eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.3هزار دنبال‌کننده
14.2هزار عکس
16.3هزار ویدیو
108 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #قمر_تاج #قسمت_هشتادوچهار بعد از این که نشستیم از ما با با شیرینی و شربت
سیمین خوشحال و خندون به طرف ما اومد گفت که همه کارهای عمل درست شده و تا دو روز دیگه آقای دکتر چشم‌هاتو عمل می‌کنه مادرم تا این رو شنید به صورتش چنگ زد و گفت من نمی‌تونم دو روز تمام خونه زندگیم رو ول کنم به امون خدا و اینجا بمونم تو شهر غربت زهرا که دیگه از دست مادرم کلافه شده بود آرامش خودش رو حفظ کرد و به سمت مادرم رفت و به او گفت شما اگر می‌خواید برید برید من تا هر چند روز که لازم باشه کنار قمر تاج می‌مونم تا عملش رو تموم کنه و بعد صحیح و سالم به روستا برگردیم با این حال مادرم تا چند دقیقه بعد به غر زدن ادامه داد با همه نگرانی‌هایی که داشتم تونستم اون شب رو با یه خیال راحت بخوابم مدام با خودم فکر می‌کردم ممکنه چشم من خوب بشه و دیگه خون نیاد و بینایی سابق رو به دست بیاره صبح کله سحر از خواب بیدار شدم عادت به خوابیدن زیاد نداشتم رختخوابم رو جمع کردم آب به دست و صورتم زدم یه تیکه نون از دیشب مونده رو خوردم و به داخل باغ بزرگ اون عمارت رفتم صبح زود بود و عطر گل‌های زیبایی که توی اون باغ بزرگ بود آدم رو مست می‌کرد درخت‌های گردو و خرمالو، و درخت‌های دیگه که من اصلاً اسمش رو نمی‌دونستم سلام کردم باغبون پیر مشغول کار بود پیشش رفتم و سلام کردم اونم بهم سلام کرد و گفت اسم من مش جعفره به مش جعفر گفتم اگر کاری داری کمکت کنم اینجا دست تنهایی گفت نه دخترم پسرم به شهرمون رفته و تا دو روز دیگه برمی‌گرده. من به کار عادت دارم بیکاری از بیکاری بیشتر مریض میشم مش جعفر گفت هرجور راحتی دختر گلم یک ساعتی به جعفر کمک کردم تا صدای آقای دکتر بلند شد دخترم کار کردن برای تو نیست به چشات فشار میام تا دو روز دیگه عمل داری باید به چشات استراحت بدی سرمو پایین انداختم و به آقای دکتر سلام دادم سیمین خانم با صدای آقای دکتر اومد بیرون و دست منو گرفت و به داخل اتاقمون برد زهرا و مادرم هم بیدار شده بودند و شوکت بساط صبحونه رو پهن کرده بود سیمین خانوم منو پای سفره نشوند و خودش رفت که آقای دکتر راه بندازه که بره سر کارش صبحونه رو داشیم می‌خوردیم که دیدم مادرم لباساش و جمع وجور میکنه گفتم چیکار میکنی ، مادرم گفت تو زهرا بمونی من میرم هر وقت کارت تموم شد بیا دیگه از مادرم خسته شده بودم شاید اگه می‌رفت راحت‌تر بودم سیمین خانم اومد و به مش جعفر سپرد که مادرم رو به ترمینال برسونید و براش ماشین برای شهر خودمون بگیره. ادامه دارد. @aghmiun
🏴انالله واناالیه راجعون 🏴 ضمن عرض تسلیت به عموم داغدیدگان باطلاع  همشهريان محترم می‌رساند مرحوم مغفور شادروان آقای  «کربلایی اژدر سلیمان پور آغمیونی» فرزند مرحوم اسدالله اغمیونی و برادر مرحوم اصغر سلیمان پور و جعفر سلیمان پور دعوت حق را لبیک گفته و به دیار باقی شتافت . مراسم تشییع و خاکسپاری آن مرحوم روز چهارشنبه مورخه ۱۴۰۲/۰۹/۰۱ ساعت ۱۱ واقع در امامزاده ابراهیم روستای ولی آباد برگزار میگردد ضمنا مراسم شام غریبان آن مرحوم از ساعت ۲۰ تا ۲۱/۳۰ در مسجد حضرت علی اکبر آغمیونی ها واقع در قرچک خیابان محمد آباد انتهای مهدیه ۳۴ برقرار می‌باشد   متعاقباً مراسم سوم و هفتم آن مرحوم  اطلاع رسانی خواهد گردید . حضور شما سروران گرامی باعث شادی روح آن مرحوم و تسلی خاطر بازماندگان خواهد بود. @ aghmiun
کانال آنا وطن آغمیون درگذشت شادروان کربلای اژدر سلیمان پور را خدمت تمام بازماندگان و منسوبین داغدار تسلیت عرض میکند . @aghmiun
عکس قباله قدیمی را که آقای اکبر عزتی برای ما فرستاده بودند مربوط به خرید نیم دانگ آسیاب آبی در ۱۵۳ سال پیش میباشد که در منطقه روستای آغمیون اتفاق افتاده است. متن بازخوانی شده این قباله قدیمی که سندی مستند و زنده از نحوه تهیه اسناد خرید و فروش در روستای مان آغمیون در ایام قدیم را نشان میدهد تقدیم مخاطبین گرامی می کنیم. سپاس و تشکر از جناب آقای نیما بدلی شیره جینی بزرگوار @aghmiun
موضوع سند: خرید نیمدانگ آسیاب آبی مشهور به آسیاب علی توسط محمد کاظم آغمیانلو از ولی محمد بیک زرکانی تاریخ سند: ۵ محرم الحرام ۱۲۹۲ ه.ق مصادف با ۲۲ بهمن ۱۲۵۳ شمسی بازنویسان: بدلی شیره جینی، میرغوغا ( موسوی)
و بعد الحمد و التحیه غرض از تحریر و ترقیم این کلمات شرعیه العلامات آنکه بفروخت مسمی ولیمحمد بیک بن مرحوم کربلایی محمد رحیم زرکانی در حالت صحت بدن و کامل عقل و شعور بلا اکراه و اجبار موازی نیمدانگ طاحونه (۱) مدوره از کل ششدانگ اعیاناً و احساراً ( احصاراً ۲) و نهراً و مدخلاً بالتّوابع شرعیّه و لواحق عرفیه مایتعلق بها را سمی ام لم یسم بمبلغ سه تومان رایج دیوان اعلی بقرار پناباد سکّه ناصرالدین شاهی و بِخرید عالیقدر محمد کاظم بن کربلایی صادق آغمیانلو بمبلغ معین القدر و الوصف و بایع مزبوره اخذ ثمن نموده خود را تخلیه ید کرده و ملک مبیعه را بِید تصرف مشتری مذکور داده و مشتری مذکور با قانون شریعت غرّا نبوی ص ع را که مالک بالاستحقاق گردیده علی هذا مشتری است در آن دخل و تصرف و ضامن درک شرعی شد بایع مزبوره اگر از خارج مستحقاً للغیر خروج نماید باید بایع مزبوره از عهده اش برآید شرعاً و عرفاً کافله (۳) نماید و صیغه مبایعه جاری شد این چند کلمه بر سبیل قباله نامچه قلمی شد فی ۵ شهر محرم الحرام ۱۲۹۲ الشهود سرکار ابراهیم بیک محل مهر اسماعیل بیک مهر ابراهیم بن آخوند غلام موسوی ایوقی آقا جعفر زرکانی مهر عبده جعفر حضرتقلی کربلایی نظر محمد رسول استاد ابوطالب و طاحونه مزبور متن را مشهور طاحونه علی گویند که در قریه آغمیان واقع است مهر یا محمد یا علی اقر المبایعه الصحیحه و شرعیه بالطوع و الرغبه معه اسقاط الغبن و اخذ ثمن علی ید احقر العباد مهر یا محمد یا علی لغت نامه: ۱: آسیاب آبی ۲: حصارها ۳: تکفل نماید
🔸فرستنده: محسن داداشی 🔸بازنویسان: عزیز دهپور، یوسف افلاکی و محسن داداشی باجاره صحیحه شرعیه قبول نمودند کربلایی جعفرقلی ولد کربلایی نجفقلی و محمد ولد کربلایی ابراهیم کلاً هما آغمیونی از آقا محمدعلی ولد مرحوم حاجی عباسعلی سهزابی از حال تحریر لغایت یک سال تمام تمامی سه جریب سه چارک یک پونزه از یک دانگ از جمله شش دانگ قریه آغمیون با توابع و لواحق در عوض و مقابل مقدار دو خروار بیست نه من یک چارک غله به وزن هزار مثقال و مبلغ بیست دو تومان هشت هزار هفتصد پنجاه دینار رایج جدید الضرب و صیغه اجاره شرعیه بینهما جاری گردید و شرط گردید و مالیات و غله بار کرده دیوانی و سایر مخارج دیوانی بعهده موجر است فی ۴ شهر ربیع الثانی سنه ۱۳۴۲ (مطابق با ۲۲ آبان ۱۳۰۲ مصادف با دوره سلطنت احمد شاه قاجار) مهر: المتوکل علی الله عبده نعمت الله حاشیه: و مستاجران مزبوران اقرار نمودند که بعد از انقضای مدت اجاره هر گاه مستاجرین از ملک مزبور فی المتن که اجاره کرده‌اند دست بکشند از موجر مزبور مطالبه ریشه ننمایند هرگاه موجر مزبور ملک مزبور را به مستاجرین ندهد سه سال باید مستاجرین با ریشه بالمناصفه شریک باشند فی تاریخ المتن حرره الداعی مُهر: المتوکل علی الله عبده نعمت الله
. 📜 پند روباه به بز روباهی از بخت بدش به درون چاهی افتاد و هرچه تلاش کرد نتوانست از آن بیرون آید. کمی بعد، بزی از آنجا می گذشت و چون روباه را در چاه دید، پرسید که چه می کند؟ روباه گفت: مگر نشنیده ای که خشکسالی بزرگی در راه است؟ از این رو به این چاه آمده ام تا آب کافی در دسترسم باشد. تو چرا به من ملحق نمی شوی!؟ بز اندرز روباه را پذیرفت و به درون چاه رفت. اما روباه به آنی بر پشت بز پرید و پای بر شاخ های طویلش نهاد و از چاه بیرون جست. آنگاه رو به بز کرد و گفت: خداحافظ دوست من! اما این را به خاطر بسپار: هیچگاه اندرز کسی که به گرفتاری و مصیبت دچار است را نپذیر! @aghmiun
بزرگان ادبیات فارسی📚📚📚 نظامی گنجوی جمال‌الدین ابومحمد الیاس بن یوسف، از استادان بزرگ شعر فارسی در قرن ششم هجری، محل تولد و مدفنش در گنجه است که مدفن او، تا اواسط عهد قاجاری باقی بود؛ بعد از آن رو به ویرانی نهاد تا باز به وسیله‌ی دولت محلی آذربایجان شوروی مرمت شد. نظامی، غیر از دیوانی که بیست هزار بیت بوده و اکنون مقداری از آن در دست است که مرحوم وحید دستگردی، به نام گنجینه‌ی گنجوی فراهم آورده، پنج مثنوی مشهور به نام پنج گنج دارد که آنها را خمسه‌ی نظامی می‌گویند. مثنوی اول، مخزن‌الاسرار است مشتمل بر حدود ۲۲۶۰ بیت که نخستین منظومه‌ی شاعر است و دربردارنده‌ی مواعظ و حکم می‌باشد. مثنوی دوم، منظومه‌ی خسرو و شیرین در ۶۵۰۰ بیت است که راجع به عشق خسرو پرویز با شیرین، شاهزاده‌ی ارمنی سروده شده است. البته شیرین در داستانهای عهد ساسانی، کنیزکی ارمنی بوده است. مثنوی سوم، منظومه‌ی لیلی و مجنون است که در ۴۷۲۰ بیت سروده شده و داستان عشق غم‌انگیز مجنون(قیس بن مُلَوَّح بن مزاحم) از قبیله‌ی بنی‌عامر و لیلی بنت سعد هم از آن قبیله، از داستانهای قدیم عرب بوده است. نظامی در ابداع اصل این داستان هم مبتکر نبوده؛ ولی خود هنگام نظم، در آن تصرفات بسیار کرده است. مثنوی دیگر، بهرام‌نامه یا هفت پیکر یا هفت گنبد در ۵۱۳۶ بیت است. این داستان، راجع به بهرام گور(بهرام پنجم ساسانی) است. نظامی، شرحی از سرگذشت بهرام را در کودکی و جوانی تا رسیدن به سلطنت آورده و آن گاه به داستان او با هفت دختر از پادشاهان هفت اقلیم و قصه‌گویی‌های آنها اشاره کرده و در نهایت، با بازنگشتن بهرام از غاری که به دنبال گورخری به آن جا رفت، تمام می‌شود. پنجمین مثنوی از پنج گنج، اسکندرنامه است در ۱۰۵۰۰ بیت در دو قسمت که نظامی، قسمت نخستین را شرفنامه و دومین را اقبالنامه نامیده است. او در شرفنامه، داستان اسکندر پسر فیلفوس را که فردوسی ناگفته گذاشته بود، به رشته‌ی نظم در آورد؛ از ولادت تا فتح ممالک و بازگشت به روم. و در اقبالنامه، سخن از علم و حکمت اسکندر و مجالس او با حکمای بزرگ و انجام زندگانی او و حکمایی است که با او مجالست داشته‌اند. با تلخیص از تاریخ ادبیات در ایران، دکتر صفا، ج ۲، ص ۷۹۸ - ۸۰۴. @aghmiun
‍ ‍ ‍ توجه داشته باشید که یک رابطه ناموفق زناشویی نیاز به اصلاح و درمان فوری دارد و ابدا صبر و تحمل و انتظار تحولات آینده رفتار مناسب در مقابل این موضوع نیست ⬛️ هیچ رابطه بد زناشویی با قطع رابطه با خانواده همسر خوب نمی شود. ◼️ هیچ رابطه بد زناشویی به صرف گذر زمان و افزایش سن زوجین خوب نمی شود. ⬛️ هیچ رابطه بد زناشویی با تزریق ژل،بوتاکس،عمل زیبایی و ... خوب نمی شود. یک رابطه موفق زناشویی میتواند در بدترین شرایط محیطی و خانوادگی و مالی هم اتفاق بیفتد و ممکن است در بهترین شرایط هم رابطه زناشویی ناموفق باشد @aghmiun
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این کلیپ رو اگه تونستی چندین بار ببین و بفرست برای دوست و آشناهاتون @aghmiun
در روزگار قدیم خصوصا در شهرستان ها و روستاها ،دوچرخه یکی از اصلی ترین ،راحت ترین، و لذت بخش ترین وسیله نقلیه بود ،یک وسیله نقلیه سبک و ارزان و دم دستی ، اگر یادتان بیاید در سراب اردبیل و خود آغمیون چقدر دوچرخه و دوچرخه سوار داشتیم. مرد های خونه اغلب برای خرید مایحتاج روزانه از دوچرخه استفاده میکردند و یک خورجینی دست باف با گل های ریز و درشت هم روی قسمت بارکش دو چرخه می انداختند. پیر مردهای زنده دل و قبراق با صورت های قرمز و پف شده و شاداب در هوای سرد زمستانی در سراب و اردبیل و ...در طی روز مسافت های طولانی را رکاب می زدند و بخاطر همان دوچرخه سواری ، هم هیچگونه بیماری پا درد و کمر درد و غیره نداشتند ..... ضمن دوچرخه سواری و رکاب زدن ،زیر لب شان آواز های شاد محلی سر می دادند که خودش ایجاد یک نوع انرژی مثبت پر اهمیت میکرد. کودکان و جوانان و نوجوانان در روستا ایام قدیم چقدر دوچرخه سواری میکردند و ما در آغمیون همیشه مسابقه دوچرخه سواری بین محله ها برگزار میکردیم. آقای حسین فلاحی ،میر اسلام چاووشی، شهید اسماعیل موذنی ، مرحوم محبوب حاج زاده و کسان زیاد دیگری دوچرخه سوار های خفنی بودند و همیشه دوچرخه های شان را تزیین میکردند و بوق های با صدای بلندی هم نصب میکردند که انگار تریلی بوق می زند . پدرم برای من هم یک دوچرخه شاسی بلند ( فرمان بلند ) به مبلغ ۲۵ تومان ( ۲۵ تا تک تومان) از مرحوم حاج اسماعیل عالیجاه خریده بود که هم رنگش و هم قیافه اش الانم یادم هست. من خودم تا وقتی در سراب بودم دوچرخه داشتم و الان هم دوچرخه دارم و هر روز سوار میشم. یاد آن ایام بخیر محمود اسماعیلی