eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.3هزار دنبال‌کننده
14.3هزار عکس
16.4هزار ویدیو
110 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
💫‏زخمی اگر بر قلب بنشیند؛ تو، نه می‌توانی زخم را از قلبت وا بکنی، و نه می‌توانی قلبت را دور بیندازی. زخم، تکه‌ای از قلبِ توست. زخم اگر نباشد قلبت هم نیست. زخم اگر نخواهی باشد، قلبت را باید بتوانی دور بیندازی. قلبت را چگونه دور می‌اندازی؟ -آبادی @aghmiun
📣 آزاد راه تهران-کرج، ۶۰سال قبل! 🔸️مراحل نقشه.برداری بزرگراه تهران - کرج در سال ۱۳۴۲ آغاز شد. این عکس در پاییز سال ۱۳۴۳ برداشته شده و چند ماه پس از اولین مراحل ساخت این آزاد راه را نشان می‌دهد. این آزادراه در ۲۰ آذر ۱۳۴۵ افتتاح شد. هزینهٔ ساخت این آزادراه ۶۰ میلیون تومان اعلام شده است @aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #قمر_تاج #قسمت_چهلوپنجم نزدیک های ظهر بود که هادی اومد خونه و یک راست رف
بعداز اینکه کارهای خونه تموم شد،مادرم لباسهایی که برای منیرو بدری و خاتون دوخته بودو نشونم داد. ازاینکه اوناهم لباس نو داشتن تا توی عروسی بپوشن خیلی خوشحال شدم. بعد از ظهر بیشتر همسایه ها و زن های فامیل اومدن خونه ما تا وقتی جهیزیه پروین رو میارن ببینن. توی چند تاطبق جهیزیه پروین رو که یک دست رختخواب و آفتابه و لگن و دوتا بشقاب و قاشق وچنگال و دوتا لیوان و آینه کوچیک و یه صافی و دوتا قابلمه و یه چراغ گرد سوزو و یه سینی بود آوردن. به نسبت جهازی که توی ده میدادن وما از خونه پدرم برده بودیم، جهیزیه پروین خیلی زیاد بودو همه در باره اینکه صنم خانوم چقدر زیاد برای پروین جهاز گذاشته حرف میزدن. طبق ها رو توی اتاق اصغر بردن وسه تاخواهرهای پروین مشغول چیدن وسایلها شدن.مادرم دم به دقیقه اسفند دود میکردو ما هم با شربت گلاب از مهمونا پذیرایی میکردیم. چیدن جهیزیه که تموم شد سید رحیمه با دبه میزدو بقیه دست میزدن و می رقصیدن. بعدم همه به خونه خودشون رفتن، اما مادرم و زن عمو وسید رحیمه و چند تا از همسایه ها رو برای شام خونه مون نگهداشت. صبح حنابندون پدرم یه گوسفند کشت تا با گوشتش برای مهمونی غذا بپزیم.پدرم قرار بود برای عروسی سازو دهل بیاره.همش میگفت این اولین خیر توی خونه منه و دلم میخواد همه چی خوب باشه.برای شام،از صبح زود، توی حیاط آبگوشت بار گذاشته بودیم و قرار بود که پروین رو به حمام ببریم. اماچون مادرم نذاشت بازهم منیر با ما بیاد، منم نرفتم و کنار منیر توی خونه موندم. مهمونا اومده بودن و مادرم توی یه کاسه استیل حنا درست کرده بود.غروب که شد با زری خانوم و همسایه هاو زن های فامیل،حنا رو برای عروس بردیم.روی هم پونزده نفر هم نمی شدیم. صنم خانوم هم چند تا فامیلهاشون و همسایه هاشونو دعوت کرده بود. بعد از اینکه سید رحیمه توی دست پروین حنا گذاشت،زری خانوم ضرب زد تا بقیه برقصن.نیم ساعتی که گذشت برگشتیم خونه تابه مهموناغذا بدیم. صبح روزعروسی بود و از صبح همه مشغول انجام دادن کارها بودیم.ناهار عروسی روبار گذاشته بودیم وهمه لباسهای نویی که داشتیمو پوشیده بودیم.احساس میکردم من از همه قشنگ تر شدم و همه نگاهم میکنن.سرمه رو توی لباسم گذاشته بودم تا مهمونا که اومدن به چشمام بزنم. هادی رو صدا زدم وازش اجازه گرفتم تا یکم سرمه به چشمام بزنم.هادی یکم نگاهم کردو گفت بزن، ولی خیلی کمرنگ بزن.از اینکه هادی بهم اجازه داده بود خیلی ذوق زده بودم و احساس میکردم خوشحالیم صدبرابر شده. سرمه رو بردم پیش منیرو با اصرار اول برای اون زدم.شادی توی صورت منیر پیدا بودو از دیدن لبخند رو لبش همش خدا رو شکر می کردم.آینه رو دادم دستش تا خودشو ببینه. کمی خودشو نگاه کردو گفت قشنگ شدم؟ باخنده گفتم آره، ولی نگاه کن من بزنم از تو قشنگ تر میشم.بعدم رفتم جلوی آینه و کمی هم برای خودم زدم وموهامو شونه کردم و از دوطرف گیس بافتم. منیر با خنده نگاهم میکرد.مهمونا اومده بودن وتوی حیاط بساط سازو دهل به راه بود.توی مهمونخونه زری خانوم ضرب میزد. اولین بار خان برای عروسی عبدالله سازو دهل آورده بودو بعد از اون هرکس که میخواست سنگ تموم بزاره برای عروسی پسرش سازو دهل میاورد. واقعاعروسی اصغر ازعروسی پسر خان هم باشکوه تر بودو مردها توی حیاط دست به دست هم داده بودن وکردی می رقصیدن. مادرم روی ایوون پارچه کشیده بود تا کسی به سمت مهمونخونه دید نداشته باشه و بیشتر زن ها از لابلای پارچه توی ایوون رقص مردا رو نگاه میکردن. قرار شد ناهار مهمونا رو که دادیم و ظرفها رو شستیم بریم و عروس رو به خونه مون بیاریم. توی وان های بزرگ آب گرم پر کرده بودن و توش پودر رختشویی ریخته بودن .کاسه ها رو توی اون میچرخوندیم و توی وان دیگه آب میکشیدیم. چادرمو محکم به کمرم بسته بودم وبه کمک بدری و سید رحیمه ظرف ها رو می شستیم.تند تند ظرف ها رو توی وان میچرخوندم تا زودتر برم بالا پیش مهمونا. ظرف ها که تموم شد از زیر زمین اومدم بیرون تا به مهمونخونه برم.مردها خیلی قشنگ میرقصیدن! قبل از اینکه برم بالا وایسادم و رقصشونو نگاه کردم.توی مهمونخونه هم همه میرقصیدن.رفتم و منیرو بلند کردم تا باهم برقصیم. داشتم می رقصیدم که مادرم صدام زد. رفتم پیشش گفت هادی تو زیر زمین وایساده صدات میزنه،برو ببین چیکارت داره.چادرمو انداختم روی سرم و رفتم پایین. تا رسیدم توی زیر زمین هادی با کمربند افتاد به جونم.دستام و سپر صورتم کرده بودم و میگفتم خودت اجازه دادی سرمه بکشم.سعی میکردم با دستام سرمه رو از چشمام پاک کنم. هادی کمر بندو یه دور دیگه دور دستش پیچوند و گفت آره،ولی نگفتم وایسا و رقص مردا رو نگاه کن.یکم که آدم حسابت کردم دور برت داشت ودوباره شروع کرد به زدن. ادامه دارد... @aghmiun
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 کاش برمیگشتیم به همون شبی که علی صادقی قیمه هارو ریخت تو ماستا🥲😂 @aghmiun
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدایا شکرت که پنجره دلم به سوی تو باز است و هوای مهربانی تو را نفس می‌کشم ...💚 شبتون ماه ...💫 ‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @aghmiun
مراقب خودمون باشیم... - مراقب خودمون باشیم....mp3
زمان: حجم: 4.8M
صبح 13 آبان 🍂امروز اولین روز از بقیه زندگی توست♥️ 👍🍂بلند آواز سر بده مانند گنجشک ها🕊 شاد باش و اولین نفری باش که دیگران را خوشحال می‌کنی🍂 🍁روز قشنگ پاییزیت زیبا @aghmiun
برات: صبح‌‌‌ها، آفتاب از نگاه تو طلوع می‌كند پرنده‌‌‌ها، با نام تو نغمه زندگی را سر می‌دهند و نسيم، عطر حضورت را می‌پراكند ... آن‌گاه می‌دانم كه به من نگاه می‌كنی از سر لطف و رحمت و تو هرگاه بر من نظر مي‌‌‌كني وجودم پر مي‌‌‌شود از نشاط سرشار می‌شوم از عشق دلم می‌تپد برای تا تو رسيدن ای كاش امروز آنی شوم كه تو می‌خواهی ! ای كاش بتوانم حتی شده قدمی به تو نزديك‌تر شوم! ای كاش روز مرا پر كنی از عطر حضورت! كه هيچ چيز به اندازه حضور تو به من آرامش نمی‌دهد.... سلام دوستان صبحتون سرشار از نگاه خدا       🌺👌 "پزشک" (Der Medicus) اسم یک فیلم آلمانی است که به تازگى در آلمان به نمایش در آمد. داستان فیلم مربوط به هزار سال پیش یعنی سال 1021میلادی در قرون وسطی می باشد که اروپا در جهل و بیماری به سر می برد. فیلم قلب لندن را نشان می دهد که مردم با فقر، آلودگی و بیماری دست و پنجه نرم میکنند وتنازع بقاء در جریان است. هیچ کس ازطبابت چیزی نمی داند. فقط سلمانی های دوره گرد (آرایشگران)، اندکی کارهای طبی درحد کشیدن دندان، جا انداختن استخوان و قطع انگشتان سیاه شده و میزان زیادی اوراد وخرافه به جای درمان به خورد مردم می دهند. سلمانی دوره گردی باگاری که در آن زندگی میکند‌ به محله ای در لندن آمده است. مادری بیوه که سه فرزند کوچک دارد ، دچار حصبه می شود . بچه (جسي) به دنبال سلمانی «طبیب» میرود و او اصلا بر بالین مریض نمی آید و می گوید این درد درمان نمی شود. مادر می میرد و کودک یتیم به همان سلمانی پناه می برد، چون گمان می‌کند از طبابت چیزی میداند. چند سال بعد  «سلمانی» دچار آب مروارید می شود و بینایی اش را از دست می دهد. جسی او را نزد یک کحّال یهودی می برد. کحّال او را عمل جراحی آب مروارید می کند و چشمانش شفا می یابد. جسی می پرسد چنین طبابت شگفتی را چگونه و از کجا آموختی؟ کحّال می‌گوید از بزرگترین دانشمند کره زمین ، جسی می گوید هر طور که هست باید به افتخار شاگردی او نایل شوم. کجاست؟ نامش چیست؟ کحّال می گوید نامش«ابن سینا» ست و تو باید به ایران و شهر اصفهان بروی. جسی با مصايب بی شمار و خطر کردن جان، خود را به اصفهان میرساند. آنجا با شهری مواجه می شود که بر خلاف لندن ، عظیم و مدرن است . برج و بارو دارد و ابوعلی سینا در یک مسجد بزرگ که رواق های فراخ دارد ، صبح ها طب درس می دهد. عصرها فلسفه و شب ها بر بام مسجد درس نجوم و هیات. جسی از این همه دانش وتمدن شگفت زده می شود. شاید مهم ترین صحنه فیلم آنجاست که بوعلی به جسی میگوید : درباب عفونت گوش مقاله ای ارائه بده. جسی از مسؤول کتابخانه می پرسد کتابی در باب عفونت گوش وجود دارد؟ اوجواب میدهد آن قفسه را ببین. وقتی جسی قفسه را باز می کند، می بیند پر از کتاب است. می گوید کدام کتاب مربوط به عفونت گوش است؟ مسئول کتابخانه می گوید: همه شان! بیننده خود شاهد است زمانی که در قلب اروپا برای درمان بیماری ها به اوراد و جادو متوسل می شدند، در کتابخانه اصفهان يک قفسه کتاب فقط مربوط به عفونت گوش بوده است. این تفاوت دانش در ایران و غرب یک هزار سال پیش از منظر یک فیلم صد در صد غربی است. هزارسال بعد ، اعلام شد که دو دانشگاه برتر ایران، شریف و تهران ، در رتبه حدود 600 رده‌ بندی دنیا جای گرفتند و جالبتر این است كه  نظام آموزشي از کسب چنین رتبه ای ابراز شادمانی کرده است ! روزنامه اطلاعات قسمت ابتدایی یادداشت سردبیر علیرضا خانی.                    تاانجایی که می‌توانید این مقاله رو نشر بدهید هموطن حتی به زبانهای دیگه اگه سوادش رو دارید کوتاهی نکنین 🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁 ارسالی جناب برات بیسرایی ( پور امجد) @aghmiun
از خواندن این مطالب واقعا لذت بردم توصیه میکنم شما هم آنرا با دقت و با اشتیاق تمام بخوانید و بازهم بخوانید و حتما به دوستان و گروه های دیگر هم بفرستید .