‼️هشدار هک کاربری ایتا بااین پیام،
این لینک چندروز پیش به بنده ارسال شد که طی دومرحله کدکاربری ایتا رادردست میگرفت و....
پیام دادم شماهکرهستید و بلافاصله لینک راحذف کردند.
گفتم شمارادرجریان گذاشته باشم.
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت سی و دو به اصرار بی بی از اون صندوقش کمی خودمو آراستم بی بی دو تا لباس یه مدل
🔴یه عمر فریب🔴
قسمت سی و سه
وارد خونه شدیم از هشتی گذشتیم.
به حیاط نسبتا بزرگ داشت با حوضی که خشک بود و کنارش علف هرز روییده بود، تو حیاط ایستاده بودم و با خودم فکر می کردم اینجا یعنی خونه منه؟
پوشیه ام رو بالا داده بودم و با دقت به خونه ای که خونه ام شده بود نگاه میکردم
رئوف گفت: برو تو خونه رو ببین
نگاهی بهش کردم تو چشماش ذوق بود خوشحالی بود، دلم براش سوخت اما فقط یه لحظه بعد یادم افتاد این همون مردیه که منو از عشقم جدا کرد راه افتادم سمت مطبخ تو زیرزمین بود، خوب که نگاه کردم اومدم بالا، سه اتاق بزرگ بود! هر اتاق با فرش دستباف فرش شده بود اتاق بزرگتر انگار مهمانخانه خانه حساب میشد رو طاقچه اش شمعدان
و آینه بود! پشتی هم به دیوار تکیه داده بود یه طرف اتاق کامل پنجره بود. اتاق دیگه هم فرش شده بود و طاقچه داشت و کنار پشتی سماوری بود
سرشو نزدیک گوشم آورد و گفت دیگه مال خودم شدی فقط مرگ میتونه تورو از من بگیره
اومد سمتم عقب رفتم باز یه قدم برداشت اما من به دیوار خوردم تا به خودم بیام به چشمام نگاه کرد و اسیرش شدم از چشماش عشق و خواستن رو میخوندم نگام کرد تا به خودم بیام دردی زیر دلم پیچید و با دنیای دخترونگیم خداحافظی کردم حتی جیغ نزدم. گلی بودم که به دست بد کسی پر پر شدم،
بازم گریه نکردم آخه گریه برای وقتی هست که آدم امید داره نه برای کسی که به ته خط رسیده من به ته خط رسیده بودم!
پتو رو دور خودم کشیدم. نمیدونم چقدر گذشت که صدای خروپف رئوف رفت بالا خواستم بلند بشم اما درد زیر دلم نذاشت چشمام سیاهی رفت کمی که به خودم اومدم لباسی که بالا سرم ازقبل گذاشته شده بود رو پوشیدم و با آفتابه مسی رو حوض راهی مستراح گوشه حیاط شدم
ضعف داشتم.
هیچوقت فکر نمی کردم اینجوری عروس بشم اومدم و گوشه حیاط نشستم حتی جرات نداشتم برگردم اتاقم
دلم درد داشتم و چشمام سیاهی میرفت اما کسی نبود بهم آب بده کسی نبود نازمو بکشه یاد عروسی دختر همسایه افتادم که هفت روز جشن گرفتن اما تو این خونه غم بود، نمیدونم چقدر گذشته بود که آقارئوف اومد از پشت، دست به شانهام گذاشت.
از جا پریدم لبخندی زد که از نظر من زشتترین لبخند دنیا بود گفت: چیه ترسیدی؟ من برم دستی به آب بزنم و بیام
هیچی نگفتم زیر لب شعری می خوند، آفتابه مسی برداشت
رفتم مطبخ و خواستم پیاله ای آب بردارم که چشمام از تعجب باز موند تو اوج قحطی و درد مرض بودیم اما یه گونی برنج و دو کوزه پر از گوشت گوشه مطبخ بود، تازه تو یه ظرف خرما بود و ظرف دیگه عسل
مثل نخورده ها به خرما حمله کردم، داشتم هفتمین خرما رو میخوردم که صدای آقا رئوف اومد گفت: نوش جونت بخور! اینا رو بخاطر تو ده برابر قیمت اصلی خریدم حالا خریدن به کنار با بدبختی پیدا کردم نمیذارم اینجا بهت سخت بگذره
نگاش کردم گفت: خرمارو بیار بالا با چایی بخوریم و دو کلوم حرف بزنیم
نگاش کردم گفت: چیه ماتت برده!من میرم تو هم بیا...
رفت تازه داشتم می فهمیدم چیکار کردم از لج از بدبختی از بی کسی زن کسی شدم که ازش ترسیده بودم، بعد چند دقیقه که صدای آقا رئوف در اومد رفتم تو اتاق...
سماور ذغالی آماده کردم و خرماها رو تو دیس چیدم چایی که دم کشید چایی ریختم. آقا رئوف لحظه ازم نگاه بر نمی داشت چایی رو هورت کشید و گفت: این چایی خوردن داره به به
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت سی و سه وارد خونه شدیم از هشتی گذشتیم. به حیاط نسبتا بزرگ داشت با حوضی که خشک ب
🔴یه عمر فریب🔴
قسمت سی و چهارم
چایی خورد اما یهو اخماشو کشید تو هم
گفت: گوش کن یه بار حرف میزنم دیگه این حرفا رو تکرار نمی کنم، نمیدونم میدونی یا نه من و صالح برادر هستیم درسته از یه خون نیستیم اما تو فکر کن هستیم. من کاری ندارم بین تو لوطی چی بوده چی نبوده، اون شب قبل از اینکه بیام پیشت لوطی هیچی به من نگفته بود، ازش پرسیده بودم تو خاطر پریزاد رو میخوای؟
آقا رئوف سرتکون داد گفت: زبونش می گفت نه چشمش میگفت آره...من اون شب اومدم چشمم بهت خورد نتونستم خودمو کنترل کنم تو بذار پای عصبانیت و خواستنت، تو بذار پای خاطرخواهیت، من میخواستمت تا سر جون قبلش با آقام حرف زده بودم می گفت نه، آسمون بری زمین بیای باید کسی که من میگمو اول عقد کنی بعد بری سراغ کسی که می خوای !
می دونی می دونستم اگه حرف اقامو گوش کنم تو تا اون موقع زن صالح شدی من قید آقامو دارو ندارشو،قید خانوادمو زدم. اون شب وقتی اومدم دیدم اتاق صالح هستی دیوونه شدم صالح می گفت نه ما سر و سری با هم نداریم اما با تو قرار شبانه گذاشته بود! نفهمیدم دارم چیکار میکنم،وقتی به خودم اومدم و دیدم داری میترسی از خودم بدم اومد، من خاطرتو میخواستم و میخوام اون شب دلم نیامد بی عفتت کنم تو یا باید مال من می شدی یا اگه هم نمی شدی نباید با لکه ننگ زندگی می کردی.تو مرام من نبود آبروی کسی رو ببرم!عاشق شده بودما، دلم میخواستت اما نه به هر قیمتی... لوطی نبودم اما لوطی گری و معرفت سرم می شد حلال حروم سرم میشد تو باید مادر بچه ام می شدی، تو یه فرشته بودی که باید پاک تو خونه من میامدی حتی با خودم قرار گذاشته بودم اگه زبونم لال پاک نباشی تو و اون صالح رو...
آقا رئوف از خشم می لرزید منم سرم پایین بود بغض کرده بودم
آقا رئوف گفت: بگذریم اون شب از اون اتاق از پیش تو مستقیم رفتم پیش لوطی حرفتو زدم گفتم میخوامش گفت: واسه تو،پریزاد آبجی منه...
چشمم دنبال منوره! سختی زیاد کشیده میخوام دیگه خانمی کنه
پریزاد تو، تو این خونه آزادی هرجا بری اما قبل غروب آفتاب تو خونهای وقتایی که لوطی صالح خونه هست اونجا نمیری، کاری نکن دستم به خون داداشم کثیف بشه، من سر ناموسم شوخی ندارم
هیچی نگفتم!
گفت: شیرفهم شدی؟
سر تکون دادم
اومد جلوم سرم پایین بود سرمو با دستش بالا آورد گفت: خاطرتو می خوام
باور نمی شد لوطی اینکارو کرده باشه با من و منو بازی داده باشه! اگه غیر این بود با شناختی که از لوطی داشتم رئوف سالم اینجا ننشسته بود.
کمی که گذشت رفتم مطبخ چیزی درست کنم اما آقا رئوف پشت سرم اومد گفت: برو بالا
فکر کردم ناراحت شده از اینکه غذا آماده نکردم
نگاش کردم گفت: برو بالا
انقدر جدی گفت که ترسیدم و رفتم اتاق کمی بعد با یه سینی نان و پنیر اومد گفت: بیا عروس خانم
گرسنه بودم صدای شکمم میامد اما خجالت میکشیدم، شروع کرد لقمه گرفتن و تند تند خوردن...
وقتی سیر شد چشمش به من افتاد با لبخند گفت: ناز نکن بیا! شکم که ناز کردن نداره...
شام خوردیم و ظرف ها رو بردم مطبخ، نمیدونستم چجوری بشورم
ظرف هارو نشستم و اومدم و بازچشمم به رختخواب افتاد ترسیدم و لرز کردم
دوست نداشتم باهاش باشم هنوز باورم نشده بود شوهرم هست.
@Aghmiun ❥❥
Soheilsangarzadeh_21015_54074103851458.mp3
زمان:
حجم:
6.4M
💫وسعت نگاهت اندازه جهانتو میسازه.. .
پس بزرگ بخواه، بیشتر بخواه، گنجینه جان جانان نامحدوده
@ojbegiracademy
📲همراهان
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با نوجوون هامون دوست باشیم نه کنترل گر❣💔
#فرزند_پروری
@Aghmiun ❥❥
15.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داستانی قشنگ و آموزنده
📲جناب آقای جبرائیل حضراتی
@Aghmiun ❥❥
سلام و عرض ادب
بدنبال جانمایی نظرات و توصیفات چند نفر از دوستان اهل قلم و اهل دنیای مجازی از آغمیون ، امروز نظرات و دیدگاه های دوست ارجمند و صدیق ام جناب آقای قدرت نجف زاده را تقدیم حضور همراهان گرامی می نمایم. جناب قدرت نجف زاده ید طولایی در تهیه و تکمیل تاریخچه روستای مان آعمیون را در کارنامه ادبی و فرهنگی خودشان دارند . انشاالله این مطالب ارزنده در آینده جزو اسناد تاریخی آغمیون مورد استفاده قرار خواهد گرفت.
@Aghmiun
سلام ونهایت ادب واحترام
بر استادفرهیخته وعزیز دلم جناب آقای محمود اسماعیلی
وسپاس از عنایت وتوجه حضرتش به بنده ،بامشغله های جدی که اعصاب و روانم را درگیر کرده است.
امتثال امر نمودم مطالبی راز اول شب تاساعات اولیه صبح آماده نمودم
حضرتعالی هم باالطافی که دارید
حتما نارسایی ها واضافات را مد نطر خواهید داشت .
* طوایف وخاندان آغمیون
* محلات آغمیون
* دره های معروف آغمیون
* معرف تربن زمین های زراعی
* بندهای معروف آب
* آسیاب ( دگیرمان های آبی " طاحونه"
*تاریخچه موقعیت آتشکده " امامزاده" دوران ساسانی
*** موارد مورد نظر بااضافات پیوستی به مطالب ارسالی در صورت صلاحدید
تقاضا مند است .
ازصمیم قلب برای جنابعالی وخانواده محترم بهترین آرزوها را دارم.
❤️❤️🌹🌹
سلام وادب واحترام وتواضع به خدمت عزیزان وخوبان مورخ ومحقق در عرصه تاریخی وعلمی وفرهنگی وبخصوص برادر ودوست فاضل وعالم ومحقق جناب آقای محمود اسماعیلی که با قلم شیوا وبی بدیل ، قضایاووقایع تاریخی را بنحو احسن بیان وتوصیف وبه زیور طبع آراسته
می نمایند .
این بزرگترین هنرونعمتی است که در دست وجود جنابعالی متبلور است .
ضمن درود به همت والا وآرزوی توفیقات وسلامتی، تکالیفی که به بنده حقیر محول نمودید در زمان اندک با غور در تواریخ و وقایع تاریخی خیلی کار مشکل وتحقیقات دامنه داری را طلب
می کند.که مخصوصا در یک محیط محدود ( آغمیون) قید حضور اشخاص دخیل ،محضوراتی دارد که بدینسان ارزش تاریخی کم رنگ تر ومطابق با واقعیات میدانی میسور نیست .که البته این امر از معایب کل تاریخ ،( مصادره به مطلوب )مصداقیت دارد .وعلاجی هم نیست. ودر تحقیقات اکثر دوستان این امورات باجسارت مشهودوملموس است .
وامادر رابطه با آغمیون باتوجه به قدمت وقایع وپیشینه تاریخی ومحل وموقعیت جغرافیای
*وجود آتشکده ومعبد باستانی چهار طاقی مربوط به دوره ساسانی
(امام زاده در ادوار بعد اسلامی)و قریه وآبادی فسروان( پسروان) یابعبارتی خسروان
* تپه باستانی بش اتاقلار ( پنج طاقی ) آغمیون وروستای دیزج میزراحسن ( معروف به دیزه ) ( اَرولار)( بمعنی پس آب ها)و
* قلعه معروف که فقط اسم قله قاباغی ازاو یاد می شود .وراه های که به قلعه ختم می شده .
* وجود مقابر پیر های مغان ( پیر جفر،پیر جعفر وزمینهای مربوط به پیر ایوی ) مقبره پیر مرشد در داخل حسینیه نیازلی که به پیر حسینیه سی نیز معروف است وچندین مقابر دیگر که قابل بررسی وتحقیق است.
*وجود متعدد آسیاب های آبی وکیفیت آسیاب ومدیریت های آن ومحل وموقعیت آسیاب ها ( سودرمانی، سو دگیرمانی )با اسم عربی طاحونه " برای هریک مربوطین، ثبت وموقعیت وشراکت قرار دارد
* راههای ارتباطی ( سراب یولی در ارتباط با کورد یولی،در مسیر امام زاده به روستاهای قراکی ( قراءکوه )از منشقات فرعی راه ابریشم
ودیگر ودر حوادث و کشمکش های مربوط به
* دفن شهدای جنگ چالدران در زمین های معروف به قانلی زمیلر ( زمینهای خونین )
* غائله قتل مرحوم میرزا آقاجان ورفیع خان ( ارف خان) ازملاکین آغمیون وافراد دخیل ،وقتل قدرت تیغی،وگرفتاروبازداشت افراد دخیل
*تیر باران،اوغانلی اسماعیل در باغ ملاآغا ( مالاآغا باغی) با کم کیف های وحاشیه های تاریخی
* حمام خزینه ( خزنه حامامی ) آب رسانی وگرم نمودن حمام وکیفیت ساخت ومدیریت واستحمام و..
* بهره هوشی واستعدادهای برخوردار،آسیب های اجتماعی ،وجود امراض بیماریهای خاص ومعلولیت، کودکان استثنایی ،علل خودکشی، ومواجهه ورفتار های اجتماعی
* آداب ورسومات سنتی وعمومی ومراسم عروسی وختم وعزاداری وآیین ها ( گرامی داشتن نوروز وچهارشنبه) و....
*تجهیزات وخدمات عمومی در روستا
* وجود اساتید ،فضلا ،عرفاچهره های برجسته علمی و ادبی وهنری صاحب قلم وخط و تالیفات .
ح شعرا برجسته وخطاط نستعلیق،نسخ .
*نقش موثر در شکل گیری انقلاب اسلامی
حضور معنی دار وگسترده در جبهات حق علیه باطل( اعزام شدن ۲۵ نفر درقالب سپاهیان حضرت محمد ( ص))
* تقدیم شهداوجانبازان عزیز در دفاع مقدس ۸ساله و۱۲روزه
*نقش آفرینی وکمک رسانی موثر در حوادث ونیاز های گوناگون در زمان جنگ وجبهه ،سیل وزلزله وکمک های خیرانه.
لازم است.تاریخ وتحقیقات مجزا ومستقل به هریک از قیودات دنبال وپی گیری ومورد بررسی تاریخی ومیدانی صورت بگیرد .که حقیقتا عزیزان وخوبان در رسانه و گروهای وکانال های مجازی با بزرگ منشی وقبول زحمات با سعه صدراین امور را پی گیر بدنبال افزایش معلومات و مستندات باستانی و تاریخی هستند واز مسئولین محترم ودلسوز نیز این استدعا وجدانی مورد تقاضا است تا در حد اقل استطاعت مسائل مطروحه واسناد تاریخی وعلمی مورد مداقه قرارگیرد.