,,اتومبیل و آغمیون,,
باز هم سلام , سلام نام خداست و سلام سلامتی می آورد, امیدوارم زیر سایه سلام همیشه روزگار سلامت و تندرست و شاداب باشید.
عزیز و حرمتلی هم کتی لریم:
طی تحقیقات و پرس و جو هاییکه از ریش سفیدان اهل فن در امورات ماشین و رانندگی بعمل آوردم , به این نتیجه رسیدم که اولین شخصی که به روستای آغمیون ,, ماشین ,, وارد کرده است شخصی بوده به نام ,, سرخان,, .
مرحوم سرخان اصلیت اش تبریزی بوده است و ظاهرا در یوخاری کند سکونت داشته است , و با مرحوم حاج ذوالففار نژاد عباسی نسبت فامیلی هم داشته است, من خودم قیافه مرحوم سرخان را بخوبی بیاد دارم و یک دستگاه ماشین فولکس عین ون های امروزی داشتند. بعد از ایشان مرحوم سید حسن چاووشی پسر مرحوم میر هاشم و عموی دوست عزیرم آقا میر اسلام چاووشی , قبل از سال ۱۳۳۰ یک دستگاه ماشین جیپ به روستای آغمیون اورده است , البته بنده ماشین نیسان سبز مرحوم سید حسن را بیاد دارم و حتی بیاد دارم , یک بار , زمانی که خواهر زاده ام حاج صادق پرنده , طفلی چند ماهه بودند , ما از سراب پشت ماشین نیسان سید حسن سوار شدیم و به اغمیون آمدیم, از طایفه ,, مرحوم میر هاشم فقط آقا میر اسلام پسر میر ابراهیم چاووشی ,, بیادگار مانده است البته بجز نوه ها و نتیجه ها یشان.مرحوم عرشعلی خان هم در این سالها یک ماشین جیپ به آغمیون اورده اند...
و اما اولین شخصی که اتوبوس را وارد روستای آغمیون کرده است , حاج محمد ملاحی بودند وبعدهاشخصی بنام مرحوم حاج اسماعیل شاهوردی برادر زن مرحوم سید حسن چاووشی,که نامبرده خودش هم راننده بوده و هم صاحب اتوبوس, و شریکی داشته بنام مرحوم حاج خلیل داماد حاج رستم سلیم خانی, که بنده خودم حاج خلیل را دیده بودم , هر سال تابستان ها به آغمیون و منزل حاج رستم می امدند, و الان فرزندانشان در تهران ساکن هستند.
حاج محمد ملاحی اتوبوسی را که به آغمیون آورده اند , که این اتوبوس را همه هم سن سالهای بنده حتما بخاطر دارند , روزگاری شادی های کودکانه ی مان را با دیدن آن ماشین کامل می کردیم , و با دیدن اتوبوس که از وسط روستا حرکت می کرد حس و حال خوبی پیدا می کردیم .که بعد از سپری کردن این ایام , یواش یواش سر و کله مینی بوس و وانت بار و نیسان و دیگر ماشین های رنگارنگ در روستا پیدا شد ...
برادران ملاحی جناب حاج محمد , مرحوم حسن ملاحی, جناب اقای حسین ملاحی , اقای محرم ملاحی اقای ناصر ملاحی , اقای ارسلان ملاحی ,هر تک تک این بزرگواران عمری را در امر رانندگی سپری کرده و در این راه دور و دراز و پر از زحمت و مشقت , موی سپید کرده اند , کسی از اهالی آغمیون چه ساکنین روستای آغمیون و چه کسانیکه در تهران و یا سایر شهرها سکونت دارند , سراغ نداریم که به این خاندان , سرکاری نداشته باشد, چه ایامی که برادران ملاحی مینی بوس داشتند و چه روزگارانی که اتوبوس داشتند , شاید اولین روستایی ها ییکه , از ترمینال های شهرستان سراب , به تهران مسافر می بردند همین برادران ملاحی بودند , که باعث سر بلندی آغمیون سربلند ما میشدند , همچنین برادران محترم محمودی اقایان:اقا نادر , آقا صابر , آقا قادر , آقا جابر , آقای محمود محمدیان , آقای محمد محمدیان , آقا فیروز محمدیان , مرحوم یوسفعلی برزگر , این مرد دوست داشتنی , که همه ما از ایشان خاطرات زیبا و شیرین بیاد داریم , آقای محمد رضا و مهدی برزگری و برادران رستمی و منظوری.همه این عزیزان , زحمات فراوان و زیادی برای همه اهالی آغمیون کشیده اند , هر تک تک از ما آغمیونی های بزرگوار , نوعی خاطره و برخورد با این راننده های محبوب داشته ایم , ما در زمان تحصیل در شهرستان سراب , خاطرات و سرگذشت های شیرینی با مینی بوس ها داشتیم , اقای صابر محمودی با مینی بوس قرمز رنگ اش , چه خاطراتی را در زندگی دانش آموزی ما , رقم زده است , چه روزهایی با این عزیزان , را با هم رفت و آمد کرده ایم , بنده خودم هفت سال تمام , با مینی بوس های این دوستان به سراب رفت و آمد کرده ام که خاطره های زیادی در خاطر دارم. اقای جابر محمودی علارغم تحصیلات شایان, در این شغل شریف و زحمت کش ماندگار شدند و طی خدمت سالیان طولانی , در امر رانندگی, چندین بار موفق به دریافت ,, بهترین راننده,, از تعاونی ۱۷سراب , از طرف مقامات مربوطه شدند, روستای آغمیون ما در چند سال پیش , شعبه ای از تعاونی ۱۷را در آغمیون دایر کرد ولی ظاهرا بعدا تعطیل شد , تعداد اتوبوس های موجود در تعاونی های شهر سراب , متعلق به آغمیونی ها قابل توجه بود , و این موجب افتخار هر آغمیونی بود و هست, برادران داداشی از قدیم :اقای عوض داداشی و عیوض داداشی , اقای لطفعلی داداشی و برادران عزیزشان که من نام آنهارا بیاد ندارم , این زحمت کشان مهربان , حاج مالک غفرانی واخویهاو محمدسیدی و برادران ستاری .اقای قربانعلی نجاتی, این مرد زحمت کش و شوخ طبع , که همه اهالی با ایشان خاطره های خوبی دارند,
راننده های پیش کسوت و قدیمی که بعضی هایشان در قید حیات نیستند از جمله , مرحوم بیوک اقا عباس زاده, که مینی بوسی آبی رنگی داشتند و چقدر شوخ طبع بودند و وقتی ما محصل بودیم چقدر در مینی بوس این مرد , خوش می گذشت , همه مسافرین را با حرفهای زیبایش به خنده می انداخت, برادرشان مرحوم حاج اقبال و مرحوم انوش که این این برادر , وانت داشتند و در آن زمانها چقدر به درد مردم می خوردند. مرحوم رحمان بدلی , که یک مینی بوس نفتی آبی با آقایان , رحیم اشجعی و عسگر کباری , به شراکت داشتند , و چقدر این مینی بوس برای خود حقیر پر از خاطره بود , این سه نفر از دانش آموزانیکه بضاعت مالی خوبی نداشتند کرایه نمی گرفتند , انسانیت همیشه وجود داشته و خواهد داشت تا انسان های مرد وجود داشته باشد , من همیشه بیاد مرحوم رحمان بدلی فاتحه می فرستم بیاد خوبی ها و انسانیت های آن مرحوم که متاسفانه خداوند اولادی بنامبره نداد. و همچنین اقای عسگر کباری و اقای رحیم اشجعی همیشه مورد احترام خواهند بود.
اقای محمد چاکری , مینی بوسی داشتند و همیشه با تیپ خاص و سبیل های کشیده پشت فرمان می نشستند ایشان ساکن محله ایسمیلی بودند و هم اینک در تهران سکونت دارند و خیلی سال هاست ایشان را ندیده ام .
اقای صالح منتخب که منزل شان در یوخاری کند بود هم مینی بوس داشتند یک مینی بوس شیری قهوه ای , که ایشان هم الان ساکن تهران هستند...