eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.4هزار دنبال‌کننده
14.3هزار عکس
16.4هزار ویدیو
110 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
سه روز بعد رفتیم عینک سازی تا عینک ام را تحویل بگیریم. تا عینک را تحویل گرفتیم به چشمانم زدم و از مغازه امدیم بیرون. چند قدم که راه رفتم ، دیدم دنیای من عوض شده است . دورترین تابلو ها را بخوبی میدیدم و میخواندم. راه رفتنن عوض شده بود. انگار درونم غوغایی به پا شده بود. از خوشحالی خودم را نمی شناختم. تا خانه پیاده امدیم و من از دیدن و مشاهده هر شی ایی لذت میبردم. تا اینکه رسیدیم خونه همه عینک مرا دیدند و هر کس نظری میداد. یکی میگفت دکتر شدی،..... تا اینکه روزها بسرعت گذشت ما به روستا یعنی خانه مان در آعمیون بر گشتیم. اولین روز که با عینک به کوچه رفتم هم بازی هایم هر کسی یه جیزی میگفت. مسخره ام میکردند، متلگ می گفتند ، یکی میگفت اقا دکتر، یکی می گفت شیشه هاش نشکنه ، یکی می گفت میشه بدی منم بزنم....... بالاخره هر کس یه حرفی میزد. ولی هر چه بود دنیای من عوض شده بود و من هر چیز را جور دیگری می دیدم. شب ها که می رفتیم خانه اژدر عموغلی دیگر با رباب دعوا نمی کردیم و دیگر عینک را از من نمی گرفت . تا اینکه مدارس باز شدند رفتیم به مدرسه. و این بار مشکلات عینک در کلاس شروع شده بود. همکلاسی های پارسال شروع کردند به متلک و شوخی کردن. یکی عینکمو بر می داشت یکی میگفت دکتر اسماعیلی. پای تخته عکسمو می کشیدن. ولی من اصلا ناراحت نمی شدم. چون واقعا من با عینک یک ادم دیگری شده بودم .حتی فکرم عوض شده بود و این خیلی عالی بود. تا اینکه یک روز در مدرسه امدند همه را معاینه چشم کردند و تست گرفتند و خیلی ها باید عینک می گرفتند . عاقبت اینطوری هم شد و خیلی ها در کلاس عینک زدند و دکتر شدند . دیگر شوخی با عینک جا افتاده بود و بچه ها عادت کرده بودند . من الان بیش از ۳۵سال هست یک دوست صمیمی و همراه همیشگی دارم که همیشه با من هست در سرما در گرما؛ در شادی در غم ، اصلا بد جوری به هم عادت کردیم هیچ کدام مان بدون دیگری نمی توانیم راحت زندگی کنیم و آن دوست عزیز من همین "" عینک "" من هست . عینکم تو را دوست دارم. مخلص . محمود اسماعیلی
🔺سرنوشت کنترل و ممنوعیت‌ های فرهنگی در ایران چه شد؟ @khabarfarda_ir @aghmiun