17.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
@Aghmiun ❥❥
🔴زَلِّه/زَلِّه خواری
✍پنج نقطه سرابی
بارها و بارها
برای همه ما پیش آمده است که هنگام دعوت به تالار و یا مهمانی پس از صرف غذا از صاحب آنجا ظروف یکبار مصرف خواسته ایم که اضافه ی غذایی که داشتیم را با خود ببریم
و همچنین با صحنه های
افرادِ ظروفِ یکبار مصرف به دستی
روبرو شده ایم که در حال خروج از تالار و مهمانی هستند روبرو شده ایم
این کار تا جایی پیش رفته است که تقریبا به یک سنت تبدیل شده و غالبا خود صاحب تالار و پیشخدمت ها به تقریب در وسط یا اتمام مجلس به پخش این ظروف مخصوص بیرون بری اقداممیکنند
آنکه این کار ریشه های اقتصادی و صرفه جویی و همچنین علل دیگری که محل و مقر بحثش اینجا نیست دارد بماند
ولی آیا
این کار درست هست!؟
آداب دانی منبطق با این کار کدام است؟
در سیر ادبیات ما حکمای و اندیشمندان ما در گذشته چه حکم اخلاقی بر این کار داشته اند؟
آیا درست دانسته اند یا تقبیح کرده اند!
آیا این کار مطلقا ناپسند و یا صحیح هست؟
آیا استثنائاتی دارد؟
ادامه ی مطلب را با ماوقعی پی میگیرم که این آداب و حکمت ازان مجلس به یادگار دارم و آموختم
که چند سالی قبل
عزیزی ارجمند از احباب
حقیر را برای ضیافتی که به افتخار یکی از اعاظم و اکابر هنرمندان کشوری، در خیابان گاندی سفره خانه سنتی عالی قاپو برگزار شده بود
دعوت کرده بود
مجلسی بس باشکوه و جلال بود و حاضرانش همه اهالی فضل و ادب!
القصه با یکی از اساتید سالخورده
بزرگوار که حق هم استادی به گردن من دارند و همپدری
به آن مجلس رفتیم
غذایی خورده و چایی و باقلوا و قطاب یزدی و همه و همه در کمال بود
و هم
با استماع جانپرور موسیقی ایرانی بصورت زنده که خوشتر ازان نیفتد
و
صحبت و سخن حضار و سخنران و...
که
همه آداب مهمانداری و مهمان نوازی مترتبش را در کمال به جا می آوردند!
القصه هنگام رفتن سر رسید
بنده به روال سراب
ظروف یکبار مصرف طلبیدم
(فکر کنم بیش از دو سه نفر نبودیم که ظرف یکبار خواستیم)و غذای اضافه خویش با باقلوا و خربزه و همه و همه را در آنچپانده
و درش قفل کرده و به نایلون انداختم
و با
همان صورتِ ناخوش ظاهرِ
ظرف به دست
نیز با صاحب مجلس و دوستان و حاضرین خداحافظی کردم و...
استاد عزیزم که به لباس حکمت و آداب دانی ملبس و مشتهر بود
نگاهی به من کرد
و پس از خروج بقصد تادیب
در خلوت در گوشم آهسته
گفت:
"چونگدایان زَلِّه ها برداشتی"
(نیم مصرعی از مولانا)
و دیگرهیچ نگفت و هیچ نگفتم و آن شب تمام شد
و روز بعد در تلفن آداب این کار را ازو پرسیدم و همه را گفت و دانستم
و حاصلش سخنان ذیل است👇
🔻و اما داستان "زله"
"زَلِّه" یا "زَلَّه"
به تهمانده ی غذا گفته میشود که میهمان با خویش از مجلس با خود ببرد
که طبیعی هست هیچ فرد متشخصی و آداب دانی چنین نمیکند و این ره و رسم "گدایان" یا "گدا صفتان" بود(این دو خیلی با هم فرق دارد گدا از گدا صفت بهتر است قبلا اشاره ای درین باب رفته)
که غذا را جایی خورده واضافه اش را با خویشتن بوسیله ی ظرفی که می آوردند می بردند
بقول سوزنی سمرقندی که البته ید طولایی در هزل و هجو نیز دارد:
با خویشتن آورده به هر مائده ای بَر
کاسه شکنان، زَلَّه کشان، لقمه ربایان
و مثلا میدیدی که گروهی در خانه ای شام خورده و هم ظرف به دست ازآنجا خارجمیشوند
به این خیل" زله خواران" میگفتند که صفتی دون شان و آداب بوده و هم هست !
زله برداشتن
زله ربودن
زله خوردن
زله بردن
زله بستن
همه و همه صفت افراد سفله و فرومایه هست و نه افراد محتشم و اصیل و ادب دان!
بقول مولانا:
باز گستاخان ادب بگذاشتند
چون گدایان زلهها برداشتند
🔻و اما ایا استثنائاتی نیز دارد؟
بله
"زله کردن"
"زله کردن" یعنی اینکه خود میزبان به رسم میهمان نوازی یا هر چیز دیگر
ظرفی را پر زده و به میهمان بدهد تا با خود ببرد یا به او بفرستد
که این کار ناپسند نیست!
بقول حکیم گنجه:
دگر از پی دوستان زَلَّه کرد
که حلوا به تنها نشایست خورد!
یا اینکه خودِ فرد به جایی برای غذا خوردن برود و اضافه غذایی که خودش هزینه ی آن را پرداخته با خود ببرد(البته برخی حتی این را هم درست نمیدانند!)
اصل کراهت عمل زله خواری در #مهمان بودن هست و در مهمانی
تهمانده غذایی را با خود بردن که صفت گدایان هست!
کاری که امروزه به هر عللی به شدت در سراب ما(و هم ایران) شایع گشته و مثل همه آداب ها فراموش شده است!
#زله
#زله_خوار
#زله_بند
#آداب_مهمانی
#ادب_محضر
┅┅✿💠❀سراب کهن❀💠✿۰┅┅
لینک ورود به کانال سراب کهن در پیام رسان شبکه های اجتماعی
🟥لینک پیام رسان ایتا:
https://eitaa.com/sarabkohan
🟥لینک تلگرام :
https://t.me/sarabkohan
🟦لینک پیج اینستاگرام :
https://www.instagram.com/sarabkohan
هدایت شده از ویراستاری
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا
#شهریار
https://eitaa.com/virastya_1
غدیر خم شد و شیعه خروشید
تعصب از رگ مردانه جوشید
عّلم شد بیرق فتح نبوت
ز جام مصطفی مولا بنوشید
غدیر آمد که شد اتمام حجت
، پیامبر دست مولا را ببوسید
حسودان زمان بنگر در این دهر
برای حب خود یوسف فروشید
برای سد راه شیعه هر دم
شیاطین زمان هر لحظه کوشید
از این دریای جوشان ولایت
لباس فخر را سیفی بپوشید
✍ علی سیفی 🌴
@sarayesheroghazal
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا
#شهریار
@Aghmiun
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸مخاطب گرامی سرکارخانم فرجی
@Aghmiun
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
@Aghmiun
حتما تا آخرش ببینید ...💐💐💐
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با سلام
و عرض تبریک
ارادتمند شما مهدی فرجی آغمیونی
@Aghmiun
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بد شانسی عروس و داماد سنندجی ...
@Aghmiun