10M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️شاید خیلی ها ندانند که ترانه «اتل متل» شاهکار زنده یاد کریم فکور است، جالب تر از این است که این ترانه که توسط گروه ارکستر غربی اجرا شده
Jolly Boys Orchestra
🔹این شعر قدمت ۵۰۰ ساله دارد.
🔹اتل (ماه) متل(ستاره) توتوله(خورشید
و یا واژهٔ «هندسّون» را نه بهمعنای هندوستان بلکه محل انجام شیرواره دانستهاست که در زبان خوانساری بدان هندو گفته میشود.
@Aghmiun
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عملیات شکار مگس توسط عنکبوت
@Aghmiun
679.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بارش شدید باران ساعاتی پیش در گنبد کاووس
@Aghmiun
728.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حال دلتون بارونی ....
@Aghmiun
فصل تابستان ،فصل گوجه فرنگی ،فصل اُملت و فصل رُب گوجه ....
ایام قدیم زمین های زیادی زیر کشت گوجه فرنگی میرفت و در تابستان نیسان های آبی رنگ گوجه های قرمز رنگ آب دار را از آعمیون برای فروش به سراب میبردند .
سراب چندین کاروانسرا( مراکز فروش بصورت حق العمل کار ) داشت که اجناس امانی را می فروختند و چند درصد می گرفتند.
الان گمان نکنم اینقدر ی گوجه در آعمیون بکارند که جهت فروش نیاز باشد به سراب ببرند . عکس فوق یکی از عکس های ناب و خاطره انگیز موجود در آرشیو کانال میباشد .
مرحوم کربلای بایرامعلی ساعدی و جناب آقای رحیم ساعدی در این عکس حضور دارند .
@Aghmiun
28.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منبع: کانال سراب و تعدادی از مخاطبین گرامی
@Aghmiun
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی میگن یه لقمه ی حلال از زیر سنگ میاد ، یعنی همین ....
@Aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #نازبانو #قسمت_صدوچهلوسوم صبح فرداش رفتم مریضخونه اتاق دکتر و مرتب کردم
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#نازبانو
#قسمت_صدوچهلوچهارم
چند روز بعد طاهره از خونه فخر السادات اومد و گفت منیژه برای عید نامه داده و خبر داده که حسین دختری از همسایه هاشونو برای ازدواج انتخاب کرده و همه اونچه بهش گذشته رو صادقانه به عروس گفته اونم قبول کرده و عقد کردن.منیره هم گفته باید در جواب نامه منیژه بنویسید حالا که حسین ازدواج کرده بیاد بعد این همه مدت تکلیف منو هم معلوم کنه و طلاقم بده اما رضوان نزاشته و گفته شاید حسین و رضا جری بشن و کاردستت بدن زن عمو که دست بردار نبود گفت چخبر از پسر خواهرت؟ به دیدن مادرش اومد؟هر چه نباشه دو زن تو اون خونه چشم به راه دیدنش هستن طاهره آهی کشید و گفت والا چی بگم که انگار این وجیهه هم اقبالی نداشت.زن بیچاره با دوتا بچه هاش تنها اومد و گفت اکبر با رفیقاش برای گشت و گذرا رفته به اطراف شهر...طاهره ادامه داد وجیهه با چشم گریون گفت اکبر بی خبر از همه از نظام بیرون اومده و پولی رو که تو این مدت جمع کرده بودیم با یه خراز شریک شده و حالا هم باهاش حسابی صمیمی شده و بیشتر وقتش و با اون میگذرونه اکبر شبها مست به خونه میاد و لاابالی شده باتعجب فقط به دهن طاهره نگاه میکردم تو اون سه سالی که طلاق گرفته بودم خبرهای عجیبی از این خونواده میشنیدم
اما اونچه رو که الان داشتم از اکبرمیشنیدم نمیتونستم باور کنم اکبر زمانی که شوهر من بود با اینکه علاقه ای به کار کردن تو نظام نداشت اما تعهد به کارش داشت با وجود بی علاقگیش به من تا جایی که میتونست همراهمیم میکرد تو رفت و آمدها با همه ظلمی که بهم کرده بود اما نمیتونستم منکر اخلاق های خوبش باشم.برام قابل درک نبود که چطور امکان داره یه نفر اینطور سقوط کنه
رو به خانوم جون کردم و گفتم عجیبه بین این اکبر و اون اکبری که روزی همسر من بود هیچ شباهتی وجود ندارهـ.یادمه اکبر خارج از محیط کارش حتی یه دوست هم نداشت زن عمو گفت تو چراناراحتی؟! بزار به همه ثابت بشه که اون چه آدم بی اخلاقی هست.طاهره گفت فخر السادات میگه از بس این وجیهه بهش بی تفاوت هست و محبتی بهش نمیکنه اینطور شده بارها به اکبر گفته من فقط از روی حس ترحم زنت شدم به زن عمو گفتم بلاخره اکبر پدر بچه های منه نمیشه که اینومنکر شد دلم نمیخواد وقتی بچه هام بزرگ شدن شرم کنن از اینکه پدرشون اونه خانوم جون سری تکون داد و گفت خدا اهلش کنه اما من یه چیزی رو فهمیدم اکبر بعد یه زمانی سیر نزول گرفته با اینکه به ما بد کرد اما دعا میکنم براش که بیشتر از این پیش نره.زن عمو گفت الکی خودتو خسته نکنید حالا که فهمیدم وجیهه هم اونو دوست نداره حال و روزش بدتر از اینم میشه.کسی که یه بار پا روی زن و سه بچه اش گذاشته بازم میتونه هر چقد عشق وجیهه تو دلش قوی باشه اما علاقه یکطرفه تهش همینه.اکبر جوونی نکرده بود و حالا با وجود ۵ تا بچه طعم لذتهای جوونی رو چشیده خانوم جون برخلاف همیشه که با زن عمو مخالف بوداینبار با تکون دادن سرش حرفهاشو تایید کردزن عمو ادامه داد از قدیم گفتن شغال میدوئه یا زوزه میکشه؟ گفتن ازاین دم بریده هر چی بگی برمیاد! حالا تماشا کنید که این اکبر چیکارا که نمیکنه خانوم جون لبشو گزید و به طاهره اشاره کردمیخواست به زن عمو حالی کنه که بیشتر از این ادامه نده.طاهره ناراحت شد و بچه اش و بغل کرد و به حیاط رفت طلعت با حرص گفت مادرجان یکم مراعات بکن هر چی هم بشه اکبر خواهر زاده طاهره هست هر چقد هم به ما بدی کرده باشه عزیز خانواده اش هست.خانوم جون تا طاهره رو دور دید به زن عمو گفت حق با تو هست دختر آفتاب مهتاب ندیده ما رو گرفتن و بعد اون همه سختی دادن با سه تا بچه و با تحقیر برش گردوندزن عمو پاهاش و دراز کرد و گفت حالا من بخوام حرفی بزنم میگید طاهره مظلومه گناه داره.خانوم جون گفت ماه سلطان بگذریم طاهره چه گناهی کرده که کنایه های ما رو باید تحمل کنه بعد با آه گفت هلاکت آدمای ساده همیشه راحتتر ازآدمای هفت خط هست خدا عقل کسی رو زائل نکنه.خانوم جون گفت اکبر خشت اول و که همون ازدواجش بود. و کج گذاشت علی خدا بیامرز به پدر اکبر گفته بود که من میخوام بچه ها جلسه معارفه داشته باشن خب پسر نادون وقتی نازبانو رو هم کُف خودت ندیدی میگفتی نمیخوام مگه یه عمر زندگی تعارف داره؟زن عمو پوزخخندی زد و گفت تا دلت بخواد از این مردها دیدم میگن خب اینو که مورد پسند خونواده ام هست میگیرم بعد هم این گوشه و اون گوشه به عیش و خوشگذرونی مشغول میشم زن بیچاره هم بپرد و بشوید و بزاید
ادامه دارد...
@Aghmiun ❥❥