و بعد الحمد و التحیه غرض از تحریر و ترقیم این کلمات شرعیه العلامات آنکه بفروخت مسمی ولیمحمد بیک بن مرحوم کربلایی محمد رحیم زرکانی در حالت صحت بدن و کامل عقل و شعور بلا اکراه و اجبار موازی نیمدانگ طاحونه (۱) مدوره از کل ششدانگ اعیاناً و احساراً ( احصاراً ۲) و نهراً و مدخلاً بالتّوابع شرعیّه و لواحق عرفیه مایتعلق بها را سمی ام لم یسم بمبلغ سه تومان رایج دیوان اعلی بقرار پناباد سکّه ناصرالدین شاهی و بِخرید عالیقدر محمد کاظم بن کربلایی صادق آغمیانلو بمبلغ معین القدر و الوصف و بایع مزبوره اخذ ثمن نموده خود را تخلیه ید کرده و ملک مبیعه را بِید تصرف مشتری مذکور داده و مشتری مذکور با قانون شریعت غرّا نبوی ص ع را که مالک بالاستحقاق گردیده علی هذا مشتری است در آن دخل و تصرف و ضامن درک شرعی شد بایع مزبوره اگر از خارج مستحقاً للغیر خروج نماید باید بایع مزبوره از عهده اش برآید شرعاً و عرفاً کافله (۳) نماید و صیغه مبایعه جاری شد این چند کلمه بر سبیل قباله نامچه قلمی شد فی ۵ شهر محرم الحرام ۱۲۹۲
الشهود
سرکار ابراهیم بیک محل مهر
اسماعیل بیک مهر
ابراهیم بن آخوند غلام موسوی ایوقی
آقا جعفر زرکانی مهر عبده جعفر
حضرتقلی
کربلایی نظر
محمد رسول
استاد ابوطالب
و طاحونه مزبور متن را مشهور طاحونه علی گویند که در قریه آغمیان واقع است مهر یا محمد یا علی
اقر المبایعه الصحیحه و شرعیه بالطوع و الرغبه معه اسقاط الغبن و اخذ ثمن علی ید احقر العباد مهر یا محمد یا علی
لغت نامه:
۱: آسیاب آبی
۲: حصارها
۳: تکفل نماید
🔸فرستنده: محسن داداشی
🔸بازنویسان: عزیز دهپور، یوسف افلاکی و محسن داداشی
باجاره صحیحه شرعیه قبول نمودند کربلایی جعفرقلی ولد کربلایی نجفقلی و محمد ولد کربلایی ابراهیم کلاً هما آغمیونی از آقا محمدعلی ولد مرحوم حاجی عباسعلی سهزابی از حال تحریر لغایت یک سال تمام تمامی سه جریب سه چارک یک پونزه از یک دانگ از جمله شش دانگ قریه آغمیون با توابع و لواحق در عوض و مقابل مقدار دو خروار بیست نه من یک چارک غله به وزن هزار مثقال و مبلغ بیست دو تومان هشت هزار هفتصد پنجاه دینار رایج جدید الضرب و صیغه اجاره شرعیه بینهما جاری گردید و شرط گردید و مالیات و غله بار کرده دیوانی و سایر مخارج دیوانی بعهده موجر است فی ۴ شهر ربیع الثانی سنه ۱۳۴۲ (مطابق با ۲۲ آبان ۱۳۰۲ مصادف با دوره سلطنت احمد شاه قاجار)
مهر: المتوکل علی الله عبده نعمت الله
حاشیه:
و مستاجران مزبوران اقرار نمودند که بعد از انقضای مدت اجاره هر گاه مستاجرین از ملک مزبور فی المتن که اجاره کردهاند دست بکشند از موجر مزبور مطالبه ریشه ننمایند هرگاه موجر مزبور ملک مزبور را به مستاجرین ندهد سه سال باید مستاجرین با ریشه بالمناصفه شریک باشند فی تاریخ المتن حرره الداعی
مُهر: المتوکل علی الله عبده نعمت الله
.
📜 پند روباه به بز
روباهی از بخت بدش به درون چاهی افتاد و
هرچه تلاش کرد نتوانست از آن بیرون آید.
کمی بعد، بزی از آنجا می گذشت و چون روباه را در چاه دید، پرسید که چه می کند؟
روباه گفت: مگر نشنیده ای که خشکسالی بزرگی در راه است؟ از این رو به این چاه آمده ام تا آب کافی در دسترسم باشد.
تو چرا به من ملحق نمی شوی!؟
بز اندرز روباه را پذیرفت و به درون چاه رفت.
اما روباه به آنی بر پشت بز پرید و پای بر شاخ های طویلش نهاد و از چاه بیرون جست.
آنگاه رو به بز کرد و گفت: خداحافظ دوست من! اما این را به خاطر بسپار:
هیچگاه اندرز کسی که به گرفتاری و مصیبت دچار است را نپذیر!
#داستان
#داستان_کوتاه
#داستان_آموزنده
@aghmiun
بزرگان ادبیات فارسی📚📚📚
نظامی گنجوی
جمالالدین ابومحمد الیاس بن یوسف، از استادان بزرگ شعر فارسی در قرن ششم هجری، محل تولد و مدفنش در گنجه است که مدفن او، تا اواسط عهد قاجاری باقی بود؛ بعد از آن رو به ویرانی نهاد تا باز به وسیلهی دولت محلی آذربایجان شوروی مرمت شد.
نظامی، غیر از دیوانی که بیست هزار بیت بوده و اکنون مقداری از آن در دست است که مرحوم وحید دستگردی، به نام گنجینهی گنجوی فراهم آورده، پنج مثنوی مشهور به نام پنج گنج دارد که آنها را خمسهی نظامی میگویند.
مثنوی اول، مخزنالاسرار است مشتمل بر حدود ۲۲۶۰ بیت که نخستین منظومهی شاعر است و دربردارندهی مواعظ و حکم میباشد.
مثنوی دوم، منظومهی خسرو و شیرین در ۶۵۰۰ بیت است که راجع به عشق خسرو پرویز با شیرین، شاهزادهی ارمنی سروده شده است. البته شیرین در داستانهای عهد ساسانی، کنیزکی ارمنی بوده است.
مثنوی سوم، منظومهی لیلی و مجنون است که در ۴۷۲۰ بیت سروده شده و داستان عشق غمانگیز مجنون(قیس بن مُلَوَّح بن مزاحم) از قبیلهی بنیعامر و لیلی بنت سعد هم از آن قبیله، از داستانهای قدیم عرب بوده است. نظامی در ابداع اصل این داستان هم مبتکر نبوده؛ ولی خود هنگام نظم، در آن تصرفات بسیار کرده است.
مثنوی دیگر، بهرامنامه یا هفت پیکر یا هفت گنبد در ۵۱۳۶ بیت است. این داستان، راجع به بهرام گور(بهرام پنجم ساسانی) است. نظامی، شرحی از سرگذشت بهرام را در کودکی و جوانی تا رسیدن به سلطنت آورده و آن گاه به داستان او با هفت دختر از پادشاهان هفت اقلیم و قصهگوییهای آنها اشاره کرده و در نهایت، با بازنگشتن بهرام از غاری که به دنبال گورخری به آن جا رفت، تمام میشود.
پنجمین مثنوی از پنج گنج، اسکندرنامه است در ۱۰۵۰۰ بیت در دو قسمت که نظامی، قسمت نخستین را شرفنامه و دومین را اقبالنامه نامیده است. او در شرفنامه، داستان اسکندر پسر فیلفوس را که فردوسی ناگفته گذاشته بود، به رشتهی نظم در آورد؛ از ولادت تا فتح ممالک و بازگشت به روم. و در اقبالنامه، سخن از علم و حکمت اسکندر و مجالس او با حکمای بزرگ و انجام زندگانی او و حکمایی است که با او مجالست داشتهاند.
با تلخیص از تاریخ ادبیات در ایران، دکتر صفا، ج ۲، ص ۷۹۸ - ۸۰۴.
#بزرگان_ادبیات
#نظانی_گنجوی
@aghmiun
#زناشويى
توجه داشته باشید که یک رابطه ناموفق زناشویی نیاز به اصلاح و درمان فوری دارد و ابدا صبر و تحمل و انتظار تحولات آینده رفتار مناسب در مقابل این موضوع نیست
⬛️ هیچ رابطه بد زناشویی با قطع رابطه با خانواده همسر خوب نمی شود.
◼️ هیچ رابطه بد زناشویی به صرف گذر زمان و افزایش سن زوجین خوب نمی شود.
⬛️ هیچ رابطه بد زناشویی با تزریق ژل،بوتاکس،عمل زیبایی و ... خوب نمی شود.
یک رابطه موفق زناشویی میتواند در بدترین شرایط محیطی و خانوادگی و مالی هم اتفاق بیفتد و ممکن است در بهترین شرایط هم رابطه زناشویی ناموفق باشد
@aghmiun
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این کلیپ رو اگه تونستی چندین بار ببین و بفرست برای دوست و آشناهاتون
@aghmiun
در روزگار قدیم خصوصا در شهرستان ها و روستاها ،دوچرخه یکی از اصلی ترین ،راحت ترین، و لذت بخش ترین وسیله نقلیه بود ،یک وسیله نقلیه سبک و ارزان و دم دستی ، اگر یادتان بیاید در سراب اردبیل و خود آغمیون چقدر دوچرخه و دوچرخه سوار داشتیم.
مرد های خونه اغلب برای خرید مایحتاج روزانه از دوچرخه استفاده میکردند و یک خورجینی دست باف با گل های ریز و درشت هم روی قسمت بارکش دو چرخه می انداختند.
پیر مردهای زنده دل و قبراق با صورت های قرمز و پف شده و شاداب در هوای سرد زمستانی در سراب و اردبیل و ...در طی روز مسافت های طولانی را رکاب می زدند و بخاطر همان دوچرخه سواری ، هم هیچگونه بیماری پا درد و کمر درد و غیره نداشتند .....
ضمن دوچرخه سواری و رکاب زدن ،زیر لب شان آواز های شاد محلی سر می دادند که خودش ایجاد یک نوع انرژی مثبت پر اهمیت میکرد.
کودکان و جوانان و نوجوانان در روستا ایام قدیم چقدر دوچرخه سواری میکردند و ما در آغمیون همیشه مسابقه دوچرخه سواری بین محله ها برگزار میکردیم.
آقای حسین فلاحی ،میر اسلام چاووشی، شهید اسماعیل موذنی ، مرحوم محبوب حاج زاده و کسان زیاد دیگری دوچرخه سوار های خفنی بودند و همیشه دوچرخه های شان را تزیین میکردند و بوق های با صدای بلندی هم نصب میکردند که انگار تریلی بوق می زند .
پدرم برای من هم یک دوچرخه شاسی بلند ( فرمان بلند ) به مبلغ ۲۵ تومان ( ۲۵ تا تک تومان) از مرحوم حاج اسماعیل عالیجاه خریده بود که هم رنگش و هم قیافه اش الانم یادم هست.
من خودم تا وقتی در سراب بودم دوچرخه داشتم و الان هم دوچرخه دارم و هر روز سوار میشم.
یاد آن ایام بخیر
محمود اسماعیلی
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا استکان ها را در قدیم کمر باریک می ساختند👆
📲جناب آقای کریم ساعدی
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#آقای_عزیزمن
#قسمت_اول
مادرم همینطور که با گوشه ی چارقدش اشک چشم و بینی شو می گرفت چند دست لباس و جوراب و ژاکت کهنه ی منو که خودش بافته بود رو توی بقچه پیچید ..
در حالیکه مثل بارون اشک میریخت گفت : زود حاضر شو آقا که اومد بی چون و چرا باهاش برو وگرنه بابات پشیمون میشه و تو رو میده به جواد ..
بعد میفتی گیر یک نامرد مثل خودش شیره ای ...
اونجا به کار کسی کار نداشته باش ..جواب نده ..هر چی گفتن بگو چشم ..اما تا می تونی پولاتو جمع کن ..
اگر یک وقت بابات اومد سراغت بروز ندی پول داری ها ...همه رو یک جا قایم کن برای روز مبادای خودت؛؛ ..
قربون اون شکل ماهت برم مبادا به کسی اعتماد کنی ..همیشه هوشیار بخواب ..اجازه نده مردی بهت نزدیک بشه ..اگر جایی می خوابی که تنها بودی حتما درو فقل کن ..
میگن عزت الله خان مرد خوبیه ..اما توی این دور زمونه نمیشه به کسی اعتماد کردگوشه ی چارقدشو گرفتم و با التماس گفتم : نمی خوام برم تو رو قرآن منو پیش خودتون نگه دارین قول میدم کمتر بخورم ..
میرم قالی بافی مثل کبری زود یاد می گیرم بعدم به بابام پول میدم تا منو شوهر نده ...
گفت : نه قربونت برم من خیر تو رو می خوام ..خونه ی عزت الله خان هم نون هست و هم آب ..
اینجا بمونی که چی بشه ؟..آخرِ آخرش میشی یکی مثل من ..صبح تا شب رخت بشوری بدی یک مُفنگی شیره ای دود کنه بره هوا ؟ همینو می خوای ؟ یک نیگا به من بکن ؛
دستهامو ببین از سرما خشک شده با آرنجم رخت می شورم ..انگشت هام حرکت نمی کنن از بس توی آب یخ زده لباس آب کشیدم ..
برو پشت سرتم نگاه نکن ..پاشو قربونت برم ..اقلا تو یکی بین ما خوشبخت بشو و من خیالم از بابت تو راحت بشه ...
من همینطور چمباتمه زده بودم زیر کرسی و دلم داشت از غصه می ترکید هیچ بچه ای دلش نمی خواد از مادرش جدا بشهاما درد بزرگ من این بود که به جایی میرفتم که هیچ شناختی ازش نداشتم ,
نگاهی به اتاق و دوتا داداشم که از سرما جرات نمی کردن از زیر کرسی بیرون بیان کردم ..صورت معصوم و بیگناهشون دلمو آتیش زد ..گفتم : یعنی خون من از اینا رنگین تره ؟ هر کاری شما ها کردین منم می کنم ..
نمی خوام خوشبخت بشم , با صدای بلند تر گفت : ...پاشو دیگه ؛ دل ؛؛ دل نکن ..منم هوایی میشم ...
زود باش دور اطراف رو نیگا کن ببین چیزی جا نذاشتی؟ بزاری توی بقچه ات همین الانه اس که برسن ...
مادرت بمیره ..می دونم دلت نمی خواد بری اما اینجا هیچ آینده ای نداری مگر اینکه مثل من بشی ..پاشو خوف به دلت راه نده ..هر جا بری از این خراب شده بهتره ...
گور بابای دل بی صاحب مونده ی من که مادرم و غصه دار تو میشم ...بیرون از کرسی اتاق ما سرد بود درست مثل بیرون ..مدتی بود که برف روی برف باریده بود ..و اون روز بازم داشت با تیکه های درشت روی برف های دیگه تلنبار می شد ...
لحاف رو زدم کنار و همینطور که زیر کرسی نشسته بودم ..یک پیرهن خاکستری بد رنگ که دور کمرش چین داشت تنم کردم ..و یک شلوار مشکی گشاد به پام کشیدم..
ژاکت قهوه ای ؛رنگ و رو رفته ای که بهترین لباس گرم من بود تنم کردم و دوباره خزیدم زیر کرسی ...
من توی اون زندگی احساس بدبختی نمی کردم روحیه ی شادی داشتم توی رویا های خودم سیر می کردم ..
مادرم قصه های زیادی بلد بود و شاید اونم خودشو یک طواریی با گفتن اون قصه ها برای ما از غصه دور می کرد ...
گاهی دختر شاه پریون می شدم و گاهی چهل گیس ؛؛ و ماه پیشونی ..و گاهی با کالسکه ای که پر از گل بود توی آسمون پرواز می کردم ...
و شب ها میرفتم بالا و بالاتر تا نزدیک ستاره ها و چند تا از اونا رو می چیدم و با خودم میاوردم...
اونقدر واضح بود که برق اونا رو توی دستم می دیدم ... و یا توی دشتی از گل می دویدم و گاهی توی یک برگه آب تنی می کردم .
ادامه دارد...
@aghmiun
🔘سلام.وقت همراهان گرانقدرمان بخیر وشادی.
سپاس بابت پیامهای محبت آمیزتان.🙏
🔘ظاهرابه قسمتهای پایانی داستان زندگی قمرتاج نزدیک میشویم واگردردسترس داشته باشیم دوسه قسمت انتهایی را سریعا درج خواهیم کرد.
🔘جانمایی سرگذشتی دیگرراشروع کردیم....
«آقای عزیزمن»
@aghmiun