15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘سریال سو.
بابک نهرین.
قسمت ۱۱
@Aghmiun ❥❥
12.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘مصاحبه ای کوتاه از راغب
@Aghmiun ❥❥
T.me/HashtMin4_6028389004011904584.mp3
زمان:
حجم:
16M
🔘شهرام ناظری
چه دانستم
که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم راکند جیحون
@Aghmiun ❥❥
مواظب افکار منفی،
حتی کوچکترینشان باشید.
کوچکترین حفره ها هم میتوانند
بزرگترین کشتیها را غرق کنند.
#بنجامین_فرانکلین
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت هفتاد و پنج چیزی نگفتم بی بی راست میگفت،حق با بی بی بود باید دل رئوف به دست می
🔴یه عمر فریب🔴
قسمت هفتاد و شش
آقا رئوف هم نیامده بود
کلافه بودم منتظر آقا رئوف تو حیاط راه میرفتم که صدای زنی اومد داشت گریه میکرد از لای در دیدم به سر و صورت خودش میکوبید، داشت عادی میشد این اتفاقا هر چند وقت یه بار،هر کسی عزیزشو از دست می داد و تو سر و کله اش می کوبید، مرگ داشت عادی می شد و این درد داشت. نه از بارون خبری بود نه از برف، وسط زمستون فقط سوز خشک میامد، هوا گرفته بود و حیاطی که شبیه بیابان شده بود غم و غصه و استرسم رو زیاد می کرد
با خودم گفتم زمستان زندگی منم داره می رسه زندگی که بهار نداشت اصلا همه زندگی من زمستان بود
تو همین فکرا بودم که صدای کوبه در اومد و خبر داد مردی پشت در هست درُ باز کردم آقا رئوف بود جواب سلاممو به زور داد حس کردم رنگش پریده و حالش خوب نیست گفتم چیزی شده سر تکون داد که نه
- حال ندارید؟
- نه
- پس چی؟
- هیچی...
رفت مهمانخانه منم کمی بعد دوتا چایی ریختم و براش بردم و گفتم: چیزی شده؟
زیر چشمی نگام کرد.
ابروهامو کج کردم و قری به گردن بلندم دادم و گفتم آره خوب من محرم دلتون نیستم که....
لبامو آویزون کردم آقا رئوف داشت نگام می کرد گفتم: هی خدا هیچکسو خار و ذلیل نکنه
آقا رئوف گفت: شما تاج سری
سرتکون دادم و گفتم: چه تاج سری؟
زنی که ندونه دلش شوهرش واسه چی پُره ارزش نداره چه برسه تاج سر باشه
آقا رئوف بر شیطان لعنتی فرستاد گفت: آخه بگم باز اخماتو گره می کنی تازه چند روزه شدی خاتونی که میخواستم، بگم باز میشی مثل روز اولت...
- وا مگه من چجوری بودم؟
اقا رئوف گفت: هیچی
گفتم: چی شده؟
گفت: چی بگم! خانم جون امروز یکی فرستاده بود عقبم که پاشو بیا اینجا منم نرفتم، می دونستم چیکار داره
- خوب...
نگاه تو چشمام کرد ترسیدم از نگاش گفت: پریزاد من تو رو راحت به دست نیاوردم، قید خیلی چیزارو بخاطر تو زدم، خانم جونم هرکاری می خواد بکنه، هرچی می خواد بگه نهایت این هست از این شهر میریم
باورم نشد چی شنیدم، گفتم: چی؟
- شاید مجبور بشیم از اینجا بریم
- کجا؟
- هرکجا.... زیر آسمون خدا، دوست نداری؟
- فرق نداره...
واقعا فرق نداشت من که نه کسی رو داشتم نه به چیزی دلبسته بودم واقعا برام فرق نداشت.
خواستم فکرمو بگم که صدای کوبه اومد آقا رئوف رفت و من از پشت پنجره نگاه کردم خانم جون و رعنا بودن
خانم جون تا آقا رئوف سلام کرد گفت: خوشم باشه، خوشم باشه پیغام می فرستم محل نمیدی چشمت به یه دختر وزه افتاده ننه یادت رفته... بالا بری پایین بیای من کوتاه نمیام، اگه میخوای شیرمو حرومت نکنم،اگه می خوای به آقات نگم عاقت کنه باید بیای بریم فردا شهین رو عقد کنی تا سر فرصت بعد اینکه این رخت عزار از تنم در اومد با عزت و احترام بفرستمتون خونه بخت
🔴یه عمر فریب🔴
قسمت هفتاد و هفت
آقا رئوف کلافه سعی کرد صداشو کنترل کنه اما با صدای لرزون گفت: احترامت واجب مخلص و نوکرتم هستم اما من از زندگیم،از زنم راضی ام، زن دارم خوبشم دارم. کور بشه هر کسی نتونه ببینه...
رعنا گفت: داداش ما که نمیگیم اینو بنداز بیرون گناه داره، بذار سایه ات بالا سر این باشه اما فکر آبروی ما هم کن، می دونی فردا پس فردا برای من یا نعنا خواستگار بیاد تا بفهمن عروسمون دختر کی هست می ذارن میرن، بیا شهین رو عقد کن بذار ما هم سرمون بالا باشه!
دلم شکسته بود و بیشتر شکست چیزی نگفتم، منتظر بودم ببینم آقا رئوف چی میگه گفت: بالا برید پایین بیاید عروستون پریزاد هست من جز پریزاد کسی رو نمی خوام
خانم جون سرشو تکون داد و گفت: چیز خورت کرده طلسمت گرفته، من به کی بگم عروسم دختر جهانگیر خان هست به کی بگم آقای عروسمو سنگسار کردند بگم با نون حرومم...
نمی دونم چی شد که از خودم در اومدم گفتم: دهن نجستون آب بکشید و اسم آقامو نیارید، حداقل اینه ما دل کسی رو نشکستیم، بهتان بود که آقامو بده کنند، آقای منو چه به احتکار، همه می دونستند طهران هست و یه جهانگیر خان آقام کم کسی نبود دشمن داشت شاید شماها دشمنش بودین که...
خانم جون چشماشو گرد کرد و گفت: ههه آقام...
شیشکی بست و باز خندید و به رعنا گفت: جوری میگه آقام که انگار کی بوده میدونی اینم لنگه آقاش میشه
بعد رو کرد به من و گفت: تازه تو ننهات دلاک بوده یکی دوبار هم منو کیسه کشیده، مشت و مال داده خوب دستی داشته ها
گفت: بوده که بوده حداقل ...
آقا رئوف گفت: بس کنید دیگه! من زن دارم خوبم دارم
خانم جون نشست وسط حیاط خودشو زدن من فقط نگاه میکردم رعنا رفت سمتش که دوتا گوله مشت خورد
آقا رئوف رفت سمتش گفت: خانم جون بسه زشته ما آبرو داریم
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
🔴یه عمر فریب🔴 قسمت هفتاد و پنج چیزی نگفتم بی بی راست میگفت،حق با بی بی بود باید دل رئوف به دست می
خانم جون دست کشید و گفت: ههههه آبرو داشتی که این دخترک رو نمی گرفتی، آبرو داشتی وسط ختم آقات با زنت نمی خوابیدی، تو هم مثل جهانگیرخان بیآبرویی
بعد دوباره شروع کرد به نفرین کردن و شکایت آقا رئوف رو به آقا رحیم کردن، کسی حریفش نمی شد انقدر خودشو زد که بی هوش شد رفتم آب نمک آوردم که رعنا گرفت و پرت کرد گفت: توش طلسم ریختی
کمی بعد که حال خانم جون جا اومد به آقا رئوف گفت: ببین پسرم به خدا بدتو نمیخوام من قول دادم به آبجیم به شوهرش، تو شهین عقد کن محلش نده نگاش نکن
اقا رئوف گفت: نمیشه مادر من نمیشه من نمی تونم
خانم جون اخم کرد گفت: وا چرا نمی تونی؟ ماشاالله هم جوونی هم تنومند و پر قدرت، آقا بزرگت شش تا زن داشت، سه تا عقد و سه تا صیغه تازه اینا رو ما میدونیم خدا می دونه تو هر شهرچیکار کرده تو هم نوه اونی بالاخره باید یه چیزی از اون به ارث برده باشی
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
خانم جون دست کشید و گفت: ههههه آبرو داشتی که این دخترک رو نمی گرفتی، آبرو داشتی وسط ختم آقات با زنت
🔴یه عمر فریب🔴
قسمت هفتادو هشت
_من میگم نره میگی بدوش، ننه جان کوتاه بیا تورو روح اموات، آقا بزرگم کوتاه بیا بذار من زندگیمو کنم، من با این زن خوش هستم شهین و مهین نمیخوام
- مگه دست خودته نخوای، من حرف زدم گیس گرو گذاشتم اگه شهین بگیری پسرعموشم میاد رعنارو می گیره، داداشش هم میاد نعنا می گیره آینده خواهرات دست تو هست
آقا رئوف گفت: دِ ننه به من چه ربطی داره؟
خانم جون سر تکون داد و گفت: ننه به تو مربوطه اسم رو شهین گذاشتی اگه وصلت سر نگیره دیگه اونا هم برای این دوتا ننه مُرده جلو نمیان
آقا رئوف گفت: من کی اسم گذاشتم؟ خودت کردی تو اون خالهام نقشه کشیدی، من اگه اونو می خواستم که دست این دخترُ نمی گرفتم بیارم تو زندگیم.
خانم جون گفت: اونم از دل مهربونت هست دلت سوخته بود
ببین رئوف اومدی اومدی، نیامدی اسم منم نمیاری حلالت هم نمی کنم
خانم جون این حرف رو زد و به رعنا گفت بریم...
موقع رفتم به من گفت: درد بی درمون بگیری که پسرمو ازم گرفتی
صدای در خبر می داد رفتند، دلم شکسته بود اما دوست نداشتم آقا رئوف بفهمه انقدر دختر ضعیفی هستم. ازش خوشم اومده بود داشت تو دلم جا باز می کرد بالاخره سایه سرم بود، وقتی یاد حرفاش به خانم جون می افتادم
ناخوداگاه یه لبخند رو لبم میامد، آقا رئوف صدام زد، رفتم تو حیاط دیدم داره میره بیرون، گفت: شام بخور دیروقت میام
جرات و جسارتمو جمع کردم و گفتم: کجا؟
بااخم نگام کرد و رفت.
اون شب آقا رئوف نزدیکای صبح اومد و دیگه جایی نرفت تا عصر روز بعدش...
نشسته بودیم تو حیاط و داشتیم بدون حرفی چایی می خوردیم که با صدای کوبه از جا پریدیم، آقا رئوف خودش رفت درُ باز کرد.
خانم جون، نعنا و رعنا بودند، هیچی نگفت فقط تف کرد تو روی آقا رئوف و گفت:
شیرم حرامت باشه، تا وقتی این دختره وزه زنت هست نه سمت ما بیا نه اسم ماها رو بیار
من تعجب کرده بودم از یه طرف ترسیده بودم آقا رئوف صورتشو پاک کرد و کنار حوض نشست، باید حرف می زدم اما جرات نداشتم، فکر نمیکردم خانم جون این رفتارو کنه، دلم برای آقا رئوف سوخت
اون از مادر و خواهراش اینم از من که زنش بودم و عشق کسی دیگه رو تو دلم دفن کرده بودم!
آدم به هرکسی دروغ بگه به خودش، به وجدانش نمی تونه دروغ بگه من آقا رئوف رو دوست داشتم ازش خوشم میامد
بخاطر مرام و معرفتش اما اسم لوطی که میامد دلم می لرزید با اینکه می دونستم بد هست، گناهه اما دست خودم نبود
آقا رئوف برای من یه شوهر بود شوهری که بخاطر وظایفم بهش می رسیدم همین!
دیر می کرد از تنهایی می ترسیدم، نگران می شدم نیاد و تنها بمونم نمی دونم خودخواهی بود، بدجنسی بود اما حس های واقعی من همین بود نه من بلکه خیلی از زن ها بخاطر قصه تلخ عادت زندگی کردند، ازدواج کردند و وانمود کردند حالشون خوب هست اما حالشون خوب نبود، لبخند زدند اما ته دلشون گریه و ناله بود
ادامه دارد...
@Aghmiun ❥❥
ٱتاقکوچکزیرِشیروانی4_5785033489845854068.mp3
زمان:
حجم:
3.7M
@Aghmiun ❥❥
CQACAgQAAx0CVHsZPgABAVwlaiRJ9PVRXmMtMEK3qYWuoW_uYcgAAkkCAAJwQpgNKxnq9SNRE8M7BA.mp3
زمان:
حجم:
10.1M
@Aghmiun ❥❥