eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.4هزار دنبال‌کننده
14.5هزار عکس
16.6هزار ویدیو
112 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
مرحومه مغفوره سکینه خالا همسر مرحوم عبداله ندیری مادر مرحوم اروجعلی ندیری
مرحوم حسین گلی فرزند مرحوم مشهد حسن گلی و برادر سلمان و محمد گلی که در جوانی دار فانی را وداع کرده است.
مرحوم آقامعلی پیرصالح وهمسرمرحومه 📲خانواده
متاسفانه مطلع شدیم بانو کربلای خانم فریبا زال بیگی همسر گرامی آقای کربلای امیر علیزاده و صبیه محترمه مرحوم حاج بیوک آقا زال بیگی دار فانی را وداع کرده است . کانال آنا وطن آغمیون این ضایغه ی بزرگ را خدمت خانواده و فرزندان و همسر داغدار و خانواده زال بیگی و علیزاده و کلیه منسوبین و بازماندگان تسلیت عرض میکند . @aghmiun
45.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مراسم ختم سومین روز درگذشت مرحوم شادروان آقای مهدی رئوفی حسینیه ائمه اطهار ( ع ) تهران _ خانی آباد نو پنجشنبه ۱۴۰۲/۹/۱۶
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_سیودو اما ناامید نبودم و  چشم انتظار اومدن عزت الله
من آدمی  نیستم که زنم رو اینطوری نا جوانمرانه رها کنم به امید خدا ؛؛عمه خانم ؟ من شیوا رو از دل و جون دوست دارم ..اومدم گرگان با هم زندگی کنیم ..هر چه کردم عزیز راضی نشد ..دست خودش نیست اون اسیر خرافاته و باور داره که آدم می تونه پا قدمش بد باشه ..بهش گفتم باید منو با زنم بخواد قبول نکرد ..منم اومدم همین جا خونه بگیرم و با زنم زندگی کنم ..یک کاری هم پیدا می کنم .. تا روزی که خودش قبول کنه اشتباه کرده و بیاد عروسش رو ببره ..ولی با این وضع صلاح نیست شیوا رو ببرم تهران  .. حتم دارم  عزیز راحتش نمی زاره ..عمه که هنوز عصبانی بود و گفت : جواب داداشم رو چی می خوای بدی ؟گفت : شما کمک کنین ..راستشو بگیم ..هر چی می خواد بشه الان بشه ..پدرم موضوع رو که فهمید با اینکه خیلی از کار عزیز ناراحت شده بود ،  از مردونگی عزت الله خان خوشش اومد و گفت : من متوجه بودم  که تو مرد خوبی هستی ولی الان بهتر فهمیدم  که هم مردونگی داری هم عاقلی ..من خودم کمکتون می کنم ندار که نیستم یک دونه دخترم بیشتر ندارم  ...صد ها نفر دارن از قبال من نون می خورن ..شما که بچه های من هستین ..توی همین خونه بمونین توام توی کارا به من کمک کن منم پسر ندارم از خدا می خوام که دست راست من بشی  ...اما عزت الله خان  زیر بار نرفت که داماد سر خونه بشه و توی خونه ی پدرم زندگی کنیم ..گرگان بعد از زلزله بیشتر خونه هاش ترک بر داشته بودو مردم شروع کرده بودن به ساخت و ساز خونه های جدید .. این بود که فورا یک زمین خرید و در حالیکه بابا مسئولیت زمین های مینو دشت رو بهش داده بود شروع کرد به ساختن ِ یک خونه ی نقلی و زیبا  ..و توی این مدت ما خونه ی پدرم زندگی می کردیم ..تا یک روز متوجه شدم که حال تهوع دارم و از بوی غذا بدم میاد .. عمه متوجه شد و قابله رو خبر کرد و اونم مژده داد که بار دارم ....عزت الله خان از صبح زود میرفت سر کار و تا دیر وقت بر نمی گشت ..اما عمه و پدرم از خوشحالی روی پای خودشون بند نبودن عمه دستور شام مخصوص داد و پدرم فورا دوتا گوسفند کشت و خیرات کرد ..خودمم باورم نمیشد یک بچه توی شکم دارم ....و منتظر عکس العمل عزت الله چشم براهش بودم ..حالا نه تنها من همه ی اهل خونه اونو دوست داشتن ..یک طور خاصی دوست داشتی بود ..مودب ..خوش بر خورد ؛ و عاقل اما پر جذبه و محکم .. من با وجود اینکه عاشق بیقرارش بودم خیلی ازش حساب می بردم ...تا صدای در خونه بلند شد و فهمیدیم که اون۱ داره میاد ولوله ای به پا شد و همون جا جلوی در دوره اش کردن ..مژدگونی ؛؛ مژدگونی ؛ ...من از پنجره ی اتاقم بهش نگاه می کردم خسته بود ولی از استقبالی که ازش شده بود تعجب کرد و با یک خنده   پرسید ..عزیز اومده ؟عمه گفت : نه ؛؛ ولی مژدگونی بده تا بهت بگم   .....گفت : تو رو خدا فقط زود بهم بگین  هر چی بخواین میدم روی چشمم ؛؛  خبر خوب رو بدین که این روزا بهش خیلی احتیاج دارم ... عمه گفت :  ..تو راهی داریم ....داری بابا میشی ؛؛عزت الله خان یک لحظه موند و به صورت عمه نگاه کرد ..و با سرعت دوید طرف ساختمون و اتاق خودمون ...با شدت درو باز کرد و اومد جلو و  به یکباره منو در آغوش گرفت ؛ همینطور که سر و روی منو غرق بوسه کرده بود اشکهاش صورتم رو خیس می کرد  ..از اون روز به بعد زندگی ما شیرین تر شد ..عزیز تر از قبل شده بودم و با عشقی که بهم داشتیم از لحظه ؛؛لحظه ی اون زندگی لذت می بردیم ..تا  وقتی که خونه آماده شد ..جهاز من تهران مونده بود و دوباره با کمک عمه و پدرم و خود عزت الله خان همه چیز تهیه کردیم ...و در حالیکه مدام قربون صدقه ی هم میرفتیم با عشق و  ذوق و شوق توی اون خونه می چیدیم ...و زندگی ما تازه  از اونجا شروع شد ...هر چی شکم من بالاتر میومد عزت الله خان بیشتر یاد عزیز میفتاد و دلش می خواست مادرشم می دونست که نوه دار شده اون فکر می کرد شاید با این خبر دست از کینه ای که از من به دل گرفته بر داره و منو به عنوان عروس خودش بپذیره ... این بود که با مشورت هم نامه ای به عزیز نوشتیم ..و ازش خواهش کردیم به خاطر بچه ما رو ببخشه ..عزیز به اون نامه جواب نداد ..اون زمان هنوز برای هیچ کدوم از خونه های بافت جدید گرگان تلفن نکشیده بودن ... یک روز  عزت الله خان دست منو گرفت و با هم رفتیم مخابرات و زنگ زدیم به عزیز ...از شنیدن صدای عزت الله خان به گریه افتاد اول باهاش مهربون بود و می گفت دلم تنگ شده هر چی زود تر بیا که دیگه طاقت دوری تو رو ندارم ...عزت الله خان گفت : عزیز داری نوه دار میشی خوشحال نیستی ؟گفت : می دونم نامه ی تو رو خوندم ..بالاخره اون چشم سفید کار خودشو کرد و دست تو رو گذاشت توی پوست گردو؟ ...من نمی تونم عزت الله ؛؛ هنوز کفن بابات خشک نشده تو رو ازم گرفت .. ادامه دارد... @aghmiun
🔘روانشاد خسرو فدایی فرد 📲جناب آقای ابوالفضل فدایی فرد @aghmiun
🔘مرحوم جمال قلیجی 📲جناب اقای علی محمدباقری @aghmiun
مرحوم علی فهیمی اولین پنجشنبه این عزیز هم میباشد بخوانیم برای شادی همه درگذشتگان صلوات و فاتحه @aghmiun
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. ممنون از اقای کریم ساعدی دوست عزیزم بابت هدیه زیباشون به مخاطبین گرامی @aghmiun
14.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باز هم شاهد اجرای استادانه و جسورانه کربلای جواد مستوری با صدای دلنشین و گرم شان در هیئت شاهزاده حضرت علی اکبر ع شهر فردیس هستیم. از حافظه بسیار قوی کربلای جواد بگذریم اجرای با ابهت و شگرف شان قابل توجه هست ،پشت میکروفن ایستادن و این همه اشعارحماسی را از حفظ خواندن در مقابل آن همه جمعیت فکر نکنید کار آسانی هست ،لطف و عنایت خود مولا به نوکرانش همیشه زمینه را فراهم میکند . من شخصا بیش از سی سال در هیئت های مختلف مذهبی بعنوان مستمع شرکت مستمر داشتم و از نزدیک شاهد کار های شان بودم ، از میان چندین مداح هر از گاهی یکی دو تا مداح پیدا میشوند که راه چند ساله را بقول شاعر یک شبه طی میکنند . کربلای جواد مستوری را من شخصا در این راستا جزو آن یکی دو نفر میدانم . سبک خواندنش ،ارتباط با مستمع، و تفهیم مطالب ارائه داده شده را بخوبی ایفا می کند دقت کنید وقتی ایشون میخوانند مجلس با آن همه حضار در سکوت مطلق قرار میگیرد یعنی همه تحت تاثیر قرار گرفته اند و تشویق های حاضرین موید این مطلب هست. انشاالله که در آینده شاهد برگزاری مجالس باشکوهتربا اجرای کربلای جواد مستوری باشیم
خــــدایا داده هــایت    نـداده هـــایت     و گرفته هــــایت را شڪـــــــر میگویم....    چون داده هایت نعمـت     نداده هـایت حڪمت و گرفته هایت امتحــان است. ✨خـــدایا شڪرت✨ @aghmiun