کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت دهم وقتی رسیدم به عمارت چشمام باز موند از تعجب !در عمارت شکسته بود. هر کسی رو ص
🔴یه عمر فریب🔴
قسمت یازدهم
بوی ادرار و فضولات انسانی میامد که حالمو بد می کرد، دل و روده ام داشت بالا میامد که باز دسته ای از مردم و دیدم گفتم: شاید میرن عمارتی دیگه ای مثل عمارت مارو خراب کنند
اماوقتی دقت کردم دیدم آقام رو طناب بستند و دارن میچرخونند
اون لحظه دوست داشتم خواب باشم یا اصلا قلبم نزنه اما دیدم، دیدم و از ترس جلو نرفتم دیدم و دست بر دهنم گذاشتم و زار زدم
می دونستم آقامو بار آخر هست می بینمَ رو صورتش خون خشک شده بود
مشاورش هم پشت سرش بود، با خودم زمزمه کردم کاش اجاقش کور بود و منم به دنیا نمیامدم، کاش منم تو بچگی مُرده بودم.
رو زمین افتادم و چادر کرپ دوشینم خاکی شد
صدای قارو قور شکمم میامد اشکی نداشتم بریزم لب هام خشک بود و ترک خورده بودکه کسی صدا زد همشیره...
سرمو با ترس بالا آوردم نگاش کردم چشماش آشنا بود همون مرد دیروزی بود با موی روغن زده
گفت: کمکی از دستم برمیاد
نگاه به چشماش کردم تو چشماش یه چیزی بود یه برق خاصی یه مهربونی که دوست داشتم نگاش کنم اون لحظه برای من فرشته نجات بود. کنارش یه مرد کلاه مخملی بود، نمیدونستم چی بگم. با خودم فکر کردم اگه بفهمه من دختر کی هستم اینجوری با مهربونی نگام می کنه یا باز بهم میگه همشیره؟
گفت: چرا اینجا افتادی؟ مگه نمی دونی تو این اوضاع شهر امن نیست
زدم زیر گریه گفت: به سر و وضعت نمیاد از فقیر و فقرا باشی
سر تکون دادم که نیستم که یعنی نبودم دوست داشتم بگم دختر جهانگیر خان هستم اما ترسیدم، نگاش کردم گفت: همشیره بلندشو دنبالم بیا اینجا امن نیست
باز نگاش کردم با هیچ مردی جز آقام و نگهبان و خدمه همکلام نشده بودم ترسیدم اما راهی نداشتم یا اسیر ارازل می شدم یا تلف می شدم
با ترس و تردید نگاش کردم گفت: تو همشیره من هستی و تا وقتی پیش خونوادهات نری امانتی، من خیانت در امانت نمی کنم نگاه به سیبیل چربم نکن
نگاه به مرد کناریش کردم گفت: همشیره حرف این آقا حرفه نمیدونم منو میشناسی یا نه؟
سرتکون دادم نه...
- من لوطی صالح هستم
نگاش کردم!اسمشو شنیده بودم. شهرت و آوازهاش تو کل طهرون بود. از جوانمردیاش همه حرف می زدند پهلوان صالح تو زورخونه محل ما بود و کلی نوچه داشت، حرفش حرف بود. بلند شدم از جا....
اون لحظه درمانده ترین آدم روی زمین من بودم
آقامو داشتند دور شهر میچرخوندن و فحش میدادند وقتی این جماعت به عمارت رحم نکرده بودند پس حتما به انبار و حجره هم رحم نکردند و به منم رحم نمیکردند. راهی نداشتم شاید اون مرد راست می گفت هرجا هم که می رفتم باز بهتر از تو خرابه خوابیدن و تشنه بودن بود!
زیر لب گفتم: خدایا خودمو بهت سپردم
هزار تا فکر تو سرم اومد اگه خواست بهم دست درازی کنه...
اگه بلایی خواست سرم بیاره چی؟ فوقش خودمو خلاص می کردم
پنجشنبه ها
چه خوشحال می شوند
عزیزانی که
دستشان از دنیا کوتاه است
و منتظر مهرتان هستند
جایشان تا ابد در قلبمان خالیست
با فاتحه و صلوات یادآورشان باشیم
@aghmiun
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘کربلایی حسن موتمن،
روحش شاد ،یادش گرامی
@Aghmiun ❥❥
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عزیزون قدر یکدیگر بدونید
اجل سنگ است و آدم مثل شیشه
آواز بر روی قطعهی از عشق
• آواز: استاد محمدرضا شجریان
• شاعر: بابا طاهر
@Aghmiun ❥❥
زندگی کردن رو سخت و پیچیده نکنیم؛ زندگی همین ثانیههایی هست که ما با عشق و مهربونی اونارو ثبت و زندگی میکنیم که بعدها میشن خاطرات شیرین ما...
@Aghmiun ❥❥
🔘سلام.
وقت بخیر
شخصا صدای روانشاد محمدابراهیم شریف زاده را دوست دارم، خصوصا نوایی نوایی ایشان که بیداد میکند.
چند آهنگ و یک فیلم ازایشان تقدیم میگردد.
ارادتمند، محمدفرازی
@Aghmiun