eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.3هزار دنبال‌کننده
14.3هزار عکس
16.4هزار ویدیو
110 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
🛑🛑🛑آگهی فروش 🛑🛑🛑 باسلام یک ساعت آب واقع در موتور شناور دیلون جنب مدرسه پسرانه به فروش می‌رسد. جهت خرید و توافق قیمت با شماره ۰۹۹۶۵۶۲۰۵۱۰ تماس بگیرین 🙏 🛑🛑🛑آگهی فروش 🛑🛑🛑 با سلام یک قطعه زمین زراعی واقع در بالای دشت آرخی که شمالاً هم جوار زمین آقای مظاهر سیاهی جنوباً مشرف به راه غرباً زمین آقای محمد قلی زاده وشرقاً مشرف به رودخانه ی دشت آرخی می‌باشد جهت خرید و توافق قیمت با شماره زیر تماس حاصل فرمائید .🙏 شماره تماس : ۰۹۹۶۵۶۲۰۵۱۰
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
طوفان شدید در سواحل سوچی روسیه قسمتی از سوچی زیر آب رفت.. ۴۰۰هزار نفر برق شان قطع شده است ... درد سر های زمستان ...... @aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_دهم عزیز گفت : خوب می دونم ؛؛ ولی باید حد خودشو بدو
فکر می کردم این منم که طاقت ندارم ..دویدم از آشپزخونه تا جلوی پله ها ؛؛  اما دیدم همه با چشم گریون اونجا جمع شدن ...گفتم : عزیزتو رو قران  بزارین من برم ببینم چی می خواد ..با گریه گفت : نه تو دخالت نکن ...نمیشه بری ..شوکت هم که داشت گریه می کرد گفت : خانم بزارین این بره ؛ بلایی سر خودش نیاره ؟ فرح گفت : عزیز گناه داره بزار من برم ..امیر حسام هم که رنگ به صورت نداشت و حلقه ای از اشک توی چشمش جمع شده بود گفت : شوکت ناهارشو بیار خودم می برم ..با این حرف امیر حسام عزیز فریاد زد برین گمشین ..حق نداره کسی پاشو بالا بزاره ....هیچ کس ؛؛ هیچ کس حق نداره ....برین گمشین  دفعه ی اولش نیست که از این کارا می کنه ...من امروز تکلیفم رو با عزت الله روشن می کنم ..و در حالیکه با گریه فریاد می زد ..همین امروز ..همین امروز ..دیگه صبر ندارم ..و در میون فریاد ها و ضجه های اون زن و جیغ هایی که عزیز می کشید آقا وارد خونه شد ..و اون صحنه ی درد آور رو دید .. بچه ها هر دو گریه می کردن ..من پرستو رو بغل کردم و نشستم روی زمین و پریناز رو نشوندم روی پام و گفتم : ببین بابا اومد ..تموم شد دیگه گریه نکن قربونت برم همه چی الان درست میشه .. حال آقا دیدنی بود ... بدون اینکه حرفی بزنه از پله ها دوید بالا ..و چند دقیقه بیشتر طول نکشید که اون زن آروم شد ... شوکت خانم در حالیکه می لرزید سینی غذا رو آماده کرد و گذاشت روی پله ...و آقا برگشت اونو با خودش برد ... من بچه ها رو آروم کردم و پرستو رو خوابوندم ..ولی خودم بشدت ناراحت بودم ..هر سه تای اونا نشسته بودن و زانوی غم بغل گرفتن ...یک ساعتی طول کشید تا آقا اومد پایین ..بدون اینکه حرفی بزنه معلوم بود خیلی ناراحته .. رفت لباسشو عوض کرد و دست و صورتشو شست و از اتاقش اومد بیرون و خطاب به من گفت : گلنار بیا باهات کار دارم ..گفتم چشم آقا .. و خودش جلو تر رفت توی اتاق زیر پله ..پشت سرش رفتم ... قلبم تند می زد و فکر می کردم نکنه از چشم من دیده ؟ یا خطایی ازم سر زده که خودم نمی دونم ... آقا نشست کنار دیوار و در حالیکه غم و درد از صورتش می بارید گفت : بشین دخترم می خوام باهات حرف بزنم ...دو زانو نشستم روبروش ...چند بار چشمشو بست و باز کرد و سرشو تکون داد و دستی کشید به صورتش و گفت : ببین بابا جان خوب فکراتو بکن ..بعد جواب منو بده ..نمی خوام تو رو مجبور به کاری بکنم ..تو سه راه داری هم می تونی برگردی خونه ی خودتون ..هم می تونی اینجا بمونی و از بچه ها نگهداری کنی ..و یا به من کمک کنی ... هاج و واج نگاهش می کردم ...وقتی جمله ی آخر رو گفت بغض کرد و حلقه ای از اشک توی چشمش نشست اون داشت خودشو کنترل می کرد که اشکش جلوی من پایین نیاد ...دلم براش سوخت و گفتم : به شما کمک می کنم ؛؛ ...گفت : نه دخترم صبر کن اول ببین من ازت چی می خوام بعد قبول کن ؛ من تو رو برای همین کار اینجا آوردم ولی از بس دختر خوبی هستی دلم نمیاد این کارو با تو بکنم ..ولی الان چاره ای ندارم ...ادامه داردگفتم : آقا هر کاری بگین می کنم ..گفت : گوش کن ببین چی میگم ؛؛ ..نمی دونم چقدر از حرفای منو می فهمی ولی باید من زنم رو ببرم یک جای دور ؛؛ ازت می خوام همراه من بیای و ازش مراقبت کنی ؛؛ می تونی ؟ با حیرت بهش نگاه می کردم نمی تونستم بفهمم دقیقا اون از من چی می خواد سرمو بی هدف چند بار تکون دادم  .. ادامه داد  ..گلنار جان , دخترم  اولش که تو رو آوردم اینجا ؛ فکر می کردم از عهده اش بر نمیای ..ولی حالا می فهمم که می تونی .. اما  باید خودت بخوای و رضا باشی .. گفتم : کجا آقا می خوایم بریم ؟ گفت : یک جای دور ..خیلی از اینجا دور میشیم و تو نمی تونی به این زودی ها برگردی .. گفتم : آقا من از زن شما همین جا مراقبت می کنم .؛؛ به قران ؛؛ ... گفت : نمیشه دخترم ..متاسفانه نمیشه ..زن من مریضه ولی کسی نباید بدونه .. اینجا موندنش هم دیگه صلاح نیست ..باید بره یک جایی که هوا بخوره آزاد باشه تا خوب بشه اینطوری داره زجر می کشه ,, اون بالا توی یک اتاق داره دیوونه میشه ..می فهمی چی میگم ؟ ادامه دارد... @aghmiun
💫از قشنگ ترین متنایی که خوندم نامه‌ی علی شریعتی به عشقش بود : عزیزِ مهربانِ بداخلاقِ صبور تندجوش ! امید بخشِ یأس آورِ، پرحرفِ حرف نشنو بدترین بدِ خوب‌ترین خوبِ با وِی نتوان زیستن، بی وِی نتوان بودن ! یک جورِ درهم برهمِ شلوغ پلوغِ قرو قاطی عزیزی که تورا نمی‌توانم تحمل کنم و دنیا هم بی تو تحمل ناپذیر است.. @aghmiun
آهن سیرابی مانند گوشت قرمز برای رفع کم خونی مناسب است و هر ۱۰۰gr سیرابی ۵میلی‌گرم آهن دارد همچنین باعث تقویت مع ده،بهبود افسردگی،بلندی قد،پرپشتی مومیشود و برای مبتلایان به MSمفید است.
کیوی برای سیستم ایمنی بدن مفید است 1:کیوی به طور طبیعی میزان زیادی ترکیبات مفید شامل فولات، پتاسیم، ویتامین K و ویتامین C دارد. ویتامین C موجود در کیوی سلول‌های سفید را تقویت می‌کند تا با هرگونه عفونت مبارزه کنند، درحالی که دیگر ترکیبات مفید کیوی، در حفظ عملکرد صحیح سایر بخش‌های بدن موثرند 2:خاصیت ضد استرس کیوی👇 کیوی بمبی علیه استرس میباشد استرس و کمبود خواب روی بدن انسان اثر می گذارد. هرکس می خواهد به این وضع دچار نشود باید در روز 4 عدد کیوی بخورد. 4 عدد کیوی را در طول روز تقسیم کنید. مثلاً صبح' ظهر' بعدازظهرو عصر. چون بدن انسان نمی تواند ویتامین C را ذخیره کند. +برای اینکه سکته نکنید قبل از خواب کیوی بخورید زیرا کیوی مانند آسپرین عمل کرده و از لخته شدن خون جلوگیری میکند و خون را رقیق میکند. ارسالی : آقای علیرضا تند رو @aghmiun
من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق با سلام و احترام ایزد منان را سپاسگزاریم که در غمناک‌ترین روزهای زندگی‌مان ما را از نعمت حضور دوستان و سرورانی مهربان بهره‌مند ساخت که همدردی‌شان التیامی است بر دل‌های داغدیده ما. ابراز همدردی و بذل محبت شما عزیزان با حضور در مراسم و مجالس تشیع و خاکسپاری شادروان کربلایی اژدر سلیمان پور و یا ارسال گل و بنر و پیام‌های تسلیت موجبات غرور و افتخار  را فراهم نمود، سزاوار قدردانی و سپاسگزاری است. اگر چه آرزو می‌کنم در مجالس و محافل شادی عزیزان جبران زحمت نموده و تلاش می‌کنیم تا حضوراً توفیق عرض تشکر داشته باشیم، چنانچه به دلیل تألمات روحی امکان ادای دِین و وظیفه فراهم نگردید تقاضای عفو و بخشش می طلبیم . از طرف : خانوادهای سلیمان پور ، رشیدی ، قره چلو و هوشیار