داستان کوتاه📚📚📚
خرید جهنم
در قرون وسطی، کشیشان، بهشت را به مردم میفروختند و مردم نادان هم با پرداخت هر مقدار پول، قسمتی از بهشت را از آنِ خود میکردند.
فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج میبرد، دست به هر عملی زد، نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا این که فکری به سرش زد. به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش گفت: قیمت جهنم چه قدر است؟ کشیش بدون هیچ فکری گفت: سه سکه. مرد سراسیمه، مبلغ را پرداخت و گفت: لطفاً سند جهنم را هم بدهید.کشیش روی کاغذپارهای نوشت: سند جهنم.
مرد با خوشحالی، آن را گرفت و از کلیسا خارج شد. سپس به میدان اصلی شهر رفت و فریاد زد: من تمام جهنم را خریدم؛ این هم سند آن است. دیگر لازم نیست بهشت را بخرید؛ چون من هیچ کس را داخل جهنم راه نمیدهم.
هزار داستان، فضلی اصانلو، ج ۲، ص ۶۳ و ۶۴.
#داستان_کوتاه
#خرید_جهنم
@aghmiun
عکس هایی که با دیدن شان حال و هواتون عوض میشه.......
ارسالی مخاطب گرامی خانم طاقی
@aghmiun
21.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ارسالی آقا صابر زالی
@aghmiun