eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.9هزار عکس
17هزار ویدیو
116 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
❇️ قابل توجه بهره برداران حوزه باغ، گیاهان دارویی و گلخانه جهت درخواست خرید 🔻 👈 تراکتورهای باغی 👈سمپاش های کشاورزی 👈ماشين ها ، ادوات و تجهيزات حوزه مکانيزاسيون گياهان داروئي 👈ماشين ها ، تجهيزات و سيستم های مکانيزه گلخانه ای ✅ از محل خط اعتباري مكانيزاسيون سال 1405 با شرایط 🔻 👈بانک عامل : کشاورزی 👈آورده شخصی: 25% پیش فاکتور 👈درصد تسهیلات : 23% 👈بازپرداخت : 5 ساله 👈اقساط : 6 ماهه به مرکز خدمات مراجعه نمایید.
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
؛ 🏐صحنه‌های جذاب و دیدنی دیدار شب گذشته تیم ملی ایران و آرژانتین @varzesh_et
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😂😉شوخی با رئیس جمهور عزیزمان @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
11.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
@Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘سریال سو. بابک نهرین. قسمت ۱۱ @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
12.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘مصاحبه ای کوتاه از راغب @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
T.me/HashtMin4_6028389004011904584.mp3
زمان: حجم: 16M
🔘شهرام ناظری چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون دلم را دوزخی سازد دو چشمم راکند جیحون @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
مواظب افکار منفی، حتی کوچکترینشان باشید. کوچکترین حفره ها هم ‌می‌توانند بزرگترین کشتی‌ها را غرق کنند.
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت هفتاد و پنج چیزی نگفتم بی بی راست می‌گفت،حق با بی بی بود باید دل رئوف به دست می
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت هفتاد و شش آقا رئوف هم نیامده بود کلافه بودم منتظر آقا رئوف تو حیاط راه می‌رفتم که صدای زنی اومد داشت گریه می‌کرد از لای در دیدم به سر و صورت خودش می‌کوبید، داشت عادی می‌شد این اتفاقا هر چند وقت یه بار،هر کسی عزیزشو از دست می داد و تو سر و کله اش می کوبید، مرگ داشت عادی می شد و این درد داشت. نه از بارون خبری بود نه از برف، وسط زمستون فقط سوز خشک میامد، هوا گرفته بود و حیاطی که شبیه بیابان شده بود غم و غصه و استرسم رو زیاد می کرد با خودم گفتم زمستان زندگی منم داره می رسه زندگی که بهار نداشت اصلا همه زندگی من زمستان بود تو همین فکرا بودم که صدای کوبه در اومد و خبر داد مردی پشت در هست درُ باز کردم آقا رئوف بود جواب سلاممو به زور داد حس کردم رنگش پریده و حالش خوب نیست گفتم چیزی شده سر تکون داد که نه - حال ندارید؟ - نه - پس چی؟ - هیچی... رفت مهمانخانه منم کمی بعد دوتا چایی ریختم و براش بردم و گفتم: چیزی شده؟ زیر چشمی نگام کرد. ابروهامو کج کردم و قری به گردن بلندم دادم و گفتم آره خوب من محرم دلتون نیستم که.... لبامو آویزون کردم آقا رئوف داشت نگام می کرد گفتم: هی خدا هیچکسو خار و ذلیل نکنه آقا رئوف گفت: شما تاج سری سرتکون دادم و گفتم: چه تاج سری؟ زنی که ندونه دلش شوهرش واسه چی پُره ارزش نداره چه برسه تاج سر باشه آقا رئوف بر شیطان لعنتی فرستاد گفت: آخه بگم باز اخماتو گره می کنی تازه چند روزه شدی خاتونی که می‌خواستم، بگم باز میشی مثل روز اولت... - وا مگه من چجوری بودم؟ اقا رئوف گفت: هیچی گفتم: چی شده؟ گفت: چی بگم! خانم جون امروز یکی فرستاده بود عقبم که پاشو بیا اینجا منم نرفتم، می دونستم چیکار داره - خوب... نگاه تو چشمام کرد ترسیدم از نگاش گفت: پریزاد من تو رو راحت به دست نیاوردم، قید خیلی چیزارو بخاطر تو زدم، خانم جونم هرکاری می خواد بکنه، هرچی می خواد بگه نهایت این هست از این شهر میریم باورم نشد چی شنیدم، گفتم: چی؟ - شاید مجبور بشیم از اینجا بریم - کجا؟ - هرکجا.... زیر آسمون خدا، دوست نداری؟ - فرق نداره... واقعا فرق نداشت من که نه کسی رو داشتم نه به چیزی دلبسته بودم واقعا برام فرق نداشت. خواستم فکرمو بگم که صدای کوبه اومد آقا رئوف رفت و من از پشت پنجره نگاه کردم خانم جون و رعنا بودن خانم جون تا آقا رئوف سلام کرد گفت: خوشم باشه، خوشم باشه پیغام می فرستم محل نمیدی چشمت به یه دختر وزه افتاده ننه یادت رفته... بالا بری پایین بیای من کوتاه نمیام، اگه میخوای شیرمو حرومت نکنم،اگه می خوای به آقات نگم عاقت کنه باید بیای بریم فردا شهین رو عقد کنی تا سر فرصت بعد اینکه این رخت عزار از تنم در اومد با عزت و احترام بفرستمتون خونه بخت 🔴یه عمر فریب🔴 قسمت هفتاد و هفت آقا رئوف کلافه سعی کرد صداشو کنترل کنه اما با صدای لرزون گفت: احترامت واجب مخلص و نوکرتم هستم اما من از زندگیم،از زنم راضی ام، زن دارم خوبشم دارم. کور بشه هر کسی نتونه ببینه... رعنا گفت: داداش ما که نمیگیم اینو بنداز بیرون گناه داره، بذار سایه ات بالا سر این باشه اما فکر آبروی ما هم کن، می دونی فردا پس فردا برای من یا نعنا خواستگار بیاد تا بفهمن عروسمون دختر کی هست می ذارن میرن، بیا شهین رو عقد کن بذار ما هم سرمون بالا باشه! دلم شکسته بود و بیشتر شکست چیزی نگفتم، منتظر بودم ببینم آقا رئوف چی میگه گفت: بالا برید پایین بیاید عروستون پریزاد هست من جز پریزاد کسی رو نمی خوام خانم جون سرشو تکون داد و گفت: چیز خورت کرده طلسمت گرفته، من به کی بگم عروسم دختر جهانگیر خان هست به کی بگم آقای عروسمو سنگسار کردند بگم با نون حرومم... نمی دونم چی شد که از خودم در اومدم گفتم: دهن نجستون آب بکشید و اسم آقامو نیارید، حداقل اینه ما دل کسی رو نشکستیم، بهتان بود که آقامو بده کنند، آقای منو چه به احتکار، همه می دونستند طهران هست و یه جهانگیر خان آقام کم کسی نبود دشمن داشت شاید شماها دشمنش بودین که... خانم جون چشماشو گرد کرد و گفت: ههه آقام... شیشکی بست و باز خندید و به رعنا گفت: جوری میگه آقام که انگار کی بوده میدونی اینم لنگه آقاش میشه بعد رو کرد به من و گفت: تازه تو ننه‌ات دلاک بوده یکی دوبار هم منو کیسه کشیده، مشت و مال داده خوب دستی داشته ها گفت: بوده که بوده حداقل ... آقا رئوف گفت: بس کنید دیگه! من زن دارم خوبم دارم خانم جون نشست وسط حیاط خودشو زدن من فقط نگاه می‌کردم رعنا رفت سمتش که دوتا گوله مشت خورد آقا رئوف رفت سمتش گفت: خانم جون بسه زشته ما آبرو داریم