کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
تمام امید ام به نتیجه نظر پزشکی قانونی بود .انتظار ،آنهم انتظار سرنوشت ساز بسیار سخت و نفس گیر ب
مثلا همان جوان تپل به جای پاسگاه مرا داخل باغ با جنازه پدر بزرگش می دید،چه می شد؟ یا اگر اثر ضرب و جرحی در بدن متوفی دیده می شد چی؟ به فرض آن مرحوم زمانی که سرپا بود سکته را می زد و می افتاد و جایی از بدنش کبود می شد.یا آن دونفر متوجه مرگ می شدند و اجازه حمل جنازه را نمی دادند، چه اتفاقاتی می افتاد؟ پس هر کدام از این اتفاقات ممکن بود.اما بعد از حادثه،بهترین اتفاق ممکن تا اینجا رخ داده .با خود گفتم : پس نگران نباش یکی آن بالا هست که هوای تو را دارد.هر چند الان سیل فحش و لعنت و ناسزا است .که از طرف نزدیکان متوفی ، نثار من می شود.از خودم پرسیدم،واقعا من در این ماجرا مستحق این همه فحش و لعنت هستم؟ در همین افکار غرق بودم که در مقابل درب خانه خواهرم رسیده بودم.
زنگ آیفون را فشار دادم. کمی طول کشید تا گوشی را بردارند.اما یکی گوشی آیفون را برداشت .اما جوابی نیامد.ولی سر و صدایی از داخل خانه بگوش میرسید .آیفون تصویری نبود . که فرد پشت درب را ببینند آنها تصور می کردند مامورها دنبال صاحب ماشین یعنی دنبال شوهر خواهرم آمدند. چون اصلا فکر نمی کردند .من به این زودی ها آزاد بشوم. وقتی با صدای بلند گفتم : در را باز کنید ماموری نیست منم. شوهر خواهرم گفت : بله خودش راهم آوردند تا آدرس خانه را نشان بدهد، لباسم را بیارید من هم باید بروم. برادرم که آنجا بود،در را به روی من باز کرد.مرا که روبروی خود دید سرش را از در بیرون آورد و اطراف را نگاه کرد.به داخل هلش دادم و گفتم برو داخل کسی نیست.داخل خانه که شدم ترس را در چهره همه دیدم .طوری نگاهم می کردند انگار جن دیده باشند.وقتی توضیح دادم که چطور آزاد شدم با ناباوری به گفته های من گوش می دادند. حق هم داشتند باورش سخت بود.اما با شنیدن خبر نظر پزشکی قانونی و حکم قاضی کشیک،همه چیز باورشان شد. شوهر خواهرم که حالا حالش تغییر کرده بود. ، اشتهاش هم باز شد باز شد و گفت : سفره را بیندازید از گرسنگی مردیم.گفتم:شما غذاتونو بخورید مامورین پاسگاه جور شما را کشیدند و به من شام دادند.خواهرم در حالیکه در آشپزخانه سفره را می چید.با صدای بلند گفت: داداش راستشو بخواهید کسی جرات نکرد پیش تو بیاد .ما فکر می کردیم هر کسی را از نزدیکان تو ببینند به جرم اینکه او هم همراه تو در باغ بوده دستگیر خواهند کرد. گفتم : آفرین به این شهامت !
سر سفره شوهر خواهرم در حالی که قاشق تو دستش تند تند پر و خالی می شد با دهانی پر، ،پرسید: بالاخره فردا چه می شود؟ گفتم عرض به خدمت انور حاجی فردا احتمال زیاد قاضی به قید سند مرا آزاد می کند.و شوهر خواهرم هم که شما باشید سند این خانه را به عنوان وثیقه تحویل پاسگاه می دهید .من هم میرم دنبال پاسپورت ترکیه و از آنجا هم اروپا بعدش هم شما خود دانید...
ادامه دارد..
@aghmiun
بدین وسیله به اطلاع شهروندان عزیز می رساند که تا کنون هيچ گونه پروانه شکار و صيد صادر نشده است در صورت مشاهده هر گونه شکار و صيد با عنایت انفال عمومی بودن حیات وحش و اصل پنجاه قانون اساسی با این اداره همکاری و به شماره تلفن های ۴۳۲۲۹۳۱۰ و ۱۵۴۰ موضوع را گزارش نمایند/روابط عمومی اداره محیط زیست شهرستان سراب
با سلام و احترام از هم روستاییان عزیزم شنیدم که افراد ناشناس مخصوصأ کردها شب هنگام با انداختن نور افکن به چشم خرگوشها و برخی حیوانات منطقه به چشم آنها شلیک می کنند و شکار میکنند واین به منفعت منطقه ما نیست ودرضمن چند روز پیش سر خرگوشها را بریده بودند و در راه قدیم سراب انداخته بودند خواهشمند است اطلاع رسانی کنید تا برخورد شود ممنون
ارسالی جناب آقای عالیجاه
آرامش برای ما.... - آرامش برای ما.....mp3
زمان:
حجم:
5.5M
صبح 23 مهر
🍁لا به لای رنگهای زیبا
🍂و هوای دلپذیر پاییزی
🍁آرامش و خوشبختی
🍂و عشق ماندگار
🍁را براتـون آرزو میکنم
روزتون پراز لبخند😊
شادی و شیرینی زندگیتـون
همیشگی
@aghmiun
11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘دکترعلی قره داغی
❇️ مشاور خانواده وازدواج
@aghmiun
تصویر دکتر خزائلی
روز جهانی نابینایان (عصای سفید) بر کمبینایان و نابینایان گرامی، فرخنده باد.
🌹🌹 🌹
سلام و صبح به خیر. همراهان کانال گلزار ادبیات، برای اطلاع از زندگی دو نابینای موفق که شرح حالشان، در پستهای گذشته آمده است، میتوانید به موارد زیر مراجعه بفرمایید:
۱ - شرح حال مرحوم دکتر محمد خزائلی، اول خرداد، مطلب سوم.
🌺🌺🌺
ایشان استاد دانشگاه، مترجم و نویسندهی بزرگ دارای بیش از سی کتاب و مسلط به زبانهای عربی، فرانسوی، انگلیسی و آلمانی، موسس مدرسهی نابینایان و آورندهی اولین چاپخانهی بِرِیل(الفبای مخصوص نابینایان) به ایران بودند.
۲ - شرح حال معلم و شاعر نابینای قزوینی، مرحوم سید کاظم قافلهباشی، بیست و پنجم تیر، مطلب ششم.
🌺🌺🌺
این معلم عزیز، با سختی فراوان و در زمانی که یک نابینا، امکانات تحصیلی کمی در شهرستان داشت، به تحصیلش ادامه داد و به هدفش که معلمی بود، رسید. علاوه بر تدریس دلسوزانه، در فعالیتهای فرهنگی و شعرخوانی نیز شرکت میکرد و روحیهای بسیار شاکر و عالی داشت و هرگز خنده از لبهایش دور نمیشد.
#روز_جهانی_نابینایان
#دکتر_محمد_خزائلی
#سید_کاظم_قافلهباشی
@ aghmiun