از شنیدن حرفش شوکه شدم اما ازش بدم نمیاومد. اون تنها کسی بود که برام مونده بود، که پشتم بود. شاید عاشقش نبودم اما بهش عادت کرده بودم وقتی دیر میامد میاومد نگرانش می شدم
- نه اینجوری نیست
نگام کرد و هیچی نگفت
اون روز حس کردم تو نگاش چیزی هست حرفی هست که باید بزنه، کاش اون روز اصرار می کردم که بگه اما سکوت کرد و بعد ها من موندم و پشیمونی...
روزها می گذشت من کمتر خونه بی بی می رفتم
منور روی خوش نشان نمیداد البته کمی به منور حسودی میکردم از وقتی آبستن شده بود همه اش ناز می کرد یکی دوبارم جوری رفتار کرده بود که انگار من عیب دار بودم و آبستن نمی شدم
بی بی بیشتر میاومد، بعد از اون رفتار از عمه پروینم دیگه سراغ هیچکدوم از عمه هام نرفتم و بیخیال همه شدم
روزا می گذشت ...
بی بی از منور می گفت و منم دوست داشتم زودتر مادر بشم اما همش یه استرسی داشتم یه چیزی درست نبود
آقا رئوف مشکوک بود چند وقتی بود شبها دیر میاومد یا نصفه شب می رفت.
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
از شنیدن حرفش شوکه شدم اما ازش بدم نمیاومد. اون تنها کسی بود که برام مونده بود، که پشتم بود. شاید ع
🔴یه عمر فریب🔴
قسمت هفتاد و دو
اون روز منتظر بی بی بودم گفته بودم اول برای اون خانواده اون پسر کمک ببره و بعد بیاد پیش من
صدای کوبه در که اومد مطمئن شدم بی بی هست گفتم: الان میام و پرواز کردم به سوی در تا زنی رو ببینم که در حقم مادری کرده بود اما وقتی درُ باز کردم چشمم به خانم جون افتاد، روبنده اشو بالا داد با پته پته سلام کردم
گفت: منتظر کسی بودی؟
- نه
- آخه شلنگ تخته انداختی!
اومد تو.. اول حیاطو دید و ابروهاشو داد بالا و گفت: چجوری اینجا زندگی میکنی! البته از سرتم زیاده...
رفت داخل مهمانخانه تا نشست زیر فرش بلند کرد و نچ نچ کرد گفت: با خاک اتاق میشه سرمه درست کرد
هیچی نگفتم رفتم چایی دم کردم و با خرما آوردم نگاهی بهم کرد و گفت: خونه پسرم بهت ساخته پربار شدی
خون خونمو می خورد اما گفتم: مادر هست دلش می شکنه حالا یه دفعه اومده خونه پسرش تازه مگه عمه هام کم درشت بار مادرم میکردند مادرمم چیزی نمیگفت.
اصلا همه مادرشوهرا و خواهرشوهرا همین بودن من خیلی
کم دیده بودم که کسی به عروسش حرف نزنه
خانم جون یه ذره از چاییشو خورد و گفت: ببین دخترجان من کاری کاری ندارم آقات چیکار کرده و اصلا به من چه، گناه آقات پای خودش، درسته؟
با تعجب نگاشش کردم گفت: من زن بدی نیستم کم تو زندگیم سختی نکشیدم کم حرف نشنیدم ولی برای پسرم آرزوها داشتم الانم دارم، تو اگه دختر یه خانواده با آبرو هم بودی واسه من عروس نمی شدی، من حرف زدم قول دادم گیس گرو گذاشتم، یه دخترو امیدوار کردم رئوف باید با دخترآبجیم عروسی کنه تو هم مثل دخترم اگه خواستی
بمون و تو همین خونه زندگی کن اگه نه خودم زیر پر و بالت رو میگیرم و یه بخت خوب برات پیدا می کنم.
چشمام چهارتا شده بود آدم به این وقیحی ندیده بودم
من عروسش بودم ناموس پسرش... بعد داشت برای خودش حرف می زد
گفتم: بس کنید خانم!من فکر کردم آمدید به پسرتون سر بزنید و خانه اشو ببینید شما چطور...
نذاشت حرفممو ادامه بدم گفت: ببین دخترجون تو مادر نشدی، نمی دونی من چه آرزو ها برای عروسم دارم،تازه من قول دادم، پای آبروی آبجیم وسط هست اگه وصلتشون سر نگیره بین ما دو خانواده سیاه میشه
از حرص داشتم می ترکیدم گفتم: پس من چی؟ روزگار تون با آه و دل شکسته من سیاه نمیشه؟ بخت من سیاه نمیشه
- صداتو نبر بالا... تو چیزی از دست نمیدی مگه بد شد به جای اینکه آواره بشی یا دست دشمنای آقات بیافتی خوب خوردی و خوابیدی؟ بعدش هم همین هست.
- لازم نکرده شما فکر من باشید خودتون دختردارید خوبه...
- ما با شما فرق داریم ما نونمون رو تو خون نمی زنیم، بخوریم، تو هیچوقتِ هیچوقت خودتو با دخترای من یکی نکن
بغض کردم اما خودمو کنترل کردم
گفتم: خدا نکنه از عرش به فرش بی افتید! من حلالتون نمی کنم
خانم جون قرمز شد و شروع کرد داد و بیداد
ادامه دارد...
@Aghmiun ❥❥
اولدوز سایاراق گوزله میشم هر گئجه یاری
گج گلمه ده دیر یار یئنه اولموش گئجه یاری
گؤزلر آسیلی یوخ نه قارالتی نه ده بیر سس
باتمیش قولاغیم گؤرنه دؤشور مکده دی داری
بیر قوش آییغام! سویلیه رک گاهدان اییلده ر
گاهدان اونودا یئل دئیه لای-لای هوش آپاری
یاتمیش هامی بیر آللاه اویاقدیر داها بیر من
مندن آشاغی کیمسه یوخ اوندان دا یوخاری
قورخوم بودی یار گلمه یه بیردن یاریلا صبح
باغریم یاریلار صبحوم آچیلما سنی تاری!
دان اولدوزی ایسته ر چیخا گؤز یالواری چیخما
او چیخماسادا اولدوزومون یوخدی چیخاری
گلمز تانیرام بختیمی ایندی آغارار صبح
قاش بیله آغاردیقجا داها باش دا آغاری
عشقین کی قراریندا وفا اولمیاجاقمیش
بیلمم کی طبیعت نیه قویموش بو قراری؟
سانکی خوروزون سون بانی خنجردی سوخولدی
سینه مده أورک وارسا کسیب قیردی داماری
ریشخندله قیرجاندی سحر سویله دی: دورما
جان قورخوسی وار عشقین اوتوزدون بو قماری
اولدوم قره گون آیریلالی او ساری تئلدن
بونجا قره گونلردی ایدن رنگیمی ساری
گؤز یاشلاری هر یئردن آخارسا منی توشلار
دریایه باخار بللی دی چایلارین آخاری
از بس منی یاپراق کیمی هیجرانلا سارالدیب
باخسان اوزونه سانکی قیزیل گولدی قیزاری
محراب شفقده ئوزومی سجده ده گؤردوم
قان ایچره غمیم یوخ اوزوم اولسون سنه ساری
عشقی واریدی شهریارین گللی- چیچکلی
افسوس قارا یل اسدی خزان اولدی بهاری
#استاد - شهریار
@Aghmiun
ترجمه فارسی 👇👇👇
متن ترانه آهنگ اولدوز سایاراق با صدای سینا جوانشیر
ستاره ها را می شمارم هر شب منتظر یارم
یار دیر کرد و باز نصف شب شد
همه خواب اند و تنها خدا بیدار هست و من
نه کسی از او بالاتر هست و نه کسی از من پایین تر
اگر در قرار عاشقان وفایی نیست
پس چرا طبیعت چنین قراری گذاشته
شهریار عشق پر بار و بهاری داشت
افسوس باد تاریکی زد و بهارش خزان شد
می شناسم بختم را، پس نمی آید و صبح هم طلوع می کند
هم ابرو و مو هر دو سفید شدند
اولین ستاره می خواهد طلوع کند و التماس می کنم که طلوع نکن
اگرم طلوع نکند پس ستاره ام جرات و عرضه ندارد
اگر در قرار عاشقان وفایی نیست
پس چرا طبیعت چنین قراری گذاشته
سیاه بخت شدم و از یار گیسو زرد جدا شدم
از این به بعد هم روزهای سیاه رنگم را زرد خواهند کرد
@Aghmiun
🖌 پاسخ دکتر نصیرپور نماینده محترم مردم شریف شهرستان سراب در مجلس شورای اسلامی
سلام
در مورد سوال «کانال اطلاع رسانی شهر شربیان» در مورد بخش شدن شهر شربیان، مندرج در کانال پرسمان و مطالبه گری به اطلاع می رساند :
در آینده تغييرات زیادی در شهرستان اتفاق خواهد افتاد از جمله:
-- ایجاد شهرستان مهربان
-- ایجاد دو بخش دوزدوزان و شربیان با دو دهستان
-- ایجاد بخش صایین
-- تاسیس دو شهر اسبفروشان و مهین بیجند.
┄┅══✧❁کانال سراب❁✧══┅┄
🔴 عضو شوید ⇩⇩⇩
🆔 👉 @kanalesarab
@Aghmiun
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
آیا آغمیون استحقاق شهر شدن را ندارد؟
موهای سفیدی
که لا به لای موهامون داریم
تاوان حرف هاییست که
نمیتوانیم بزنیم ولی به همه
میگویم... ارثیست
@Aghmiun
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
طرز تهبه مربای تمشک
@Aghmiun