انسان قوی... - انسان قوی....mp3
زمان:
حجم:
4.8M
صبح 16 مهر
هر بامداد ، مهتاب
جایش را به خورشید میدهد🍁
تا بدانیم که در دل هر شب
خورشیدی در حال شکفتن است
بیایید امروزمثل الماس درخشان
خورشیدی تابان در زندگی
عزیزانمان باشیم
سلام صبحتون بخیر 🌺
@aghmiun
💜✨💜
در قیامت عابدی را دوزخش انداختند
هرچه فریادش، جوابش را نمی پرداختند
داد میزد خواندهام هفتاد سال، هرشب نماز
پس چه شد اینک ثواب ِآن همه راز ونیاز
یک ندا آمد چرا تهمت زدی همسایهات
تا شود اینگونه حالت، این جهنم خانهات
گفت من در طول عمرم گر زدم یک تهمتی
ظلم باشد زان بسوزم، ای خدا کن رحمتی
آن ندا گفتا همان کس که زدی تهمت بر او
طفلکی هفتاد سال،جمع کرده بودش آبرو
📲جناب آقای مسلم زمانی
@aghmiun
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام و عرض ادب و احترام خدمت مخاطبین بزرگوار کانال آنا وطن آغمیون.
امیدوارم در این ایام که همه مردم دنیا از ترس و بیم سرایت کرونا ویروس در اضطراب ووحشت بسر میبرند شما جزو کسانی باشید که بدور از هر گونه احساسات کاذب و با خیالی آسوده و با دعا به درگاه حضرت احدیت در نابودی این بیماری منحوس و رعایت نکات ریز و درشت موارد بهداشتی ،به زندگی روزمره خود در کنار خانواده محترم ادامه بدهید.
با جناب اقای فرازی در مورد اینکه آیا این روزها که اغلب عزیزان برای مهار کرونا ویروس به اجبار در منازل خود تشریف دارند واز بیرون رفتن از خانه امتناع می ورزند بهتر نیست برای پر کردن اوقات فراغت این بزرگواران مطالبی بیشتر از طریق این کانال ارایه بدهیم؟
بخاطر اینکه نکند بعضی دوستان بر ما ایراد بگیرند و بگویند که در این واویلا و روزگار سخت آخر چه وقت خاطره نویسی هست؟
که دوست عزیزمان آقای فرازی اعتقاد داشتند اتفاقا بهترین موقع برای پر کردن اوقات فراغت اجباری آن عده از هم کتی های خوبمان که در منزل مانده اند همین روزهاست که یک جورهایی با خواندن این مطالب یک مدتی و لو کوتاه ذهن مخاطبین از کرونا و اضطراب و استرس بدور خواهد ماند .
بنده هم اطاعت امر کرده یکی از خاطرات خوب وشیرین در رابطه با یکی از هم کتی های بسیار مهربان و وطن پرست را تقدیم می کنم .
قبل از ارایه خاطرات یاد آوری میکنم دوستان این روزهای سخت کرونایی با تمام خاطرات خوب و بدش خواهد گذشت و روسیاهی فقط به ذغال خواهد ماند از اول خلقت تا الان اتفاقات زیادی برای بشر رخ داده است که از همه آنها باید عبرت بگیریم در کتاب قصص قران به کرات به بلاهای آسمانی که از طرف خداوند نازل شده اشاره شده است بیماری های خانمانسوز زیادی در طول تاریخ پدید آمده و به فراموشی سپرده شدند .
فقط قدر سلامتی خودتان را بدانید قبل
از اینکه خدای نکرده مریض بشوید .
چنانچه قبلا بار ها خدمت تان عرض کردم خیلی از هم کتی های عزیز مان هستند که هم اینک ساکن روستای آغمیون نیستند و حتی نشانی هم از برخی این هم کتی های خیلی سال های دور مان در آغمیون نمانده است.
عده زیادی در سالهای خیلی دور از آغمیون به مکانهای مختلف کوچ کرده اند و حتی یک بار هم دیگر به آغمیون مراجعت نکرده اند و آن عده آغمیون را فراموش کرده اند و آغمیون هم آنها را از یاد برده است . من سال قبل که آغمیون بودم روز پنجشنبه ای سر خاک اموات به قبرستان رفتم ودرابتدا طبق معمول اول ورودی قبرستان بعد از ساختمان غسالخانه که اولین قبرستان روستاست و به نام "" قوجا قبیر صاندیخ"" معروف است توقف کردم وفاتحه ای قرائت کردم و ساعتی آنجا بودم و یکی یکی سر هر قبری فاتحه خواندم ولی عجیب بود حتی یک نفر از اهالی را ندیدم در آن قبرستان قدیمی سر خاک کسی آمده باشند و این خیلی عجیب نبود چون آن ارامگاه خیلی قدمت دارد وشاید کسی از بستگان آن اموات دیگر در قید حیات نیستند واقعا آن قبرستان غریب و تنها مانده است تمام آن اموات سال های خیلی دور ساکنان همین آغمیونی بودند که الان ما ساکن و صاحب آن هستیم ولی ناباورانه هیچ نشانی از آنها نیست!
حتما برای بعضی از شما هم اتفاق افتاده در مراجعه به اداره ای جهت انجام کاری ،که در صف انتظار نوبت با کسی که نمی شناسیدشان 'میبینید پسوند فامیلی اش آغمیونی نوشته شده است' کنجکاو میشوید و باب صحبت باز میشود و من خودم چند مورد با این مورد مواجه شدم یکبار در اداره راهنمایی و رانندگی با یکی با همین مضمون که پسوند آغمیونی داشت روبرو شدم و سوال کردم که ایشان یا پدرشان آغمیونی هستند که طرف با یک جواب دندان شکن خواست ادامه ندهم چون گفت ظاهرا بابای بابابزرگشان آغمیونی بوده است و خودش و اقوام شان آغمیون را نمی شناسند و اصلا نمی دانسته اند که پسوند فامیلی شان نام یک روستا هست.
ولی یک بار با یک نفر در اداره گذرنامه که پسوند فامیلی اش آغمیون داشت مواجه شدم و کنجکاو شدم شروع به سوال و باب آشنایی را باز کردم و این بار با یک انسان و هم کتی خیلی سال های دور آشنا شدم و با گذاشتن قرار بعد از اتمام کار به سراغ همدیگر رفتیم و الان سالهاست رفت آمد داریم.واما.....
حدود دو سال پیش بود از طریق کانال آنا وطن آغمیون از هم کتی های عزیزم درخواست کردم برای انجام یک کار اداری در یکی از ارگانهای دولتی اگر آشنایی دارند معرفی بفرمایند تا بتوانم در حداقل زمان ممکن کارم را پیگیری کنم .مدتی گذشت تا اینکه روزی دوست عزیز و انسان مهربان آقای محمد نجف زاده تلفنی با بنده تماس گرفتند...
و گفتند برای پیگیری کار مورد نظر در همان ارگان مربوطه پیش شخصی بنام آقای رستم وند بروم. از جناب نجف زاده سوال کردم ایشان کی هستند ؟
اقای نجف زاده گفتند ایشان فردی هستند بسیار خونگرم و باشخصیت و غیر از اینها ایشان آبا و اجدادشان آغمیونی هستند و از طریق کانال آنا وطن آغمیون با ایشان آشنا شده اند آقای نجف زاده اصرار کردند که حتما حضورا خدمت آقای رستم وند برسم هم پیگیر کارم باشم و هم از نزدیک با شخصیت ایشان آشنا شوم و ببینم ایشان چه کسی هستند و چه نسبتی با آغمیونی ها دارد؟
نظر به اینکه قبلا از طریق همین کانال با جناب آقای توکل عزیزدر امریکا توانسته بودیم ارتباط برقرار کنیم و خدا را شکر آن آشنایی مجازی منجر به آشنایی حضوری با جناب توکل در سفری که به ایران و تهران داشتند به اتفاق جناب فرازی خدمت شان رسیدیم و چقدر مایه مباهات شد آن دیدار حضوری . و اگر جناب توکل این مطالب را ملاحظه میکنند از همین جا سلام و عرض ادب میکنم خدمت شان.
خیلی کنجکاو شدم که هر طوری شده هر چه زودتر برای آشنایی خدمت آقای رستم وند برسم . قبل از اینکه خدمتشان بروم قبلا تلفنی تماس گرفتم و خودم را معرفی کردم و باقی ماجرا. در همین اول ارتباط تلفنی و چند کلمه صحبت کردن میزان محبت و مهربانی ایشان برایم مسجل شد. تا اینکه بعد از چند روز با قرار قبلی عازم محل کارشان شدم.
نظر به اینکه محل کارشان خیلی وسیع و پر از حضورمردمی هست که برای پیگیری کارهایشان مراجعه کرده بودند بنابراین ملاقات آقای رستم وند خیلی زمان بر بود ولی با معرفی خودم به حراست ورودی ساختمان ایشان بزرگواری کرده بلافاصله پذیرای بنده شدند.
خیلی عجله داشتم آسانسور سریع ما را به طبقه مورد نظر برساند تا زودتر با اقای رستم وند آشنا بشوم و ببینم ایشان کی هستند؟
درب اتاق را زدم وارد شدم داخل اتاق چهار نفر بودند باور بفرمایید از میان آن چند نفر تا چشمانم به صورت آقای رستم وند افتاد با خودم گفتم حتما ایشان هستند چون قلبم یه جوری اینو میگفت.
خودم را معرفی کردم و ایشان از پشت میز کارشون آمدند و دست دادیم و رو بوسی . انگار سالها بود می شناختمشان. طرز برخورد و احوالپرسی و نت صداشون خیلی آشنا و دلنشین بود.
نشستیم همان اول با یک لیوان چایی کهلی اوتی پذیرایی شدیم و بوی آغمیون را همان جا احساس کردم.
از همه جا صحبت کردیم اینکه چطوری با کانال آنا وطن آغمیون و آقای نجف زاده تلگرامی آشنا شده اند .
در مورد کارم که مشکل بیمه ای داشتم بی اندازه راهنمایی ام کردند و کمک شایانی در حق بنده فرمودند.
خلاصه پس از گفتگوی شیرین زیادی که اصلا دلم نمی خواست تمام بشود از جناب رستم وند درخواست کردم که درموردپسوندفامیلیشان که تنهانشان سرزمین آباواجدادیشان هست توضیح کامل بدهند. اگر مایل هستید بدانید اقای رستم وند کی هستند ادامه ماجرا را بخوانید.
در سالهای خیلی دور حدودا صد تا صدوبیست سال پیش از روستای آغمیون بعضی از اهالی برای کار کردن و کسب درآمد راهی شهر باکو می شدند احتمالا آن موقع شهر باکو جزو قلمرو ایران بوده است . چنانچه خیلی از هم سن سال های بنده و از ما مسن تر ها قشنگ یادشون هست برخی از اهالی آغمیون را که برای کار کردن به باکو رفته بودند از جمله مرحوم عرشعلی پیل بالا ،بابا بزرگ مادری خودم مرحوم ولی آقا پور و خیلی های دیگر که ما ها آنها را دیدیم و چه بسا خاطره ها از آنها داریم.
از جمله کسانی که در آن زمان عازم شهر باکو میشوند دو برادر بنام های صفر و علی فرزندان محبوب ساکن روستای آغمیون بودند این دو برادر حدودا سی ساله بودند که راهی باکو میشوند. این دو برادر مثل سایرین مشغول بکار میشوند و سالیان سال از این قضیه میگذرد . هر دو برادر در شهر باکو با زنانی اصالتا از اهل روستاهای اردبیل ازدواج میکنند و سال ها در باکوکار و زندگی میکنند.ظاهر آن ایامی که بین ایران و روس جنگ میشودو باکو را از ایران جدا میکنند خیلی از مهاجرینی که مثل همین دو برادر در باکو ساکن شده بودند را اخراج میکنند . و این برادر اهل آغمیون یعنی صفر و علی هم جزو اخراجی ها بودند ولی این دو برادر دیگر به روستای شان آغمیون بر نمیگردند و به روستای خانمهایشان در اطراف اردبیل برمیگردند . و از اینجا به بعد رابطه این دو برادر با آغمیون قطع میشود و اینکه پدر این دو برادر یعنی محبوب و مادرشان که متاسفانه نام شان را نمی دانیم چه بر سرشان می آید و چه زمانی فوت میکنند و سر خانه و املاک شان چه آمده اطلاعی نداریم ولی مرحوم محبوب در آغمیون ملک و باغ و زمین کشاورزی و دام زیادی داشته است.
واما بعد از برگشتن این دو برادر از باکو به یکی از روستاهای اطراف اردبیل و سکونت در آنجا بالاخره صاحب اولاد و زندگی میشوند و به زندگی ادامه میدهند و آیا در این مدت این دو برادر به آغمیون سر میزنند یا نه باز هم اطلاعی نداریم.
در این اثنا مرحوم صفر صاحب اولاد پسری میشود بنام سیاب.
آقا سیاب هم با گذشت زمان
بزرگ و بزرگ میشود و برای خودش صاحب زندگی و زن و بچه میشود و در همان روستا به زندگی ادامه میدهد. مرحوم صفر در سال 1357 حدودا در 90 سالگی در همان روستا فوت میکند و همانجا هم دفن میشود.
واما....
همه این مطالب و خاطرات را که خدمت تون عرض کردم عین مطالبی بود که دوست عزیزمان جناب آقای یداله رستم وند آغمیونی فرزند مرحوم سیاب و نوه مرحوم صفر و نتیجه مرحوم محبوب بود.
و اینکه بنده حقیر چرا این خاطرات را با این آب و تاب تعریف میکنم و هدفم چیست ؟بلی فقط یک کلمه ""آغمیونی""که در پسوند فامیلی آقای یداله رستم وند باعث شده تا ما با یک انسان مهربان و خونگرم و وطن پرست آشنا بشویم و بر این آشنایی افتخار کنیم.
آقای رستم وند آغمیونی وقتی بزرگ میشوند و متوجه پسوند فامیلی شان میشوند و مدت زیادی تحقیق میکنند تا متوجه میشوند مفهوم پسوند فامیلی شان روستایی در اطراف شهر سراب هست. خیلی وقت میگذارند و از هر کسی فامیل و آشنا در مورد آغمیون سوال میکنند و بعد از زحمات فراوان و تحمل زحمات تحقیات زیاد مثمر ثمری پی میبرند که پدر بزرگ و پدر پدر بزرگشان اهل روستای آغمیون بوده اند و از اینجا به بعد به دنبال کسی و اطلاعاتی بوده اند که ایشان بتواند اگر فامیلی چه نسبی و چه سببی در آغمیون داشته باشند بتواند با آنها در ارتباط باشد.(درخواست ازهمشهریان)
ایشان حتی یک بار به همراه خانواده خودش به آغمیون سفر میکند تا روستای آبا و اجدادی اش را ببیند و به خانواده اش نشان دهد . اقای رستم وند گفتند چند ساعتی با ماشین در آغمیون گشتیم ولی چون کسی را نمی شناختم زود برگشتیم ولی آغمیون را دیدم و مقداری آرام شدم. ایشان به خیلی ادارجات سجل و آمار سرزده و عکس و اطلاعاتی از اجدادش را بدست آورده است و من با دیدن عکس های قدیمی اجدادشان چقدر ذوق کردم. امیدوارم بتوانم اون عکس ها را در کانال بگذارم . خیلی جالب بود در اداره محل کارشان ایشان را آقای آغمیونی می شناسند کسی که پدر بزرگ اش آغمیونی بوده است و نوه بزرگوارش بر آن افتخار میکند . بر عکس تعدادی از هم کتی هایمان که پسوند آغمیونی را از شناسنامه شان حذف میکنند که جای تعجب دارد . آیا این به معنای حذف اصالت یک هم کتی نیست؟بقول جناب توکل که میگفت من و فرزندان در امریکا به آغمیونی بودنمان می نازیم.
آقای رستم وند آغمیونی به معنای تمام یک آغمیون دوست هستند و افتخار هم میکنند دوستان عزیز اگر این کلمه آغمیونی در پسوند فامیلی اقای رستم وند نبود مطمنا ماجرا خیلی وقت پیش تمام شده بود.
تا اینکه روزی جناب رستم وند با کانال آنا وطن آغمیون آشنا میشوند و پیگیری میکنند و با آقای محمد نجف زاده عزیز ارتباط برقرار میکنند و میشوند یکی از مخاطبین همیشگی این کانال.
و در ادامه اتفاق مبارکی می افتد و اینجانب ماجرارا به جد پیگیری میکنم که منجر میشود به دیدار حضوری بنده و اقای رستم وند عزیز که ماحصل دیدار و گفتگوی چند ساعته ما میشود خاطره ای که ملاحظه کردید .
جناب رستم وند آغمیونی اگر این مطالب را ملاحظه کردید خدمت تان عارضم هم بنده و هم همه هم کتی های عزیز آغمیونی تان از آشنایی با جنابعالی خرسند هستند و عموم اهالی فامیل درجه یک جنابعالی هستند انشااله در اولین فرصت میهمان دیار آبا و اجدادیتان باشید.
واین رابدانندکه حقیرفاتحه ای نثارروح اجدادشون آرمیده در"قوجاقبیرصاندیق"کرده ام اونم قبل از این ماجرای آشناییمون.
در خاتمه از دوست و برادر عزیرم جناب محمد فرازی که خیلی وقت پیش ازطریق وبلاگ والان توسط کانال آنا وطن آغمیون باعث و بانی شده اند ما از طریق پنجره کانال آنا وطن که همیشه به روی دوستان و عاشقان روستای زیبای آغمیون باز هست با هم کتی های بزرگوارمان در اقصی نقاط دنیا ارتباط برقرار کنیم ممنون هستیم.
مخلص:محمود اسماعیلی
تابستان ۱۳۹۷