبه چهاردهم شعبان سال ۱۴۴۶ قمری وبیست وپنجم بهمن ماه ۱۴۰۳ شمسی برات بی سرای ( پورامجد ) @Aghmiun جانمایی مجدد