11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگی چرخوفلک بزرگی است که ما را به بالاترین نقطهاش میبرد تا چشمانداز وسیع را ببینیم و بعد دوباره به پایین برمیگرداند تا قدر فرصتی را که داشتیم بدانیم
📚لبخند ماه
👤ژولین آراندا
شب بخیر🌼
@aghmiun
آرزو برای تو... - آرزو برای تو....mp3
زمان:
حجم:
5.4M
صبح 3 آذر
سلامی به صبح و به نام غزل
به خوش رنگی و طعم ناب عسل
به پیوند مهر و زمین و زمان
به پاکی آیینه، دور از دغل
سلام صبحتون بخیر 🌺
@aghmiun
Daal Band | موزیکدلDaal Band – Sweetness of A Dream (128).mp3
زمان:
حجم:
4.2M
Daal Band – Sweetness of A Dream
🌹هدف از خلقتِ این عضو،فقط دیدن بود
ظاهراً چشم شما میل به کُشتن دارد !
🎼 @aghmiun
19.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘یک روزهایی هم برایِ خودت باش، برایِ خودت وقت بگذار، به خودت اهمیت بده...
دنیا را یک طرف رها کن و یک گوشهی دنج بنشین و با خودت خلوت کن…
@aghmiun
48.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌼نیازمندی ها ؛
جنگل ، مه ، بارون
بوی خاکِ بارون خورده
و یک فکر آزاد
همین...
@aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_سوم صداش ملایم و دلنشین به نظرم اومد ..به صورتش نگا
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#آقای_عزیزمن
#قسمت_چهارم
پشت سرشم یک دختر جوونی که با وجود اینکه کمی چاق بود ولی شیک به نظرم رسید ؛؛ اون دستِ دختر دو؛سه ساله ای رو گرفته بود و همه با هم دور من جمع شدن ..
با نگاهی خریدارانه ... و من از خجالت سرمو انداختم پایین ...
خانم متفکرانه و با تردید گفت :نه عزت الله خان این به درد کار ما نمی خوره ..بچه اس ..فایده نداره ..نمیشه ؛؛ چند سالشه ؟
آقا گفت : دوازده سال عزیز؛؛ ..
با اعتراض و لحن بدی گفت : تو با خودت چی فکر کردی اینو بر داشتی آوردی اینجا ؟ خودت نمی فهمی این بچه از پس کاری که ما ازش می خوایم بر نمیاد ؟ ..
آقا گفت : چرا عزیز می فهمم؛ ولی نباید یکی رو پیدا می کردیم که کسی دنبالش نیاد و پیگیر کارش نشه ؟
از کجا می خواستم گیر بیارم ؟ ندیدی چقدر گشتم ؟ اقلا دهن بابای اینو میشه با پول بست دنبالش نگرده ..به جای مزدش کرایه ازشون نمی گیرم ..
همین بسه که باباش سراغشم نگیره ...گفت : تو با اقلا و انشالله ؛کارت راه نمی افته ..
یک آدم درست و حسابی می خوای که از پس کارت بر بیاد ؛؛ می دونی که باید کجا ببریش ؟ به من ربطی نداره دستت توی پوست گردو می مونه ..
اینی که من می ببینم بردنش کار درستی نیست ... خطرناکه ..
آقا گفت :شما اشتباه می کنی اگر بزرگ تر بود تن در نمی داد ... الان که برف زیاده و نمیشه رفت زود تر آوردمش کار یادش بدین ..
غذا پختن ..شست و روفت هر چیزی که لازمه ..
اگر جربزه داشت که چه بهتر اگر نداشت حرفی نیست دنبال یکی دیگه می گردم ..اما به نظرم همین از همه بهتره ...
اونا طوری حرف می زدن که انگار من یک جسم بی جونم ...
گوش ندارم و احساسی در وجودم نیست ...در حالیکه من کلی برای خودم ارزش قائل بودم ؛؛
به زبون اومدم و گفتم : خانم هر کاری باشه من می کنم ..بلدم ..شما فقط کافیه بگین چیکار کنم ...امیرحسام گفت : اوه ؛اوه ..چه ادعایی هم داره نیم وجب قد و بالا .....
عزیز نگاهی به من کرد و گفت : اون چیه توی بغلت ؟
گفتم : لباس هام خانم ..
گفت : بازش کن ببینم چیز به درد بخوری داری ؟
بقچه رو بیشتر به سینه ام فشار دادم و گفتم : مثل لباس های شما نیست شاید خوشتون نیاد ..
آقا در حالیکه می رفت..گفت : اذیتش نکنین ..فرح برو چند دست لباس براش جور کن ....
فرح گفت : عزیز لباس های من براش بزرگه بیچاره توش گم میشه ...چیکار کنم ؟
عزیز راه افتاد طرف یک در که کنار سمت چپ اون اتاق بود ..و صدا زد شوکت تو بیا برو سر این دختره رو نگاه کن جک و جونور نداشته باشه ..
فردا زندگیمون رو به گند نشه ...ببرش حموم خوب تمیزش کن و بیارش ...
بغض کردم کسی حق نداشت با من اینطوری حرف بزنه ..رفتم جلو و گفتم : خانم من تمیزم دیروز بعد از ظهر با مامانم رفتم حموم ..شپش هم قبلاداشتم ولی الان ندارم ....
فرح وحشت زده گفت وای وای ...شوکت بدو ببرش سرشو ببین؛ یک وقت چیزی نداشته باشه تو رو خدا ؛همین الان تنم خارش گرفت ..شوکت خانم از آشپزخونه اومد بیرون و گفت : خانم پس خودتون مراقب غذا باشین ..ته نگیره ..
و چشمش افتاد به من؛ لبهاشو به حالت خاصی جلو داد وگفت : ...ای وای اینه ؟ خدا بدور ...جِقله بچه می خواد چیکار کنه ؟ خانم به امام رضا این از پسش بر نمیاد ...
خلاصه شوکت منو برد توی یک اتاق و موهای بافته ی منو باز کرد و سرمو حسابی گشت ..
فرح که خواهر آقا بود یکی دو دست لباس برام آورد ..
اصلا به درد من نمی خورد ..بزرگ بود و آستین کوتاه که من اون زمان تصورش رو هم نمی کردم روزی بتونم از اون لباس ها تنم کنم ...
شوکت خانم هر کاری کرد زیر بار نرفتم و گفتم : هر کس منو می خواد با همین ها بخواد ..نمی خواین همین الان میرم خونه ی خودمون ...
گفت : عجب سِرتِقی هستی ..
گفتم : شوکت خانم تو حاضری این لباس ها رو بپوشی ؟
گفت : به درد من نمی خوره ..
گفتم : خوب پس شما هم سرتقی ...
ادامه دارد...
@aghmiun
💥 @shomalmuzic 💥 << TelegramFatemeh Mehlaban - Talebo Zohreh 128.mp3
زمان:
حجم:
4.5M
🎙فاطمه مهلبان
🌹ترانه شمالی وعاشقانه طالب وزهره
🎼 @aghmiun
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘دکترعلی قره داغی
❇️ مشاور خانواده وازدواج
@aghmiun
19.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘دوم آذرماه هفتمین سالگرد فقدان سلطان الذاکرین روانشاد سلیم موذن زاده بود.
🔘مداح مردمی
روحشون در آرامش.
@aghmiun
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘عبادتی از سر شوق وخالصانه،
✅ انتخابی وغیرنمایشی
@aghmiun
ایستاده از راست مصطفی یعقوب زاده .علی محمدیان.حسین قیلیجی.امیر فدایی.علی زاهد.حسین رحیم زاده .حاتم فرجی .حسن میزانی .علی میزانی .محمد جاه طلب.مجید سیدی .امیر آخوندی .محسن و سعید محمد باقری
نشسته از راست میلاد احمدی. سید اکبر عالی نسب. علی محمد باقری. علی فرجی . یعقوب زاهد عباس زاهد .برادران دوقلو داداشی.
ابولفضل محمد باقری. ابولفضل میزانی ابولفضل سیدی. امیرحسین زاهد
@aghmiun