eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4هزار دنبال‌کننده
12.9هزار عکس
15.2هزار ویدیو
101 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
فصل تابستان ،فصل گوجه فرنگی ،فصل اُملت و فصل رُب گوجه .... ایام قدیم زمین های زیادی زیر کشت گوجه فرنگی میرفت و در تابستان نیسان های آبی رنگ گوجه های قرمز رنگ آب دار را از آعمیون برای فروش به سراب میبردند . سراب چندین کاروانسرا( مراکز فروش بصورت حق العمل کار ) داشت که اجناس امانی را می فروختند و چند درصد می گرفتند. الان گمان نکنم اینقدر ی گوجه در آعمیون بکارند که جهت فروش نیاز باشد به سراب ببرند . عکس فوق یکی از عکس های ناب و خاطره انگیز موجود در آرشیو کانال میباشد . مرحوم کربلای بایرامعلی ساعدی و جناب آقای رحیم ساعدی در این عکس حضور دارند . @Aghmiun
28.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منبع: کانال سراب و تعدادی از مخاطبین گرامی @Aghmiun
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی میگن یه لقمه ی حلال از زیر سنگ میاد ، یعنی همین .... @Aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #نازبانو #قسمت_صدوچهلوسوم صبح فرداش رفتم مریضخونه اتاق دکتر و مرتب کردم
چند روز بعد طاهره از خونه فخر السادات اومد و گفت منیژه برای عید نامه داده و خبر داده که حسین دختری از همسایه هاشونو برای ازدواج انتخاب کرده و همه اونچه بهش گذشته رو صادقانه به عروس گفته اونم قبول کرده و عقد کردن.منیره هم گفته باید در جواب نامه منیژه بنویسید حالا که حسین ازدواج کرده بیاد بعد این همه مدت تکلیف منو هم معلوم کنه و طلاقم بده اما رضوان نزاشته و گفته شاید حسین و رضا جری بشن و کاردستت بدن زن عمو که دست بردار نبود گفت چخبر از پسر خواهرت؟ به دیدن مادرش اومد؟هر چه نباشه دو زن تو اون خونه چشم به راه دیدنش هستن طاهره آهی کشید و گفت والا چی بگم که انگار این وجیهه هم اقبالی نداشت.زن بیچاره با دوتا بچه هاش تنها اومد و گفت اکبر با رفیقاش برای گشت و گذرا رفته به اطراف شهر...طاهره ادامه داد وجیهه با چشم گریون گفت اکبر بی خبر از همه از نظام بیرون اومده و پولی رو که تو این مدت جمع کرده بودیم با یه خراز شریک شده و حالا هم باهاش حسابی صمیمی شده و بیشتر وقتش و با اون میگذرونه اکبر شبها مست به خونه میاد و لاابالی شده باتعجب فقط به دهن طاهره نگاه میکردم تو اون سه سالی که طلاق گرفته بودم خبرهای عجیبی از این خونواده میشنیدم اما اونچه رو که الان داشتم از اکبرمیشنیدم نمیتونستم باور کنم اکبر زمانی که شوهر من بود با اینکه علاقه ای به کار کردن تو نظام نداشت اما تعهد به کارش داشت با وجود بی علاقگیش به من تا جایی که میتونست همراهمیم میکرد تو رفت و آمدها با همه ظلمی که بهم کرده بود اما نمیتونستم منکر اخلاق های خوبش باشم.برام قابل درک نبود که چطور امکان داره یه نفر اینطور سقوط کنه رو به خانوم جون کردم و گفتم عجیبه بین این اکبر و اون اکبری که روزی همسر من بود هیچ شباهتی وجود ندارهـ.یادمه اکبر خارج از محیط کارش حتی یه دوست هم نداشت زن عمو گفت تو چراناراحتی؟! بزار به همه ثابت بشه که اون چه آدم بی اخلاقی هست.طاهره گفت فخر السادات میگه از بس این وجیهه بهش بی تفاوت هست و محبتی بهش نمیکنه اینطور شده بارها به اکبر گفته من فقط از روی حس ترحم زنت شدم به زن عمو گفتم بلاخره اکبر پدر بچه های منه نمیشه که اینومنکر شد دلم نمیخواد وقتی بچه هام بزرگ شدن شرم کنن از اینکه پدرشون اونه خانوم جون سری تکون داد و گفت خدا اهلش کنه اما من یه چیزی رو فهمیدم اکبر بعد یه زمانی سیر نزول گرفته با اینکه به ما بد کرد اما دعا میکنم براش که بیشتر از این پیش نره.زن عمو گفت الکی خودتو خسته نکنید حالا که فهمیدم وجیهه هم اونو دوست نداره حال و روزش بدتر از اینم میشه.کسی که یه بار پا روی زن و سه بچه اش گذاشته بازم میتونه هر چقد عشق وجیهه تو دلش قوی باشه اما علاقه یکطرفه تهش همینه.اکبر جوونی نکرده بود و حالا با وجود ۵ تا بچه طعم لذتهای جوونی رو چشیده خانوم جون برخلاف همیشه که با زن عمو مخالف بوداینبار با تکون دادن سرش حرفهاشو تایید کردزن عمو ادامه داد از قدیم گفتن شغال میدوئه یا زوزه میکشه؟ گفتن ازاین دم بریده هر چی بگی برمیاد! حالا تماشا کنید که این اکبر چیکارا که نمیکنه خانوم جون لبشو گزید و به طاهره اشاره کردمیخواست به زن عمو حالی کنه که بیشتر از این ادامه نده.طاهره ناراحت شد و بچه اش و بغل کرد و به حیاط رفت طلعت با حرص گفت مادرجان یکم مراعات بکن هر چی هم بشه اکبر خواهر زاده طاهره هست هر چقد هم به ما بدی کرده باشه عزیز خانواده اش هست.خانوم جون تا طاهره رو دور دید به زن عمو گفت حق با تو هست دختر آفتاب مهتاب ندیده ما رو گرفتن و بعد اون همه سختی دادن با سه تا بچه و با تحقیر برش گردوندزن عمو پاهاش و دراز کرد و گفت حالا من بخوام حرفی بزنم میگید طاهره مظلومه گناه داره.خانوم جون گفت ماه سلطان بگذریم طاهره چه گناهی کرده که کنایه های ما رو باید تحمل کنه بعد با آه گفت هلاکت آدمای ساده همیشه راحتتر ازآدمای هفت خط هست خدا عقل کسی رو زائل نکنه.خانوم جون گفت اکبر خشت اول و که همون ازدواجش بود. و کج گذاشت علی خدا بیامرز به پدر اکبر گفته بود که من میخوام بچه ها جلسه معارفه داشته باشن خب پسر نادون وقتی نازبانو رو هم کُف خودت ندیدی میگفتی نمیخوام مگه یه عمر زندگی تعارف داره؟زن عمو پوزخخندی زد و گفت تا دلت بخواد از این مردها دیدم میگن خب اینو که مورد پسند خونواده ام هست میگیرم بعد هم این گوشه و اون گوشه به عیش و خوشگذرونی مشغول میشم زن بیچاره هم بپرد و بشوید و بزاید ادامه دارد... @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #نازبانو #قسمت_صدوچهلوچهارم چند روز بعد طاهره از خونه فخر السادات اومد و
اون شب کنار بچه هام خوابیدم خیلی از شبها از اینکه خواهر و برادر ناتنی بچه هام تو آسایش هستن و کنار پدر دارن زندگی عادی میکنن بعد بچه های من اینطور تو عذاب هستن قلبم به درد می اومد اما حالا میدیدم حال و روزدوقلوهای وجیهه مهناز و مهدی بهتر از بچه های من نیست.روزهای من پر کار و سخت میگذشت.از وقتی که دکتر طاعت عذرم و خواسته بود و من مجبور بودم به سر کار قبلیم برگردم انگیزه ام از دست داده بودم اما چون به اون حقوق نیاز داشتم مجبورا باید ادامه میدادم اما حکمتی تو اون بود که من خبر نداشتم با گذشت زمان به اوضاع عادت کردم و سرگرم کارم شدم گاهی تو مریض خونه از تیغ تیز نگاههای زشت در امان نبودم مردهای بوالهوسی بودن که تا میفهمیدن مطلقه ام پیشنهادهای جورواجور و بی شرمانه بهم میدادن که خسته ام میکردن اما هر طور بود از شرافتم دفاع میکردم تموم فکر و ذکر من و مونس این بود که اندازه ساخت دو اتاق رو زمینمون پول جمع کنیم.سرگرمی روزهای تعطیلمون هم این بود طاهره بیاد شهر و بره خونه فخر السادات و برامون خبر تازه بیاره طاهره به روز خوشحال اومد و گفت اکبر به دیدن رضوان رفته و پنهون از چشم فخرالسادات دست و پای خواهرم و بوسیده و گفته اون موقع که فهمیدم تو مادرمی توشرایط بدی بودم و به تو ظلم کردم حالا میخوام تموم اون روزها رو برات جبران کنم.طاهره با شوق گفت باید رضوان و ببینید انگار ده سال جوونتر شده نمیدونید با چه شوقی غذا درست میکنه و برای زن و بچه اکبرمیبره خداروشکر که این اتفاق کمی از تلخ کامی خواهرم کم کرده خانوم جون با شنیدن از حرفها دستهاشو بالا برد و گفت خداروشکر الهی همه تو صلح و آرامش و صفا باشن انشاءالله خدا آرامش از دست رفته این خونواده رو برگردونه.زن عمو که همیشه به همه چی بدبین بود گفت خدا بخیر کنه.یه روز کارم تو مریضخونه تا بعد از ظهر طول کشید حتی فرصت ناهارخوردن هم نکردم موقع برگشتن تو حیاط دکتر طاعت و دیدم از وقتی عذرم و خواسته بود تا اون روز باهاش روبرو نشده بودم و تصمیم گرفتم به یه سلام خشک و خالی بسنده کنم.به هم چشم تو چشم شدیم و دستپاچه سلامی به دکتر دادم و رد شدم دکتر با خوشرویی جوابم و داد و گفت چطوری نازبانو؟ یه لحظه وایسا کارت دارم چند روزه میخوام ببینمت اما از بس درگیرم فراموش میکنم.فکر کردم به خاطر اخراجم میخواد عذرخواهی بکنه بی میل وایسادم اما دکتر بدون یادآوری اتفاقهای گذشته گفت تو دختر زرنگی هستی منم ازت خیلی راضی بودم و همونطور که به طرف ماشینش میرفت ادامه داد یکی از همکارام تو یه مریضخونه دیگه نیاز به منشی داره که تو کار پانسمان مثل تو مهارت داشته باشه.بعد همونطور که در ماشین و باز میکرد مکثی کرد و کاغذ و قلمی از کیفش دراورد و آدرسی روش نوشت و گفت فردا صبح برو به این آدرس و بگو طاعت منو فرستاده خودمم یه روز در هفته اونجا جراحی دارم وقتی اومدم خودمم سفارشتو میکنم.کاغد و گرفتم و نگاهی به کاغذ کردم و رُک گفتم دکتر اینکار و برای کسی دیگه جور کنیدمیترسم مثل دفعه قبل از اینجا رونده و از اونجا مونده بشم.دکتر خندید و گفت پر چونگی نکن حقوقش خوبه اگه کارت خوب باشه دکتر حتما نگهت میداره اما برای اطمینان یه هفته مرخصی بگیر اگه با دکتر کریمی به توافق رسیدی اونوقت بمون اونجا اگه هم دوست نداشتی برگرد سر کارت کاغذ و تو کیفم گذاشتم و خداحافظی کردم و به سمت خونه رفتم.از اتفاقهای سر کار تو خونه حرفی نمیزدم.دلم نمیخواست اونا رو درگیر کنم اما تصمیم داشتم در مورد این پیشنهاد و تغییر محل کارم با خانوم جون مشورت کنم به خونه که رسیدم با ولع غذا خوردم و با بچه هام مشغول شدم و بعد با مونس و طلعت پشت دار قالی نشستم اما نای خفت زدن نداشتم طلعت گفت بلند شو دختر امروز خیلی خسته ای انگار بلند شدم و یه بالش برداشتم و کنار اتاق گذاشتم و نفهمیدم کی خوابم بردبا صدای زن عمو که میگفت دختر بلند شو خوبیت نداره دم غروب بخوابی بیدار شدم.ملک ناز هم تازه رسیده بود بجز روزهای تعطیل نمیتونستم درست و حسابی با خواهرم درد و دل کنم هم من سرگرم کار بودم و هم اون سرگرم درس خوندن سال اخر متوسطه بود و در شرف گرفتن دیپلم طبیعی ملک ناز که حال منو دید با اینکه خودش خسته بود اما شروع کردن مالیدن شونه هام فکری به سرم زد و صورت ملک ناز و بوسیدم و چادرمو سرم انداختم و به خونه اخترخانوم رفتم.میخواستم در مورد پیشنهاد دکتر اول با اون مشورت کنم اختر خانوم تا پیشنهاد دکتر و شنید گفت حتما برو و سر و گوشی آب بده.خدا رو چه دیدی شاید اونجا بهتر از اینجا باشه من فردا کارهای مرخصیت و انجام میدم روز بعد به آدرسی که دکتر داده بود رفتم.مریضخونه جدید دور تر بود و باید با ماشین میرفتم.از دیدن مریضخونه به اون بزرگی شوکه شدم پرسون پرسون اتاق دکتری رو که دکتر طاعت اسم و آدرسش و داده بود پیدا کردم ادامه دارد..
♦️ مواد مغذی را هدر ندهید: روش‌های بهینه پخت و خوردن غذاها پژوهش‌های جدید نشان می‌دهد که یک تغییر ساده می‌تواند بهره‌وری تغذیه‌ای را افزایش دهد: 🔹گوجه‌فرنگی: بپزید تا لیکوپن (آنتی‌اکسیدان قوی) افزایش یابد؛ خام آن کمتر جذب می‌شود. 🔹دانه‌های کتان: آسیاب یا خیس کنید؛ دانه کامل هضم‌نشده امگا-۳ را هدر می‌دهد. 🔹دانه‌های چیا: خیس کنید تا نفخ کم شود و جذب مواد معدنی بهبود یابد. 🔹کلم بروکلی: خام یا مایکروویو؛ بخارپز یا جوشاندن ویتامین C را نابود می‌کند. 🔹پیاز و سیر: پس از خرد، ۱۰ دقیقه صبر کنید تا آلیسین تشکیل شود. 🔹سیب: با پوست؛ فیبر و پلی‌فنول‌ها عمدتاً در پوست است. 🔹چغندر: بخارپز یا کبابی؛ خام اگزالات جذب مواد معدنی را کاهش می‌دهد. 🔹بادام‌زمینی: با پوست نازک؛ سرشار از پلی‌فنول و آنتی‌اکسیدان است. 🔹 جوانه‌ها: به آرامی بخارپز؛ خام باکتری دارد و معده را ناراحت می‌کند. 🔹ارزن: با کمی روغن حیوانی (غی)؛ هضم را بهبود و ویتامین‌های محلول در چربی را افزایش می‌دهد. 🔹این روش‌ها بر اساس مطالعات تغذیه‌ای، بهره‌وری بدن از مواد مغذی را تا ۵۰-۸۰% افزایش می‌دهند. @Aghmiun
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کیم جونگ اون رهبر کره شمالی شخصا در مزارع کشورش حضور یافت و خودش محصولات را بررسی کرد.. @Aghmiun
♦️استقلال هر چه زد به در بسته خورد/پیروزی استقلال خوزستان در مقابل استقلال تهران 🔹استقلال خوزستان ۱_۰ استقلال تهران @Aghmiun
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شگفتی های خلقت ... جغد ماهی .. تا حال دیده بودید ؟ @Aghmiun
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا