eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.9هزار عکس
17هزار ویدیو
115 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت چهل و نهم یکی دو نفر زیر بازوی خانم جان رو گرفتند و یکی دو نفر حواسشون به رعنا
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت پنجاه و یک پشت سرش به راه افتادم وارد اتاق شدیم گفت: کسی اذیتت کرده؟ سر تکون دادم گفتم: نه - ننه ام رعنا حرفی نزدند؟ - نه! - پس چرا رنگت پریده؟ خواستم بگم گرسنه هستم که خجالت کشیدم اما از تو داشتم می لرزیدم گفت: چیزی می‌خوای؟ گفتم نه و دیگه چیزی نفهمیدم وقتی بهوش اومدم تو اتاق ناآشنا بودم بی بی سمت چپم بود و منور سمت راستم منور گفت: بی بی چشماشو باز کرد دیدی ناراحت شدنت الکی بود می‌خواست بگه... بی بی به منوز گفت: فقط خفه شو بی بی کمی گلاب روی سر و صورتم پاشید و زود کمی از آب آبگوشت دهنم ریخت گفت: خدا منو بکشه تقصیر منه من از کجا بدونم تو ضعف می‌کنی! یکی نیست بگه زن لال شو منور گفت: الان میگن عروس غشی هست بی بی چشم غره‌ای رفت و گفت: نه خیر میگن بخاطر مادرشوهرش غش کرده.. منور خواست چیزی بگه صدای آقا رئوف اومد با اومدن رئوف بی بی و منور از اتاق رفتند بیرون... رئوف انگار چند سال پیرتر شده بود تو چشماش غم بود اما با این حال دستمو گرفت و پیشونیم بوسید و گفت: تو مواظب خودت باش دیگه تحمل ناراحتی ندارم. هیچی نگفتم! سرم پایین بود دستمو گرفت و گفت: هیچوقت تنهام نذار تو دلم با خودم حرف می زدم که اگه بخوام تنهات هم بذارم نمیتونم نه جایی دارم نه کسی، تازه کسی هم قبول نمی کنه که به دختر جهانگیر خان پناه بده... صدای رئوف منو از فکر و خیال بیرون آورد - اگه کسی چیزی گفت تو خانومی کن به دل نگیر الان اینجا همه عزادار هستند سر تکون دادم که باشه با دستش چانه ام رو با آورد و نگامون به هم گروه خورد شاید اگه عاشق لوطی نبودم، شاید اگه لوطی رو نمی دیدم برای این مرد می مُردم اما... این مرد خواستنی بود، آرزوی هر دختری بود جز منِ بخت سیاه، جز منِ خاک بر سر! من دل به کسی باخته بودم که شوهرم نبود که فکر کردن بهش گناه بود، درد بود، زشت بود، عیب بود، خیانت بود اما دست خود خاک بر سرم نبود! ته دلم یه عشقی رو دفن کرده بودم که نمی ذاشت به مردی که شوهرمه عشق بورزم که عاشقش بشم که دلم براش بتپه سرشو خم کرد و منو بوسید تو همین حال بود که در اتاق باز شد و رعنا اومد تو سر تکون داد و زد رو دستش و با گریه گفت: آقام مرده و ما یتیم شدیم بعد این وزه داره برات قر و غمزه میاد، بعد تو برادر من،پسر بزرگ آقا رحیم داری دنبال این دخترک موس موس می کنی؟ هی خدا شانسم میدی مثل دختر جهانگیر خان بده که... آقا رئوف بلند شد و چشم غره ای رفت و گفت: چه خبره همینجوری داری برای خودت بلغور می کنی! اصلا اینجا چیکار می کنی؟ رعنا با گریه گفت: هیچی مثلا اومدم دنبال شما خانم جونم کارتون داره آقا رئوف با اخم گفت: خیلی خوب برو الان میام رعنا خواست از اتاق بره بیرون که رئوف گفت: رعنا شتر دیدی ندیدی رعنا نگاهی به من کرد و با چشمای خشمگینش گفت: والا شتر که دیدم ساربانش داشت نوازشش می‌کرد اما منه رهگذر لال هستم رعنا با چشم غره آقا رئوف بیرون رفت ناراحت شدم نه از حرفش از اینکه مارو تو اون حالت دیده بود آقا رئوف که فهمید ناراحت شدم گفت: به دل نگیر زبانش مثل عمه خدا بیامرزم تلخه اما دل پاکی داره - ناراحت نشدم از حرفش حق داره غم دیده من می فهممش از اینکه اونجوری... شرم و حیا نذاشت بگم که خجالت کشیدم من و شمارو اونجوری دید ادامه دارد... @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
باسلام واحترام به اطلاع اعضای محترم کانال میرساند از ۲۵خرداد ماه طرح پزشک خانواده ونظام ارجاع به طور رسمی راه اندازی میشود لازم به توضیح است که این طرح برای تمامی بیمه ها میباشد در طرح قبلی فقط افرادیکه بیمه روستایی داشتند مشمول کدارجاع میشدند ولی الان تمامی بیمه (تامین اجتماعی خدمات درمانی نیروهای مسلح کمیته امداد بهزیستی و...)شامل طرح میباشند بدین صورت که اگر فردی کد ارجاع راازپزشک خانواده دریافت نکرده باشد هرکدام ازبیمه ها باشند ویزیت وداروهای فرد ویا کارهای تخصصی تر آزاد حساب خواهند شد وبالعکس درصورت دریافت کدارجاع برای تمامی بیمه ها مبلغ دریافتی برای تمامی خدمات ۳۰درصد خواهد بود. *درحال حاضر پزشک خانواده روستای آغمیون خانم دکتر پرستو خدایاری زمان ویزیت (همه روزه ازساعت ۷تا۱۱) ماما خانم طاقی (ویزیت هر روز ازساعت ۷تا۱۱)* بهورزان خانم فرجی و غفرانی(هر روز از ساعت ۷تا ۱۳) توجه توجه ****لطفا افرادیکه در این کانال هستند به خانواده دوستان آشنایان وهمسایگان اطلاع رسانی بفرمایند. باتشکر خانه بهداشت آغمیون @Aghmiun
1_13571283401.mp3
زمان: حجم: 14.1M
خدایا به زیبایی تو کسی رو ندیدم❤ استاد عباسمنش
به سر، آمدمرا آن استقامت شدم بیمارغم،بشکسته قامت بیا دردم دوا کن با نگاهی شوم راضی کنم دل را به نامت همان روزیکه دیدم چشم ماهت رسیدم آرزو رفتم به دامت تو صیدم کرده ای صیادبرگرد رهاکن صیدخود ازاین اقامت نیاری بعدمرگم نوش دارو بیابیمارخود یابی سلامت تورا(میلاد) چشمم عشق داده که سنجدعشق وهم سنجددوامت بمان ناکام،درخودکام خودیاب رسی مارا فقط روز قیامت (علی خودى آغمیونی) @alikhodiaghmiuoni
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگی میان شالیزار ها و جنگل های همیشه سبز مازندران زندگی ادامه دارد زندگی زیباست در فصل زیبای بهار هر از گاهی دل بسپارید به دشت و بیابان.... چه در چمنزارهای سرسبز آغمیان یا سهزاب ، وچه در شالیزارهای سرسبز مازندران.... @Aghmiun
♦️زندگی میان شالیزارها و جنگل‌های همیشه سبز مازندران در فضای مجازی👇 @akhbarmazandaran
♦️هر فرش ایرانی، هزاران گره و صدها ساعت تلاش را در دل خود جای داده است؛ اما چیزی که آن را ماندگار می‌کند فقط نقش و رنگ نیست، بلکه داستان‌ها، فرهنگ و هویتی است که نسل به نسل منتقل شده‌اند @Aghmiun
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو را دوست دارم، ولی رو نکردم فقط شعر گفتم، هیاهو نکردم ضمیر مخاطب برایم تو بودی به غیر از تو، من، قصدی از او نکردم سرم با تو چرخید هر سو که رفتی دلم را به غیر تو هم سو نکردم خودت را، خودت را تو را دوست دارم تو را دوست دارم، ولی رو نکردم             ‌           ‌         ‌‌‌ شــــ🌬ـــعر ‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌@Aghmiun
روایتی ادبی و شاعرانه از هویتِ «آغمیون»: «آغمیون؛ ضیافتِ سنگ و زمان» در دامنِ سبلان، آنجا که ابر، سر بر آستانِ قله می‌ساید و آفتاب، هر بامداد بر گیسویِ باغ‌هایِ آغمیون می‌تابد، رازی نهفته است؛ نهفته در سنگ‌هایی که زبانِ تاریخ‌اند. آغمیون؛ ای که رگ‌هایت با نبضِ «آغمیون‌چای» می‌تپد و صدایِ رود، لالاییِ شب‌هایِ کش‌دارِ توست، تو تماشاخانهٔ فصل‌هایی؛ آن‌گاه که شکوفه‌هایِ سیب، پیراهنِ عیدِ تو می‌شوند، و زمستان، ردایِ سپیدِ صبوری بر شانه‌هایت می‌پوشاند. چهارطاقِ کهن‌سالِ تو، ای یادگارِ ساسانی! ای که در سکوتِ سنگینت، آتشِ باستان را به یاد داری، چگونه قرن‌ها از شعله‌هایِ زرتشت گذشتی و در سایۀ «امامزاده حسن»، به آرامشی آسمانی رسیدی؟ تو پلِ عبورِ زمان‌هایِ دوری؛ جایی که تاریخ، از آتشکده‌ای به بقعه‌ای بدل شد، و سنگ‌قبرِ سالِ هفتصد، سندِ ماندگاریِ نامِ تو در صفحاتِ روزگار است. اینجا، زمین، بویِ عسل و خاکِ نمناک می‌دهد و دست‌هایِ مردمانت، شناسنامۀ این خاک‌اند؛ دست‌هایی که با شخم و بذر، با طبیعتِ سختِ کوهستان پیمانِ وفاداری بسته‌اند. آغمیون! تو نه تنها یک نام بر نقشه، که یک حسِ عمیق در حافظۀ آذربایجانی؛ همچون کوه، استوار همچون رود، جاری و همچون خاطره، ماندگار. بمان ای آبادیِ سبز، که در آغوشِ سبلان، هنوز هم زیباترین غزلِ سرابی... 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 توصیف کوتاه آغمیون از نظر خانم دکتر فاطمه نیرویی آغمیونی @Aghmiun
روستای آغمیون از چندین دهه قبل یکی از بزرگترین دهات در منطقه سراب بشمار میرفت , به لحاظ جمعیت بالا , کشاورزی و دامداری مضاعف و خصوصا تولید و فروش انواع مواد لبنی مرغوب از قبیل شیر و پنیر و کره و خامه , سر آمد دیگر روستاها بود , تولید گوجه فرنگی منحصر به فرد با طمع خاص و خیار شور بی نظیر و لذیذ , یکی دیگر از امتیازات مثبت روستای آغمیون بشمار می رفت , همچنین وجود گاو های شیر ده با نژاد خاص نام آغمیون را در منطقه سراب , بیشتر برجسته میکرد, همچنین وجود عالمان وارسته و انسانهای باسواد زیادی در اغمیون در دهه های قدیم , این روستا را با دیگر روستاها متمایز می کرد , در دهه های خیلی دور , برای حل مشکلات و دعاوی ابادیهای اطراف , به محل خانه انصافی آغمیون مراجعه میکردند , جوانان مشمول خدمت وظیفه سربازی , در روستاهای اطراف از آغمیون و توسط کدخدای اغمیون , عازم پاسگاه ژاندارمری سراب , می شدند , بنابر این از زمان های قدیم آغمیون یک روستای بزرگ محسوب می شد و حتی اغمیون ما در سالهای قدیم شاید اولین روستایی بود که در ان بانک تاسیس شد , محل قهوه خانه برادران زاهد , ساختمان بانک صادرات آغمیون بود , واگر امروز آغمیون ما تبدیل به دهستان شده است , جای خیلی خوشحالی شاید نباشد , چرا که اگر خیلی بی مهری ها در حق آغمیون نمی شد , باید در ورودی روستا با تابلوی ,, به شهرستان سر سبز آغمیون خوش آمدید,, مواجه می شدید , آغمیون ما با مردمان نجیب و با فرهنگ وزحمت کش و تحصیلکرده ایکه دارد استحقاق بیش از حد را داراست , وجود هم کتی های باسواد دانشگاهی در سراسر ایران , در جایگاه های تامل بر انگیز گواه بر این مطلب است, شاید اولین مدرسه ایکه در روستاهای سراب تاسیس شده , مدرسه فرخی آغمیون باشد , که از بانیان اولیه ان در خاطرات بعدی قدردانی و صحبت خواهیم کرد , وجود قنات های زیبا و دست ساز که توسط , مقنی های زحمت کش  , در طول سالیان متمادی ساخته شده , و سالیان زیادی آب شرب شیرین و گوارای مردم را تامین کرده بودند نباید فراموش کرد که خود این قنات ها یک ارزش و ثروت ملی محسوب می شدند ,و بنده در سفر اخیر خود در مهر ماه ۹۷ , به اغمیون , از دیدن  , قنات های خشک و بی اب چقدر , دلگیر و متاسف شدم , و اگر اهالی همت بخرج دهند با کمک شورا و دهداری میشود شاهد , دوباره جریان آب زلال و بهشتی از قنات های آغمیون شد, و چه لذت بخش خواهد شد جرعه ای از ان آب نوشبدن. در سالهای ۱۳۶۰ بیشترین دانش اموز ان در مدرسه های راهنمایی و دبیرستانها ی شهرستان سراب , از روستای اغمیون بود , وجود مرحوم عادل محمودی در کسوت دبیری زبان انگلیسی در دبیرستانهای سراب   , افتخاری برای آغمیون بود   , همچنین برادران رنجپور افتخاری دیگر بودند, مقام شامخ علمی روستای اغمیون ستودنی بود, بنابراین آغمیون زیبای سرسبز ما پتانسیل های زیادی داشت که بیش از این پیشرفت و ترقی کند , وجود اقای حاج موسی محمدیان در آن ایام در شورای شهر سهرستان سراب , خود افتخاری دیگر بود, مرحوم حاج علی اقای خدنگی و مرحوم حاج مرتضی ابتهاج از بازاری های بنام و موجه بازار شهرستان سراب بودند و هر دو عضو اتحادیه های صنفی شهرستان بودند, و جود مرحوم آیه ا...ذبیحی در حوزه علمیه قم , و تدریس ایشان در حوزه , جزو افنخارات سر بلند آغمیون در دهه های قدیم بود  , منظور و هدف از بازگویی این مطالب گاها تکراری , چهره آغمیون قدیم را به جوانان و نوجوانان , را بیشتر نشان خواهد داد و انها از تاریخچه نه چندان دور سرزمین آبا و اجدادی خود بیشتر آشنا خواهند شد . در آینده شما مخاطبین مهربان را با اغمیون در قدیم , بیشتر آشنا خواهیم کرد . انشاالله.............به امید فردایی شاد باآغمیون زیبا ......مخلص . محمود اسماعیلی سال ۱۳۹۸ 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 جانمایی مجدد