eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.4هزار دنبال‌کننده
14.5هزار عکس
16.6هزار ویدیو
112 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
MohammadReza Shajaryan - Bi To Be Sar Nemishavad (320).mp3
زمان: حجم: 6.7M
🍀🌸🍀 🎼 آهنگ " بی تو بسر نمی‌شود" 🎙 با صدای زنده یاد محمد رضا شجریان ✍ شعر از مولانا @aghmiun
. 📜 خری که شیری را از بند نجات داد !! سگی از کنار شیری رد می شد، چون شیر را خفته دید طنابی آورد و شیر را محکم به درختی بست. شیر که بیدار شد سعی کرد طناب را باز کند اما نتوانست. در همان هنگام خری در حال گذر بود. شیر به خر گفت: :اگر مرا از این بند برهانی نیمی از جنگل را به تو می‌دهم." خر ابتدا تردید کرد و بعد طناب را از دور دستان شیر باز کرد. شیر چون رها شد، خود را از خاک و غبار خوب تکاند و به خر گفت: "من به تو نیمی از جنگل را نمی‌دهم." خر با تعجب گفت : "ولی تو قول دادی!" شیر گفت : "من به تو تمام جنگل را می‌دهم زیرا زندگی در جنگلی که سگان شیرانش را به بند کشند و خران آن‌ها را از بند برهانند ارزش ندارد." 🔸 برگرفته از کلیله و دمنه @aghmiun
🔺هضم غذاهای مختلف چقدر طول می‌کشد: 🔸آب: بلافاصله وارد روده ها می شود 🔸آب میوه ها و سبزیجات: ۱۵ الی ۲۰ دقیقه 🔸سبزیجات خام: ۳۰ الی ۴۰ دقیقه 🔸سبزیجات پخته: ۴۰ دقیقه 🔸ماهی: ۴۵ الی ۶۰ دقیقه 🔸سالاد با روغن: ۱ ساعت 🔸سبزیجات نشاسته دار: ۱.۵ الی ۲ ساعت 🔸غلات (برنج، کینوا، گندم سیاه): ۲ ساعت 🔸لبنیات: ۲ساعت 🔸آجیل:۳ ساعت 🔸مرغ: ۱.۵ الی ۲ ساعت 🔸گوشت گاو: ۳ ساعت 🔸گوشت بره: ۴ ساعت 💢منبع، سایت سلامت @aghmiun
ای وزیران وطن 😂😂 از ابوالفضل زروئی نصرآباد ای وزیران وطن، دستم به دامان شما نیم باقی‌مانده‌ی جانم، به قربان شما فقر و محرومیت و تبعیض و کمبود و فشار زشت باشد در بلاد تحت فرمان شما پشت مظلومان، به شمشیر وزارت نشکنید چند روزی را که این حکم است مهمان شما... هیچ اقدامی پیِ رفع تورّم کرده‌اید؟ ما نمی‌دانیم، خود دانید و وجدان شما این روابط، کم‌کَمَک جای ضوابط را گرفت ضامن پُست کسان شد، پُست و عنوان شما ای بزرگانی که ما بیچارگان را راه نیست بر سر خوانِ چلومرغ و فسنجان شما... گاه گه، وقت فراغت، یادی از مردم کنید سخت محتاجند بیماران، به درمان شما رفوزه‌ها،زروئی نصرآباد، ص ۱۰۴ و ۱۰۵. @aghmiun
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺اگه غذا پرید گلوم و دچار خفگی شدم چجوری خودم رو نجات بدم . 🔸متاسفانه هر چندوقت یکبار باخبر میشیم که یه نفربخاطر ندونستن همین یه تکنیک ساده جونش رو از دست میده و حوادث ناگواری رو رقم میزنه @aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_سیوهفت بعد سرشو گذاشت روی بالش و رو به آسمون خوابید
عزت الله خان دو زانو نشست روبروم و گفت : عزیزم ؟ مگه خودت نگفتی ؟ راضی نیستی ؟ در مونده بهش نگاه کردم .. و گفتم تو می تونی از بهرخ جدا بشی ؟توام باهاشون برو .. تو رو خدا خودت ازش مراقبت کن  گفت : معلومه که نه ؛ ولی الان کار دارم نمی تونم برم به پدرت قول دادم .... توام دیگه سخت نگیر ..منم راضی نیستم ولی به خاطر عزیز این کارو کردم شاید ما رو ببخشه و بتونیم با هم زندگی کنیم .. اگر مِهر بهرخ به دلش بیفته دیگه نمی تونه ازش جدا بشه ... منم اینقدر سر گردون نیستم ..همه ی کارای پدرم مونده روی هوا ..اون همه ثروت و زمین و خونه انگار بی صاحب شده .. عزیز دست تنها نمی تونه با دوتا بچه از عهده اش بر بیاد ..خواهش می کنم تحمل کن ...منم همین کارو می کنم .. ولی اگر از ته دلت راضی نیستی بهم بگو ..بازم دل عزیز رو می شکنم ..به خاطر تو ...گفتم : چرا سر من منت می زاری مگه من چه خطایی کردم که دل عزیز شکسته ؟ اون دل منو شکست یا من دل اونو ؟ گفت : نه اشتباه نکن ..من دلشو شکستم ..تو که گناهی نداری .. می دونم ..حالا خانمی کن و بزار تموم بشه ... گفتم : تو رو خدا حالا که عزیز داره میاد سعی کنیم اینجا نگهش داریم ..من روی دست و پاش میفتم ازش معذرت می خوام ..همین جا بمونه و بهرخ رو ببینه و بره ..هان؟ چی میگی ؟ گفت : باشه ...باشه تو خودتو ناراحت نکن شاید همین کارو کردیم ... با دلی خون تدارک پذیرایی از عزیز رو دیدم .. پیغام فرستادم عمه هم بیاد  .. شاید بتونم عزیز رو نگه دارم و نزارم بهرخ رو با خودش ببره ... و بالاخره اون لحظه رسید و یک ماشین دم در بوق زد .. عزت الله خان فورا گفت : عزیز اومد ..حاضر باش صدات کردم بیا تعارفش کن .. و من که از غصه داشتم دق می کردم همینطور که بهرخ بغلم بود منتظر شدم ...اما مدتی طول کشید و عزت الله خان برنگشت .. قلبم داشت از توی سینه ام بیرون  میومد ..همینطور که بهرخ بغلم بود رفتم تا دم در . صدا زدم عزت الله خان بگو تشریف بیارن تو .... سرشو خم کرده بود و از پنجره ی ماشین با عزیز حرف می زد ..برگشت و با دست به من اشاره کرد برو تو ..من الان میام .. حدس زدم چی شده عزیز می ترسید با من روبرو بشه ... سر بهرخ رو گرفتم توی سینه ام و زار زار گریه کردم .. باید ازش جدا می شدم ...وقتی عزت الله خان اومد که با من حرف بزنه ..و چشمان گریون منو دید .. سرشو گرفت و روی پله نشست و داد زد به خدا دیگه خسته شدم از دست شما ها ..موندم این وسط  چیکار کنم .. اون گریه می کنه تو گریه می کنی ..بسه دیگه هر چی تلاش می کنم هیچ کدومتون  راضی نمیشین  .. چرا شما ها از من طلبکارین ؟خودت گفتی اجازه میدی ..حالا برو جواب عزیز رو خودت بده  گریه امونم نمی داد اما حال اونم درک می کردم گفتم : خودت بگو من بچه ام رو بدم دست عزیز بره ؟گفت : چرا نمی فهمی اون مادر منه ؛ مثل من و تو دوستش داره برای همین این همه راه رو کوبیده تا اینجا اومده تازه فرح و امیر حسام هم می خوان بچه ی برادرشون رو ببین آخه خودت بگو بیراه میگن ؟ گفتم : خوب مثل همه ی آدم های دنیا رفتار کنن .. بیان خونه ی ما ... با بی تابی از جاش بلند شد و گفت دوباره این بحث رو پیش نکش ..چی میگی عزیز منتظره میدی ببرنش یا نه ؟ .... یکم مکث کردم و دیدم چاره ای دیگه ای برام باقی نمونده ... گفتم : کاش لال میشدم و اون شب بهت این حرف رو نمی زدم ... سرشو گرفت و بازم داد زد ..وای ..وای ..وای از دست تو چیکار کنم کلافه ام کردی  ..تصمیم بگیر زود باش .. گفتم : پس قول بده زود بری برش گردونی ..من طاقت دوری اونو ندارم ... عزت الله خان فورا  بهرخ رو ازم گرفت و گفت : توام قول بده بی تابی نکنی و غصه نخوری وگرنه همین الان بهم بگو نمی زارم عزیز اونو ببره یک کاریش می کنم ...گفتم : میشه ؟ میشه یک کاریش بکنی ؟  من نمی تونم؛؛ طاقت ندارم .. اما عزت الله خان که توقع نداشت من همچین حرفی بهش بزنم؛  به روی خودش نیاورد و  همینطور که بهرخ بغلش بود وسایل اونو بر داشت و خواست از در بره بیرون .. دویدم دنبالش و یک بار دیگه بهرخ رو بوسیدم و بوییدم .. و در حالیکه هنوز دستهام برای نوازش اون بالا بود ..عزت الله خان اونو ازم جدا کرد و رفت .. بچه ام رو بردن ..صدای گریه ی بهرخ بلند شد دویدم دم در تا یکبار دیگه ببنمش ولی عزت الله خان هم سوار ماشین شد و از اونجا دور شدن ... دستم رو گذاشتم روی صورتم و با صدای بلند گریه کردم ... صدای عمه رو که شنیدم این گریه تبدیل شد به شیون و ضجه .. خودمم باور نمیشد که همچین کاری بکنم ... ادامه دارد... @aghmiun