""بیاد یک همکلاسی شهید ""
سلام و عرض ادب و احترام خدمت مخاطبین همیشگی و خونگرم کانال آنا وطن آغمیون
هر وقت که فصل زیبا و سر سبز بهار فرا میرسد و همه جا را بوی عطر دل انگیز درختان و بوته ها پر میکند یاد مدرسه ابتدایی پسرانه فرخی آغمیون در سالهای دور می افتم .
در اوایل دهه پنجاه که دانش آموز دوره ابتدایی در آن مدرسه بودیم حیاط مدرسه با دیوار خشتی تقریبا بلند محسور بود البته نه تمام پیرامون مدرسه بلکه قسمتی از حیاط که به خیابان منتهی میشد با دیوار خشت به زیبایی تمام جلوه میکرد و یک زنگ آهنی کروی شکل نیز در درگاه ورودی سالن مدرسه نصب شده بود که صدای دنق دنق خوش نوازش هنوز هم در گوشم نجوا میکند و ما بچه ها چقدر عجله برای شنیدن آن صدای زنگ داشتیم که با دستان مهربان مرحوم آقا بشیر بابای مدرسه بصدا در می آمد.
در حیاط مدرسه چند تا درخت زرد آلو بود که زیبایی خاصی به اطراف و محیط مدرسه میداد و هر وقت که فصل بهار میشد ما بچه ها بی صبرانه منتظر دیدن چاقاله های سبز و ریز و خوشمزه آن درختان تنومند می شدیم و بلافاصله با دیدن چاقاله های ریز و درشت بچه ها از کول هم بالا می رفتند و بدون هیچ ملاحظه کاری به شاخه های جوان و سرسبز درختان به هر قیمتی چاقاله ها را می کندند و می خوردند. و زیر درختان زرد آلوی حیاط مدرسه مملو میشد از برگ های کنده شده از درخت و منظره هم زیبا و هم دلخراش خلق میشد.
خانه ما در محل چای قاباقی داخل کوچه حاج محمد سلیم خانی واقع شده بود و تا مدرسه راه طولانی و زیادی برای ما بچه های کم سن و سال بود من هر روز در طول رفتن به مدرسه با یک دانش آموز هم کلاسی ام که از محله قره گونلی و یا دلون به مدرسه می رفت هم مسیر میشدم که خانه آنها از منزل ما هم به مدرسه دور تر بود.
خیلی اتفاق می افتاد که مسیر مدرسه را باهم طی میکردیم و گاها هم باهم بر می گشتیم البته آن ایام مدارس صبح و بعد از ظهر بود یعنی ما صبح می رفتیم مدرسه و ظهر بر میگشتیم ناهار می خوردیم و دو باره می رفتیم و عصر مدرسه تعطیل میشد.
خاطره بدی که از آن درختان زیبای زرد آلو در ذهنم نقش بسته این هست که معلمی داشتیم عینکی که همیشه کت چهار خونه بزرگ قهوه ای رنگ به تن میکرد و نام شان آقای راجی بود ' آقای راجی اول صبح که وارد کلاس میشد و دفتر حضور و غیاب را باز میکرد و شروع میکرد به خواندن اسامی دانش آموزان:
ابتهاج حاضر اسماعیلی حاضر اعزامی حاضر ........
وقتی حضور غیاب تمام میشد معلم میگفت دفتر های مشق را باز کنید بعد از خط کشی مشق ها و دیدن ناخن های دست ها و یقه سفیدی که باید روی یقه کت مان می دوختیم که نوعی انیفورم مدرسه بود نوبت به درس حساب و هندسه می رسید که سخت ترین درس برای شخص بنده بود درس حساب من و این هم کلاسی قره گونلی ام خیلی ضعیف بود و هر جلسه کتک می خوردیم بر عکس انشا و املا و تاریخ و دینی که همیشه نمره خوب می گرفتم . واقعا این ضرب المثل فارسی را شنیده اید که مار از پونه بدش می آید و همیشه جلو چشم اش پونه سبز میشود . چون من از درس حساب و ریاضی و بعدا در دبیرستان آمار خیلی بدم می آمد که نا خواسته شغل حسابداری اولین شغل ام بود .
بر گردم به خاطره درخت زرد آلو. وقتی در درس حساب یا هر درس دیگری کسی از عهده تکلیفش بر نمی آمد آقای راجی مبصر کلاس مان آقای گلشاد یعقوب زاده را می فرستادند حیاط تا از درخت زرد آلو یک شاخه کوچک بشکند و بیاورد. وقتی معلم چوبدستی را به دست میگرفت تمام چیزهای را که بلد بودیم را هم فراموش میکردیم .
هم من و هم همکلاسی قره گونلی ام به دفعات زیادی طعم تلخ و سوزناک آن چوبدستی آقای راجی را چکیده بودیم وقتی کتک میخوردیم هر دو در نیمکت های سه نفره که می نشستیم به همدیگر نگاه می کردیم و اشک همدیگر را می دیدیم و ارام و یواشکی گریه میکردیم حتی یک بار اقای معلم بنده را بیش از حد کتک زده بود و کار به آنجا کشید شوهر خاله ام مرحوم شیخ موسی نوری پور برای شکایت از معلم به مدرسه آمد و با وساطت آقا بشیر ختم به خیر شد .
و جالب اینکه بعد از سالها همان آقای راجی در شهرستان سراب برای درخواست زمین برای تاسیس خانه که آن زمان بنده کارمند اداره زمین شهری سراب بودم مراجعه کرده بودند و من ایشان را شناختم و خودم را معرفی کردم و جریان کتک خوردنم را بیاد شان انداختم بنده خدا خیلی شرمگین و ناراحت شدند ولی من گونه مهربان اش را بوسیدم و گفتم آقای راجی حاصل آن چوبدستی شماست که ما اینجا هستیم و چایی خدمتشان دادیم البته با یک قطعه زمین . اگر زمانه با ما یاری کرد خاطرات سراب و جاهایی که آنجا مشغول بودم و میتواند در چهار دیواری خاطرات آعمیون بگنجد را تقدیم خواهم کرد .....
آن همکلاسی ام از محله قره گونلی که در موردش باید خیلی قبل از اینها می نوشتم کسی نبود جز سرباز شهید بزرگوار فیروز دادش زاده فرزند جناب آقای قدیر داداش زاده که برای این پدر زحمت کش و فداکار از خداوند متعال آرزوی صحت و سلامتی خواهانم. جناب آقای قدیر دادش زاده جزو پدرهای محترم شهدای آغمیون هستند که خوشبختانه در قید حیات هستندودیداراین عزیزان برای ماافتخار. ومطمئنادر سفر بعدی به آغمیون حتما به دیداراین عزیز بزرگوار خواهم رفت تا از نزدیک خدمت شان عرص ادب و ارادت بکنیم.
مخلص :محمود اسماعیلی
بهار ۱۳۹۸
یاد آوری میکنم موقع نوشتن این خاطره پدر شهید داداشی در قید حیاط بودند.
16.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بمناسبت آغاز سال تحصیلی
تقدیم خدمت مخاطبان گرامی
مدرسه ابتدایی پسرانه فرخی آغمیون
سال ۱۳۵۴
کلاس پنجم ابتدایی
معلم آقای راجی
اسامی این عکس بطور کامل در کانال آنا وطن آغمیون در تلگرام زیر نویسی شده است و قابل مشاهده میباشد .
از جمله کسانی که در این عکس هستند:
الیاس آقامحمدی. ناصر ابتهاج. محرم بینوایی. اکبر ساعدی. حسین نژاد عباسی. جواد و برات و عوض زیوری. علی ذاکری. علی اصغر بحری. اسرافیل صمد خانی. محمود اسماعیلی( دایره قرمز) .اکبر احمدی. فرهنگ منتخب. منوچهر معرفت . محبوب حاجی زاده. عباسعلی صفری. محمد نورجهانی. بهمن غفوری. قنبر میهنی. تراب قلنجی. گلشاد یعقوب زاده. حمید زالبیگی. تقی محمد نسب............
عکس های دسته جمعی خود را با زیر نویسی و معرفی کامل به ما بفرستید .
ممنون
امام حسن عسکری (علیه السلام):
عبادت در زیاد انجام دادن نماز و روزه
نیست ؛ بلکه عبـادت ، تفکــر و اندیشه
در قدرت بىمنتهاى خـــداوند در امور
مختلف مىباشد.
مستدرک الوسایل، ج۱۱، ص۱۸۳
#یا_امام_عسڪرے_ع
شهادت امــــــــام حــــســن عــــســــکــــری علیه السلام
تسلیت و تعزیت باد .
جهت عرض تسلیت،محضر امام زمان ارواحنا له الفدا و تسلای قلب مقدس حضرت، صــــــــلـــــــوات
⚘اَݪٰلّہُـمَّ؏َجِّلݪِوَلیِّڪَالفَرَجـ⚘
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماجرای طلسم شیخ بهایی در ساخت حرم امام رضا علیه السلام
حجت الاسلام عالی
@aghmiun
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد از دیدن این ویدئوی کوتاه دیگر نباید از زندگی گله کنید
@aghmiun
14.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مراسم ختم اولین سالگرد مرحوم شادروان کربلای ناصر حاجی زاده
حسینیه ائمه اطهار ع
تهران . خانی آباد نو
یکشنبه ۱۴۰۲/۷/۲
18.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سبحان الله
قدرت انسان
شکر خدای بی منت
@aghmiun