eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.4هزار دنبال‌کننده
14.4هزار عکس
16.4هزار ویدیو
110 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رهگیری ناوگروه آمریکایی توسط نیروی هوایی دلیر ارتش جمهوری اسلامی ایران دست مریزاد قهرمانان @aghmiun
🔘باعرض سلام و شبخیر نان بربری باقرپور از فردا چهارشنبه مثل روال قبل شروع به کار میکند.
13.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«شادی ز میان غم برانگیز، در عالم بی‌وفا وفا کن» مولانا. 🌼شب بخیر @aghmiun
هرچی به وقتش.... - هرچی به وقتش.....mp3
زمان: حجم: 5.7M
صبح 8 آذر صبح و سحر و بلبل و گلزار یکیست... معشوقه و عشق و عاشق و یار یکیست... هر چند درون خانه را می نگرم خود دایره و نقطه و پرگار یکیست...!! مــــــولانا سلام صبح بخیر🌻❤️☀️ @aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_سیزدهم گفتم :  آقا ؛؛ خاطرتون جمع باشه  من به کسی
با شنیدن صدای محزون اون زن معمای من پیچیده تر شد .. داشتم فکر می کردم اون که حالش خوبه چرا باهاش اینطوری رفتار می کنن ؟ ولی نه جرات پرسیدن داشتم و نه موقعیتش بود ... وقتی ماشین از شهر بیرون رفت و ما توی جاده ی خاکی و اغلب یخ بسته بالا و پایین می رفتیم ، من فهمیدم که راه دور یعنی  بیرون از شهر تهران.. تازه خورشید از پشت کوه بیرون اومد و من از گرمای اون غرق در لذت شدم  ... آقا همینطور که رانندگی می کرد گفت :شیوا جان  به سلیمان پیغام فرستادم ..خدا کنه به دستش رسیده باشه ..چیزی می خوری ؟ .. و منتظر جواب نشد و ادامه داد گلنار جون .. ببینم می تونی چای بریزی و چند لقمه برای خانم درست کنی ؟ فورا در حالیکه سبد زیر پام رو زیر و رو می کردم گفتم : بله آقا همین الان .. گفت : به منم بده احساس می کنم اشتهام باز شده .. شیوا باید زود تر این کارو می کردیم و این کابوس تموم میشد ... باز اون زن آروم و غمگین گفت : خودتم می دونی که این کابوس تموم شدنی نیست ...بعد از اینکه لقمه ها رو درست کردم گذاشتم توی یک بشقاب و با یک لیوان چای دادم عقب و شیوا در حالیکه  دستکشی سیاه به دست داشت ازم گرفت .. بعد برای  آقا هم درست کردم و گذاشتم کنار دستش تا یواش یواش بخوره .. شیوا ظرفا هاشو به من پس نداد و گفت : همینجا باشه نباید با بقیه ی ظرف ها قاطی بشه ... گفتم : خانم اشکالی نداره یک جا آب باشه من می شورم ... آقا گفت : گلنار جون خانم مریضه ....خوب گوش کن ببین چی میگم ..ظرف ها ی خانم باید جدا باشه .. تو زیاد نباید بهشون نزدیک بشی ..ممکنه بیماری واگیر داشته باشه می فهمی چی میگم ؟ گفتم : بله آقا حواسم هست ..فهمیدم .. حالا من از اون سفر خوشم اومده بود با آفتابی که از شیشه  به صورتم می خورد ..و حرکت یکنواخت ماشین سرم کج شد و مدت زیادی خوابیدم ..و با ترمز ناگهانی اون بیدار شدم آقا می خواست بنزین بزنه ...توی یک شهر دیگه بودیم ...ولی دیگه برفی در کار نبود .. همه جا سبز خرم و بوی بهار میومد ...به عقب نگاه کردم خانم بالش رو گذاشته بود زیر سرشو رفته بود زیر پتو .. حرکتی نمی کرد ...یکم جلو تر آقا کنار یک رود خونه زیبا نگه داشت تا ناهار بخوریم ... اما خانم پیاده نشد ..آقا گفت : بیا پایین قربونت برم یک هوایی بخوری کسی اینجا نیست .. گفت : نه به درد سرش نمی ارزه ..مردم فضول هستن ..من خوبم از همین جا همه چیز رو می ببینم ... آقا هم نشست روی صندلی عقب کنار اون و من غذا مو بر داشتم و بردم کنار رود خونه ونشستم روی یک سنگ و همین طور که به رد شدن آب نگاه می کردم .. رفتم توی رویا ...دختر شاه پریون رسید به یک رود خونه روی یک سنگ نشست تا پاهاشو می خواست بزار توی آب  .. پسر پادشاه یک مرتبه از روی یک شاخه ی درخت پرید پایین ... دختر شاه پریون که نمی خواست شناخته بشه پا گذاشت به فرار پسر پادشاه دنبالش کرد و اونو گرفت و گفت : وای تو چقدر زیبایی ؛تا حالا  این طرفا تو رو ندیدم تازه به دیار ما اومدی ؟دختر شاه پریون با اینکه به پدرش قول داده بود غیب نشه ..مجبور شد خودشو نا پدید کنه .. پسر پادشاه هراسون شد به هر طرف گشت تا اون دختر رو که یک دل نه صد دل عاشقش شده رو پیدا کنه ... دختر شاه پریون همین طور که غیب بود می دید که اون پسر بیقرار به دنبال اون می گرده ... گلنار ..گلنار ؟ بیا بابا می خوایم بریم .. و دوباره راه افتادیم نزدیک غروب آفتاب رسیدیم به یک روستا توی دامنه ی کوه ... ولی آقا نگه نداشت و به راهش ادامه داد ...از جا هایی میرفت که اصلا جاده نبود ..بالاخره خیلی دور تر از اون روستا روی یک بلندی ایستاد و برگشت و به شیوا گفت :تو همینجا بشین .. منو و گلنار میریم تا بخاری رو روشن کنیم و اگر خوب تمیز نکرده باشن اونجا رو مرتب کنیم .. نمی دونم پیغامم به سلیمان رسیده یا نه ..بزار اول من برم بعد میام دنبالت .. گفت : نه من اینجا تنها نمی مونم ..شاید یکی ماشین رو دیده باشه بیاد سراغون ... منم میام ..می تونم بهتون کمک کنم حالم خوبه ... ادامه ساعت 21 - @aghmiun