eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.3هزار دنبال‌کننده
14.3هزار عکس
16.4هزار ویدیو
109 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘شعروصدای روانشاد دکتریوسف معماری 🌼دکتر یوسف معماری در سال ۱۳۲۰ خورشیدی در محله‌ پیرعبدالملک اردبیل به دنیا آمد. دوره ی ابتدایی را در دبستان سنایی و متوسط را در دبیرستان صفوی اردبیل به پایان برد و سپس از دانشکده پزشکی دانشگاه تهران با درجه دکترای پزشکی فارغ التحصیل شد وی در چشم پزشکی تخصص گرفت و به زادگاه خود بازگشت تا آلام درماندگان و نیازمندان را التیام بخشد. او سال ها با اخلاص و ایمان به طبابت پرداخت. مطب او پناهگاه بیچارگانی بود که از شدت درد و فقر آرزوی مرگ می کردند. او به رایگان درماندگان را معاینه و جرّاحی می کرد. دکتر معماری علاوه بر پزشکی در حوزه های مختلف فرهنگی و هنری نیز صاحب نام است. « ترجمه‌ رباعّیات خیام به زبان ترکی آذربایجان» « کنزالبکا در سوگ سالار شهیدان» « خاطرات گم شده» از آثار این استاد برجسته است. 🌸روحش شاد و یادش گرامی @aghmiun
چرا؟ از مهدی سهیلی چرا تو ای شکسته‌دل، خدا خدا نمی‌کنی؟ خدای چاره‌ساز را، چرا صدا نمی‌کنی؟ به هر لبِ دعای تو، فرشته بوسه می‌زند برای درد بی‌امان، چرا دعا نمی‌کنی؟... به قطره قطره اشک تو، خدا نظاره می‌کند به وقت گریه‌ها چرا،خدا خدا نمی‌کنی؟ سحر ز باغ ناله‌ها، گل مراد می‌دمد به نیمه‌شب چرا لبی، به ناله وا نمی‌کنی؟ دل تو مانده در قفس، جدا ز آشیان خود پرنده‌ی اسیر را، چرا رها نمی‌کنی؟... غزلهای شاعران امروز، ص ۴۶۷. @aghmiun
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همیشه که نباید بنشینیم و بدی‌های روزمان را مرور کنیم! گاهی باید نشست خوشی ها را شمرد چای نوشید و پشت کرد به تمام نداشتن‌ها و غصه هایی که عمری با آن زندگی کردیم ... @aghmiun
با سلام و عرض ادب خدمت همشهریان عزیزم چند روز پیش جناب اسماعیلی نکاتی چند از خدمات ارزنده رانندگان اتوبوس آغمیونی را در گروه درج فرمودند بر خود وظیفه میدانم ضمن تقدیر و تشکر از تمامی این عزیزان که هیچ وقت زبان گویای خدمات این عزیزان نیست یک خاطره از یکی از این راننده گان عزیز که حدود ۳۵تا ۴۰ سال پیش اتفاق افتاده برای شما تعریف کنم در آن زمان حاجی بابا(حاج حسن مرحوم )تعریف می‌ کرد البته این نقل قول را از زبان یکی از بستگان که چندی پیش در روستای دامباران مهمانشان بودم(که عین گفته حاج بابا بود)باز گو میکنم هم از این طریق خدمات ارزنده‌ای که برای اهالی محترم روستای مان انجام رانندگان محترم روستای مان انجام داده اند بازگو کنم هم از زحمات چندین ساله آنها تشکر کنم آن بنده خدا (از بستگان روستای دامباران ) نقل می‌ کرد حدود ۳۵ سال پیش برای رفتن به تهران که برای ختمی عازم بودیم برای حدود ۲۵ نفر در گاراژ ایران سیر برای گرفتن بلیط به آقای مظلومی مراجعه کردیم ایشان به ما گفتند که اتوبوسی هست که ۲۰نفر را به تهران خواهد برد شمارا هم با همان اتوبوس میفرستم شب ما برای سوار شدن به اتوبوس که قبلا هماهنگ شده بود داخل بهرمان سوار شیم منتظر اتوبوس بودیم که اتوبوسی جلوی ما نگه داشت وقتی وارد اتوبوس شدیم دیدیم صندلی های جلو همه پر شده ما اعتراض کردیم و کار داشت به جاهای باریک می‌کشید که آقای راننده بلند شد و گفت که اتوبوس مال اون آقائی که جلو نشسته(حاج حسن سایر )میباشد و این آقایان همه مهمان او هستند شما هم بروید ودر صندلی های عقب بنشینید ما رفتیم ودر صندلی های عقب نشستیم یکی از جوانان ما برای درخواست آب جلو رفت و فورا برگشت دیدم خیلی عصبانیه علت را پرسیدم گفت اینا مارا مسخره میکنند اون جلو دختر کوچولوئی هست، که هرکی ازش می پرسه اهل کجائید میگه من اهل دامبارانم فکر میکنم که مارا مسخره میکنن من به عنوان اعتراض جلوی اتوبوس آمده علت حرفهای آن دختر کوچولو را جویا شدم که پدر آن دختر یک جوانی بود وبا احترام گفت ما اهل آغمیون هستیم ولی پدر بزرگ بابام از دامباران آمده تازه ما همدیگر رو شناختیم و روبوسی شروع شد صبح اتوبوس در میدان آزادی نگه داشت و راننده رو به ما کرد و گفت حاجی دستور داده که شما را تا مقصد برسانم که مارا تا خزانه رساندند وبعد رفتند همانطور که گفتم این یه خاطره ای بود که یکی از وابستگان اهل دامباران نقل می کرد (یک بار دیگر در آخره مطلب از تمامی زحمتکشان(رانندگان عزیز اتوبوس )کمال تشکر قدردانی دارم ) سیروس سایر
جمع ورزشی این هفته سالن والیبال @aghmiun