کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_شانزدهم درو باز کردم ..آقا جلو میومد و دستش یک چراغ
و این بشدت منو ترسوند ..همینطور که پارچ دستم بود روی هیزم ها نشستم واز اون بالا به تپه های سبز و وسیع نگاه کردم ...و به جای هر لذتی وجودم رو وحشت گرفت ..دلم شور افتاده بود ..
با خودم گفتم ؛؛چیکار کنم خدایا ؟ خوبه فرار کنم یک طوری خودمو می رسونم به تهران ...
اصلا رک و راست به آقا میگم که پشیمون شدم ..
من نمی خوام مثل شیواخانم مریض بشم ...و بغض کردم..و با همون حال زیر لب تکرار کردم آره بهش میگم ..بهش میگم ؛؛ مگه چیه ؟..
نمی خوام اینجا بمونم زور که نیست ...
که از صدای قرچ قرچ در سرمو برگردوندم ..
آقا اومد بیرون ..و بدون اینکه به من نگاه کنه در حالیکه چشمش لبریز از اشک بود یکم تو سرازیری قدم برداشت و پشت به من ایستاد ...
خدایا چرا دلم برای اون می سوزه ..نمی خوام ناراحت ببینمش ...گناه داره ..
پارچ رو گذاشتم زمین و رفتم نزدیک اون ایستادم ..مثل اینکه وجودم رو احساس کرده بود ..
بدون اینکه برگرده با بغض گفت : گلنار کاری داری ؟
گفتم : آقا ؟ شما ناراحتی ؟
گفت : خیلی زیاد ...منو ببخش گلنار ؟
گفتم : بله ؟ شما چی گفتی آقا ؟
تکرار کرد : منو می بخشی ؟حال عجیبی داشت چشمهاش سرخ شده بود ..
گفتم : برای چی آقا ؟
گفت : تو رو توی شرایط سخت قرار دادم ..باور کن خودم راضی نیستم ..برای توام نگرانم ..
نمی دونم کاری که کردم درست بوده یا نه ...ولی ..و ساکت شد و چند قدم دیگه رفت جلوتر دستشو با حرص کشید به سرشو با بی تابی صورتشو مالید ..و روی زمین نشست و به دور دست نگاه کرد ...
از همون جا با بغض گفتم : ولی چی آقا ؟
گفت : بیا اینجا ..رفتم جلوتر ؛؛
گفت : بشین باهات حرف بزنم ...
نشستم و گفتم : آقا شما ناراحت نباش من از شما ناراحت نیستم که ببخشم ...
گفت : تو دختر با هوشی هستی ...تا حالا فهمیدی که من در حق تو خوبی نکردم ..اما باور کن دخترم چاره نداشتم ...
جریانش مفصله ..دکترش میگه مسری نیست ..ولی مردم از این بیماری وحشت دارن ..و همه ی مردم فکر می کنن که واگیر داره ...اگر کسی بفهمه که ما یک جذامی نگه می داریم ..دنیا رو روی سرمون خراب می کنن ..ولی تو شیوا رو نمیشناسی ..
نمی دونی چقدر حساس و لطیفه ..من رفتم خونه هایی که این بیمارا رو توش نگه می دارن دیدم ...
نمی تونم بزارم شیوا بره اونجا زندگی کنه ...مرگش حتمیه ..می فهمی چی میگم ؟ نمی تونم ..توانشو ندارم ازش بگذرم ..
اون مادر دوتا بچه ی منه ...
تو رو این وسط قربونی کردم ..کار درستی نبود ..من آدم با شرفی هستم و اینو می فهمم ولی باور کن قصدم این نبود ..
تو رو هم دوست دارم دختر خوبی هستی ....بازم همین الان بهت میگم ..اگر راضی نباشی وجدانم راحت نیست ...یک کاریش می کنم دخترم ..
گفتم : آقا ...آقا ...
زبونم بند اومده بود ..خواسته های اون مراد من بود ؛؛ نمی تونستم در مقابلش مخالفتی بکنم ..
می خواستم خوشحال باشه ..گفتم : نه آقا انشالله من نمی گیرم خودم مواظبم ..
خوب شد بهم گفتین ...کاری می کنم که شیواخانم زود ؛زود خوب بشه ..بعد همه با هم از اینجا میریم ...
بهتون قول میدم خوب میشن ..من نمی دونم جذام چیه تا حالا نشنیدم ولی به دلم افتاده که حالشون خوب میشه ...
نگاهی پر از محبت و مهربونی به من کرد و آه عمیقی کشید وگفت : تو چه انسان والایی هستی توی این همه بدبختی تو نعمتی بودی که خدا بهم داد ...
در حالیکه قلبم لبریز از محبت اون شده بود گفتم : واقعا راست میگین آقا ؟ شما در مورد من اینطوری فکر می کنین ؟
گفت : گلنار یک چیزی بهت میگم هیچوقت یادت نره ..قلب تو مهربونه مثل آینه ای صاف و شفاف ..نزار هیچ کس این مهربونی رو ازت بگیره ..
من ازت خیلی ممنونم اگر خدا عمری بهم بده تا آخر عمرم مراقبت خواهم بود ...
و از جاش بلند شد و سریع رفت بالا ...من آهسته و زیر لب در حالیکه حس عجیبی داشتم گفتم : آقای عزیز من تو فقط ناراحت نباش ...
ادامه دارد...
@aghmiun
🔘امشب دوقسمت از داستان رادریافت کردیم.
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گرفتار شدن چندین راس اسب در یخبندان
و تلاش برای رها سازی آنها.. در روسیه
@aghmiun
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ببینید مداد تراش های قدیمی را .....
البته ما اینها را هیچوقت ندیدیم...
در هر حال خیلی جالب هستند ،برای تراشیدن یک مداد چیکارا کردن .......
@aghmiun
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیچاره خر ها ...
همیشه مورد ستم و کم مهری قرار گرفتند ....
صبح تا شب ازش سواری میگرفتتد ...
تو آغمیون خودمون با بیچاره خر ،تور بزرگ کاه در قدیم، خلور ( علوفه ) و بارهای سنگین و حجیم را براش بار میزدند ، سر راه رفتن چقدر با چوب میزدنش،....
این همه هم موارد سود اقتصادی داشته بیچاره خر ....
بنظرم حق این حیوان زحمتکش را هیچوقت ندادند ......
@ aghmiun
💫برخیز دلا! که دل به دلدار دهیم
جان را به جمال آن خریدار دهیم
این جان و دل و دیده پیِ دیدنِ اوست
جان و دل و دیده را به دیدار دهیم...
#هوشنگ_ابتهاج
@aghmiun
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
دل به دریا زده ای پهنه سراب است نرو
برف و کولاک زده راه خراب است نرو 🕊
بی تو من با بدن لختِ خیابان چه کنم
با غم انگیز ترین حالتِ تهران چه کنم 🥀
#علیرضا_آذر
@aghmiun
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدای مهربانم🙏
امشب به درون قلبمان نفوذ کن ✨
و خشم، ترس درد، ناامیدی را
از ما دور کن 🙏
و روحمان راجانی تازه ببخش🙏
آمیـــن یا رَبَّ 🙏
شبتون بخیر 🌙✨
@aghmiun
آدینه تون زیبا... - آدینه تون زیبا....mp3
زمان:
حجم:
5.1M
صبح 10 آذر
⚘صبح جمعه که می آید
⚘باید بساطِ سفره ی رنج و
⚘خستگیِ هفته را برچینی
⚘و سفره ی زیبا و صمیمیِ
⚘صبحانه را پهن کنی
⚘تا غبار از تنِ هفته بِتکانی
⚘و با لبخند به عزیزانت بگویی
🌼" آدینه تـون بخیــــر"
@aghmiun
12.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امان ازدست «دوپــــــــــــــامین»!!!
@aghmiun