eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4هزار دنبال‌کننده
12.9هزار عکس
15.2هزار ویدیو
101 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #نازبانو #قسمت_صدوپنجاهوهشتم طبیب که تازه متوجه ماجرا شده بودنگاهی به من
خانوم جون اجازه داد و بهرام اومدخواستگاریم به قدر همه از رفتار و منشش خوششون اومده بود که نیومدن خونواده اش و ایراد نگرفتن بهرام با زبون بی زبونی به خانوم جون فهموند که پروین راضی به این وصلت نیست بهرام گفت من و نازبانو دیگه بچه نیستیم که خونواده هامون برامون تصمیم بگیرن و خودمون بهتر از همه صلاح زندگیمونو میدونیم البته جسارت به شما نشه بنده منظورم خانواده خودم هستن.خانوم جان از بهرام دوماه فرصت گرفت و بهش گفت زهره رو بیاره خونمون و خودش هم باهامون بیشتر معاشرت کنه.خانوم جون میخواست تو اون دوماه پروین راضی بشه و هم به قول طبیب با این رفت و آمدها بیشتر باهم آشنا بشیم سعید برای یه هفته از قم اومد و تصمیمش برای رفتن به نجف جدی بود اما خانوم جون دلش راضی به این کار نبودزن عمو که از همه ما رک گو تر بود با تحکم به سعید گفت خونواده ات مردی جز تو ندارن که بالاسرشون باشه بسه هر چقدر درس خوندی الان وقتشه بالا سرشون باشی و کمک حالشون بشی اما سعید قبول نکرد و گفت راه زیادی تا رسیدن به آرزوهام مونده.شب همه دور هم جمع بودیم و زهره هم پیشمون بود و اومد آروم توگوشم گفت دستشویی دارم صورت ماهشو بوسیدم و یه شال پشمی رودوشم انداختم و بغلش کردم و بردم دستشویی پشت سر ما سعید هم اومد بیرون وگفت خواهر باهات حرفی دارم گفتم بزار براصبح فردا تو خونه هستم مفصل باهم حرف میزنیم گفت نه الان حرف بزنیم راحتترم اصلا شبها رو بیشتر دوست دارم.کار زهره رو انجام دادم و فرستادمش توهوا خنک و مهتابی بود و حال خوشی به آدم میداد دور حیاط با سعید قدم میزدیم و سعید شروع کرد به حرف زدن و بعد مقدمه چینی گفت تو این سالها باقناعت زیاد پس اندازی جمع کردم اگه شما نیاز دارید بدم به شما اگه ندارید بین حرفش پریدم و گفتم معلوم هست که لازم نداریم به قول خانوم جون هر کسی مسئول زندگی خودشه قرار نیست تو جور ما رو بکشی.دستهای سعید و گرفتم و گفتم حرفهای زن عمو رو جدی نگیر قرار نیست که تو خودتو وقف ما کنی سعید با خجالت گفت اسدالله پیشنهاد داده حالا که میخوام برم نجف ازدواج کنم بعد برم از تعجب داشتم شاخ در میاوردم با ذوق گفتم چه خوب نگاهی با محبت به برادرم کردم چشمای خمار با مژه های پرپشت و مشکی که خانوم جون میگفت از مادرم به ارث برده به صورت گرد و جذابش که با اون ته ریش و سیبیلش دلنشین ترش کرده بودسعید بیست و دو سالش بود و ودیگه وقت ازدواجش بودگفتم به خانوم جون میسپرم دختر خوبی برات پیدا کنه سعید کمی من من کرد و گفت میدونی که شرایط من خاصه و هر دختری حاضرنیست از خونواده اش دل بکنه و با من به نجف بیادبا اینکه میدونستم حق با سعید هست گفتم نگران نباش همه چیز و به خانوم جون بسپارو با ذوق به طرف اتاقم رفتم که صدای سعید و از پشت شنیدم که گفت خواهر جان میشه فرخنده خانوم و برام خواستگاری کنید؟!با شنیدن این حرف خشکم زد و برگشتم و نگاهی بهش کردم فرخنده دختر با کمالات و زیبایی بود و اگه جایی جز ده بزرگ شده بود تا حالا شوهر کرده بودبه طرف سعید رفتم و گفتم چه انتخاب خوبی انشاءالله که خیره زهرا خانوم مثل جواهره و دخترهاش هم کم از خودش ندارن.صبح احمد و با سعید روونه عکاسخانه کردم و گفتم برای کلاس اولش عکس میخوان بی زحمت ببر عکس بندازن دلم نمیخواست جلوی خودش در مورد ازدواجش حرف بزنم.وقتی رفتن جریان خواستگاری سعید از فرخنده رو به طلعت و مونس گفتم طلعت که با زهرا خانوم و دخترهاش صمیمی بود گفت بخدا که انتخابی بهتر از فرخنده برای سعید نیست فرخنده دختری هست که تو شرایط سخت بزرگ شده و بلده توناملایمات زندگی سعید و همراهی کنه زن عمو گفت اصلا این دوتا تو حسناخلاق و رفتار و ایمان هم با هم جورن.سعید برای رفتن به نجف عجله داشت و ما برای اینکه تکلیفش و زودتر مشخص کنیم باز اخر هفته عازم ده شدیم.با خانوم جان و زن عمو به خواستگاری فرخنده رفتیم فرخنده دختر ساده با قیافه زیبا و فوق العاده متین و مهربون بودصورتش گرد و گونه هاش برجسته بود و لبهاش قلوه ای زیبا بود و چشم و ابرو مشکی و بینی قلمی و متناسبی داشت.تو رفتار و گفتار مثل مادرش زهرا خانوم بودآقا کریم تو مراسم خواستگاری دخترش سکوت کرده بود و انگار راضی به دور شدن دخترش نبوداز اون طرفم میدونست که دیگه وقت تعلل نیست و کم کم از وقت ازدواج دخترش داره میگذره و دو دختر دیگه هم تو خونه دارن که اگه فرخنده ازدواج نکنه طبق رسم و رسوم اون زمان نمیتونن به ازدواج اون دوتا هم فکر کنن آقا وقتی دید فرخنده راضیه با گفتن یه صلوات. بفرستید رضایت خودشم اعلام کرد ادامه دارد... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
@yash_musics1_17048690472.mp3
زمان: حجم: 9.4M
@Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مادرم دلیل این هست که بهترین بازیکن دنیا بشم😍❤️ @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
@Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
Ehsan Khajehamiri1_2414827035.mp3
زمان: حجم: 3.3M
🌹✨قلب ساعتی 🦋🦋 @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
نمی‌دانم چرا آدمها با یکدیگر حرف نمی‌زنند؟ چرا هنگام ناراحتی سکوت یا قهر می‌کنند؟! باور کنید تمام سوتفاهم‌ها، از همین حرف نزدن‌ها شروع می‌شود! به یکدیگر اجازه‌ی حرف زدن بدهیم. بگذاریم مشکلمان را کلمه‌ها حل کنند! باور کنید هیچ چیز به اندازه‌ی حرف زدن روی قلب و احساس و فکر ما تاثیر ندارد! کلمه‌ها قدرتی دارند که می‌توانند کوه‌های درون فکر ما را جا به جا کنند و دیوارهای بین ما را از بین ببرند...! به یکدیگر اجازه حرف زدن بدهید؛ در این روزگار، افسردگی و سکوت فقط ما را از یکدیگر دور می‌کند! @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
19.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘مجتبی تمسکی @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
MoeinMoein - To Ke Tamoome Donyami [320].mp3
زمان: حجم: 6M
@Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
خبر خوب برای کچلا :) 🔸پژوهشی جدید نشان می‌ دهد که درمان طاسی ارثی شاید به‌سادگی با استفاده از نوعی قند طبیعی برای افزایش خون‌رسانی به فولیکول‌های مو و تحریک رشد مو امکان‌پذیر باشد 🔸مطالعه‌ای جدید نشان می‌دهد که شاید درمان طاسی با الگوی مردانه در یک قند نهفته باشد. پژوهشگران با شبیه‌سازی طاسی ناشی از تستوسترون در موش‌ها و درمان آن‌‌ها با قند دئوکسی‌ریبوز، موفق شدند رشد دوباره موها را تحریک کننداین قند در پایداری و همانندسازی دی‌ان‌ای (DNA) نقشی کلیدی ایفا می‌کند. 🔸دئوکسی‌ریبوز به همراه گروه‌های فسفات، اسکلت اصلی دی‌ان‌ای (اسید دئوکسی‌ریبونوکلئیک) را تشکیل می‌دهد. هنگام باز شدن مارپیچ دوگانه در فرایند همانندسازی دی‌ان‌ای، دئوکسی‌ریبوز ساختاری را فراهم می‌کند که سیستم‌های زیستی بدن بتوانند بر اساس آن کدهای ژنتیکی را کپی کنند. @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
از طرف اعضای کانال آنا وطن آعمیون چهلمین روز درگذشت بانوی فرهیخته و دبیر بازنشسته دبیرستان های آذربایجان شرقی، حاجیه خانم صغری نجفیان را خدمت تمامی منسوبین و باز ماندگان سوگوار ،بویژه فرزندانِ دلبندِ داغدار شان تسلیت عرض میکنیم. @Aghmiun