مرحبا به افشین خان حسین زاده(نوه دایی بنده) وگروه ائلمان بندش...
موفقیت روزافزون شمارادرحوزه موسیقی آرزومندیم.
👏👏👏👏👏
@aghmiun
وقتیکه اعیاد ماه مکرم شعبانیه به ویژه جشن نیمه شعبان و مولودی ها ، میلاد پیامبر اکرم ( ص) فرا میرسد, یاد مسجد حضرت ابوالفضل یا همان چای مسجدی میافتم, دو روز مانده به جشن مراسم غبار روبی انجام می گرفت فرش های مسجد را می شستند شاید رنگ در و پنجره ها را هم نو میکردند, ستون های چوبی بلند سبز رنگ مسجدبا پارچه های الوان شاد اذین بندی میشد, بالای درب بیرونی مسجد بیرق های رنگی منقش به یا صاحب الزمان خودنمایی می کردند,وسط مسجد یک سفره بزرگ گلدار پهن میشد,دیس های بزرگ زرد رنگ پر از شیرینی های خوشمزه وسط سفره قرار می گرفت,همچنین شیرینی قنادی تازه که معمولا قرابیه بودهم وسط سفره به ادم چشمک می زد, مسجد فضای دیگری پیدا می کرد که انتظاری به جز این نبود چون جشن تولد منجی عالم بشریت یا ولادت رسول خدا بود,مردم ارام ارام برای شرکت در جشن وارد مسجد می شدند, اول با یک استکان چایی با سه تا قند پهلو,داخل یک سینی کوچک بیضی شکل ,پذیرایی میشدند سپس با شیرینی و شکلات ادامه داشت, صدای دلنشین مرحوم حاج محمد نجفیان در مدح مولا در تمامی اعیاد فضای مسجد را صفا میبخشیدواقعا اقای نجفیان دین همسایگی اش با مسجد را بخوبی ادا میکرد ,دیگر بلبلان ابی عبداله از جمله اقایان خلیل اکرمی , حسن نعمانی,اقا شهباز و اسرافیل صمد خانی,هم همیشه هم در اعیاد و هم در رحلت ها ادای دین میکردند,همچنین یکنفر که همیشه در این مراسم پای سماور می نشست و چایی درست میکرد و میریخت مرحوم اسماعیل اسدی بود که خدا رحمت اش بکند, اما یک نفر دیگر که تمام زحمات تزیین و مرمت مسجدهاو خرید وسایل جشن و راه اندازی اعیاد و کلا کارگردان این اعیاد بودند و اهالی و مسجدها مدیون ایشان هستند مرحوم شیخ روح اله فدایی بودند, برای جوانتر ها که ایشان را ندیده اند عرض می کنم, نامبرده پیرمردی مسن ,با ریش سفید بلندو با لباس عبا وقبا وعرقجین ابهت عجیب و سنگینی داشت جوانها از ترس شیخ صورت شان را با تیغ اصلاح نمی کردند, کار شیخ همیشه امر به معروف و نهی از منکربود ,همه احترام خاصی برایش قایل بودند,برای همه مساجد اغمیون خدمات شایانی انجام داده اند خرید چراغ زنبوری و بعد ها سیم کشی و تهیه لوستر برای مساجد از کارهای نیک ان مرحوم بود ,واقعا روزگار کمترچنین مردهایی به خود خواهد دید, این مطالب به عنوان خاطرات گذشته ,ویک یاد اوری برای دوستان جوان برای ادامه راه ان بزرگواران کوچ کرده عرضه گردید وهم یادی باشداز کسانی که بین ما نیستند ولی کارکردشان هیچ وقت از خاطره ها پاک نخواد شد هر چند مردان نیک الان با خدای خویش محشورند ولی ما ها باید از انها یاد کنیم...
با احترام -محمود اسماعیلی
سال ۱۳۹۷
کانال آنا وطن آغمیون
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💐💐💐
ایام دلگشای ولادت پیامبر اسلام
حضرت ختمی مرتبت محمد (ص)
و میلاد سراسر نور و شور و شعفِ
امام جعفر صادق علیه السلام
بر مسلمانان جهان مبارک🌺
@aghmiun
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز هوای زندگی رو عمیق نفس بکش
عید ولادت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم
و امام جعفر صادق علیه السلام بر شما مبارک 🌱
@aghmiun
🌱🕊
⭕️👈تلنگر
🌺🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃🍂
🍃
میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود؛
از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟
یکی از مشاوران میگوید: کتابهایشان را
بسوزان بزرگان و خردمندانشان را بکش ...
اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران به
قول برخی، ارسطو پاسخ میدهد:
نیازی به چنین کاری نیست؛ از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار؛
آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار ...
بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت!!
فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد!
@aghmiun
بچه که بودیم باباهایمان همه پیکان داشتند یا هیلمن
خانههایمان یکی یک خط تلفن ثابت داشت ، تازه اگر داشت .
تلویزیونها هنوز بزرگ نشده بود و همان تلویزیونهای سیاه سفید کوچکی بودند که همیشهی خدا هم برفکی بود…
تردمیل و جکوزی و ساید بای ساید و سولاردوم و امثالهم هنوز متولد نشده بودند نه اینکه اینها بد باشند ها ، نه ... رفاه همیشه خوب است ولی اینطوری کم کم فاصلهها زیاد شد خیلی ، از متر و کیلومتر گذشت ، سال نوری شد...
حالا هی کار میکنیم هی پول می دهیم تفاوت میخریم ، نه با هدف رفاه ، در واقع فاصله میخریم…
قدیم زندگی یک پیاده رَوی مفرح جمعی بود ، حالا اما ده هزار متر با مانع است…
@aghmiun
حکایت#
ردپا
رﺩﭘﺎﯼ ﺩﺯﺩ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﻣﺎ، ﭼﻘﺪﺭ ﺷﺒﯿﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼﮐﺪﺧﺪﺍﺳﺖ؟؟؟؟؟؟
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺭﺩﭘﺎﯼ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ، ﺷﺒﻴﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﮕﻔﺖ :
ﺩﺯﺩ، ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ، ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﺵ ﺷﺒﯿﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﻩ. ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻃﺮﯾﻘﯽ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ.
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ: ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ؛ ﺩﺯﺩ، ﺧﻮﺩ ﮐﺪﺧﺪﺍﺳﺖ، ﻣﺮﺩﻡ ﭘﻮﺯﺧﻨﺪﯼ ﺯﺩند ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻧﮕﯿﺮ، ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ،
ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺎﻗﻞ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﺍﻭﺳﺖ.
ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻟﺶ ﺭﺍ ﺟﻮﯾﺎ ﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺩﺯﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ،
ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ ﻭﻟﯽ ﺩﺭﮎ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ، ﻓﺮﺳنگ ها ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺩﺍﺷﺖ، ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ دیوانه ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ. ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺑﺎﺩﯼ، ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ،ﺑﻬﺎﻳﺶ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻭﻟﯽ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ،ﺍﻧﻌﺎﻡ ﺩﺍﺷﺖ...
@aghmiun