eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.4هزار دنبال‌کننده
14.7هزار عکس
16.7هزار ویدیو
112 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
اطلاعیه جذب با سلام و آرزوی سلامتی برای تمامی اهالی روستای آغميون و خسته نباشید به اعضای کانال. سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران در نظر دارد با مدرک دیپلم نیرو جذب و استخدام نماید از اهالی و جوانان عزیز که مایل به خدمت در سپاه هستند جهت هماهنگی به ناحیه فرماندهی سراب قسمت نیروی انسانی نزد آقای یعقوبی مراجعه نمایند ارسالی آقای عالیجاه بزرگوار @aghmiun
GICWmAA7zfBkBvkAAIiI-n163GZ4bqCBAAAF-mc.mp3
زمان: حجم: 18.6M
🔘دکترعلی قره داغی ❇️ مشاور خانواده وازدواج 🔼مثلث سازی روابط ⏺به دلیل حجم بالای فایل تصویری ومحدودیتهای حجمی برنامه ایتا اجبارا به فایل صوتی تبدیل کرده وتقدیم شماهمراهان گرانقدرمان میکنم. ⬅️ اساسا روانشناسی موجب می‌شود افراد چگونگی کارکرد بدن و ذهن را در کنار یکدیگر درک کنند.این فایل هم دراین زمینه مبحث بسیارمهمی هست که اختصاصاازطریق این کانال تقدیم میگردد،لطفا درصورت امکان بشنوید. کانال آناوطن آغمیون @aghmiun
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در روزگار قدیم توی اکثر خونه های همین روستای خودمون از شیر انواع و اقسام فرآورده ای لبنی درست میکردند . کدبانوهای زحمتکش خانه علاوه بر کارهای روزمره خانه و اشپزخانه،ترو خشک کردن بچه ،در کارهای دامی و کشاورزی هم به مرد خونه کمک میکردند ،که یکی از آن کارهای سنتی درست کردن کشک ( قورود ) بود. یکی از دلایل اصلی خوشمزه بودن آش های قدیم،همین کشک یا قورود دست ساز آنا جان ها بود که گوشه ی حیاط جلو آفتاب به یه متکا لم می دادند و یک سبد قورود تولید میکردند ،البته آن ایام خیلی قدیم سبدی در کار نبود قورود ها را تو " قلبیر " می چیدند و جلو آفتاب می گذاشتند . یادش بخیر پارسال که آغمیون بودیم همشیره ی مان عین همان سبک قدیم قورود درست کردند و آشی پختند ،جای همه تان خالی ،چه با ولع خوردیم. مگر سیر میشدیم . معلوم هست که آدم سیر نمی شود از آشی که با قورود آغمیون، روی آتیش ، و با سبزی باغچه حیاط خودت ، و یک عالمه سیر و نعناع قاطی بکنند .... از کدبانو های بزرگوار کانال مون خواهش میکنم سر سفره و در آشپزخانه غذاهای سنتی قدیمی خیلی خوشمزه و مفید را فراموش نکنند و هر از گاهی با حوصله و عشق از غذاهای قدیمی هم طبخ کنند ،تا بچه ها و کودکان با آن غذا ها آشنا بشوند در سبد های خوراکی های روزانه و هفتگی از آش های متنوع سنتی قدیمی بگنجانید تا فقط چشم کودکان و اهل خانه خیلی زیاد به فست فود و انواع غذاهای آماده عادت نکند . سودی یار ما آشی، اوماج آشی،پامادور آشی،سودی آش، یاوان آش،دوقا آشی، اریشته آشی، و آش های دیگر......خشیل،قویماخ،اریشته پلو، خرما شوربای،مرجی شورباسی،و دیگر غذاهای لذیذ .........
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_چهلودو گفتم : آه راستی ؛؛ آره تو رو خدا بگین چی شد
از قیافه هاشون معلوم بود که احساس گناه دارن ... بهرخ از سینه ام جدا نمی شد دو دستی منو گرفته بود حتی اجازه نمی داد به کس دیگه ای نگاه کنم ... از عزت الله خان پرسیدم : چرا این بچه اینطور خراب شده ؟ گفت : اسهال شده بود .. گفتم :  چطوری اسهال شده ؟چی خورده ؟  گفت : نمی دونم ..عزیز می گفت به تهران که رسیدیم اون شکمش زیاد کار می کرد .. گفتم : آهان فهمیدم ,, عزیز فرمودن من بچه ی مریض دادم بهشون ؟..اونا مریضش نکردن؟ .. بهرخ شروع کرد به زور زدن و معلوم بود دلش پیچ می زنه ...شوکت خانم دوا هاشو آورد و گفت ..الان باید بخوره ... عزت الله خان گفت : نه من اینو نگفتم .. فکر می کنم از دوری تو اینطوری شده .. یک مرتبه رفته پیش یک عده که تا حالا ندیده بوده خوب معلومه مریض شده ..داد زدم حالا اینو میگی ؟ خودت نباید می فهمیدی ؟ اگر بچه ام طوریش بشه ازت نمی گذره .. گفت : نه دیگه خطر رفع شده ..چند روز توی بیمارستان خوابید .. الان بهتر شده که آوردمش .. با گریه گفتم بی رحم ها چرا زنگ نزدی بیام تو که می دونستی این بچه برای من ناراحته ..چرا بهم نگفتی بیام پیشش باشم .. این بچه رو شما ها دق دادین ...خدا ازتون نگذره .... شیوا همینطور که تعریف می کرد اشک میریخت ... و طوری که انگار ترمزش بریده بود تند و تند می گفت و آروم نمیشد ...ادامه داد ... بچه ام هر چی می خورد از اون طرف پس میاورد .. دکتر می گفت راست روده شده ... دوباره بردمیش مریضخونه بستریش کردم ولی سه روز بعد بچه ام چشمشو بست و دیگه باز نکرد ... همون جا توی مریضخونه اونقدر جیغ کشیدم که بچه ای رو هم که توی شکم داشتم از دست دادم و خودمم به حال اغما افتادم روز تخت مریضخونهواقعا تاب تحمل اون رنج رو نداشتم ..نمی دونم چطوری کورتاژم کردم ..نفهمیدم چی بسر بچه ام اومد و چطوری به خاک سپردنش هر وقت به هوش میومدم و یادم میفتاد اونقدر جیغ می کشیدم ؛ بهرخ ؛؛ بهرخ من بچه ام رو می خوام  که صدام گرفته بود و از گلوم بیرون نمی اومد و دوباره از حال میرفتم .. مدام بهم خواب آور می دادن ..حتی یاد عزت الله خان هم نبودم ..تا یکبار که چشمم رو باز کردم عزیز رو دیدم .. نیم خیز شدم و گفتم : دیدی تو نحس بودی ؟ ازم انتقام گرفتی ؟ حالا دلت خنک شد ؟ بچه ام رو تو کشتی ...قاتل ...قاتل ... و خودمو از تخت انداختم پایین تا بزنمش ...و اونقدر این حرف رو تکرار کردم که چند نفر منو گرفتن و دوباره با مسکن خوابم برد ... بعدها فهمیدم که حال روز عزت الله خان هم  از منم بدتر بوده .. عمه می گفت سر خاک بچه رو بغل کرده بودو نمی ذاشت دفنش کنن .. اما اون زمان هیچی توی دنیا برام مهم نبود فقط می خواستم خوب بشم و برم حساب این همه زجری رو که عزیز به من داده بود ازش پس بگیرم ..ده روز گذشت تا من یکم تونستم روی پام بایستم .. عمه و پدرم منو بردن خونه و از عزت الله خان خبری نبود  ... رغبتی هم به  اینکه بپرسم اون کجاست  نداشتم ..وقتی در خونه رسیدیم ..همینطور که اشکهام بی اختیار صورتم رو خیس کرده بود گفتم : من دیگه پا توی این خونه نمی زارم ... عمه گفت : شیوا جان سخت نگیر اتفاقی بوده افتاده  برای هر کسی ممکنه  پیش بیاد ..نمی دونم شماها چرا اینقدر خودتون رو عذاب میدین ؟ تو اینطوری ؛ عزت الله خان مریض شده .. قربونت برم یکم آروم باش کسی نمی خواسته بچه اونطوری بشه .. عزیز خودش خیلی ناراحته ..نمی دونی چیکار می کرد توی  این مدت به خدا خودشو کشت از بس گریه کرد  .. قسم می خوره جبران می کنه ..اون بیچاره از روی محبت می خواسته چند روز نوه اش رو ببینه چه می دونست اینطوری میشه ..گفتم : عمه چی داری میگی شما که خودت به خونش تشنه بودی حالا چی شده ازش دفاع می کنی ..دیگه نمی خوام بشنوم ... الان توی خونه ی منه ؟ اینجاست ؟ گفت : آره عزت الله خان چند روزه تب داره و بیهوش و بی گوش افتاده توی رختخواب ..اما منتظر توست خیلی برات نگرانه ... چیکار کنم توام باید بعد از این با اینا زندگی کنی ... گفتم :چرا ؟ کی گفته ؟ من میام خونه ی شما پامو توی این خونه نمی زارم ..نمی خوام هیچکدومشون رو ببینم ... پدرم گفت : چرا خونه ی عمه بیا خونه ی خودمون خودم ازت مراقبت می کنم .. گفتم : اجازه بدین برم خونه عمه اونجا راحت ترم ... پدرم فورا دور زد و از اونجا دور شد   .. روز بعد برای اولین بار رفتم سر خاک بچه ام ..به عمه قول داده بودم که خودمو کنترل کنم ولی مگه میشد ؟ جگر گوشه ام اونجا خوابیده بود ... وقتی زار و نزار از سر خاک برگشتم عزت الله خان رو دیدم که خونه ی عمه منتظرمه .. ادامه دارد... @aghmiun
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘تاپماجا پیداکنید لطفا. @aghmiun خانم راستگو. 👈ترازو منظور از کندی همون انباری غلات و آرد بوده و کمند هم اون ترازو کفه دار و چوبی که وسطش سوراخ تعادل کفه ها رو میزان می‌کنه و گودن گدن قوشلار خود کفه های ترازو و ایاغینین بندی هم اون طناب هایی که به کفه ها بسته می‌شود و تعادل خود کفه رو نگه می‌دارند. 〰〰〰〰〰〰〰 علی آقا جواب معماچاروق 〰〰〰〰〰〰〰 سلام جواب تاپماجا؟ تفنگ 🔫 〰〰〰〰〰〰 سلام وقت بخیر جواب ترکی علک یعنی آرد و علک کنی 〰〰〰〰〰〰 سلام جواب معما داره قالی که فرش میبافتن 📲سرکارخانم نقوی 〰〰〰〰〰〰 🔘سپاس بابت مشارکت همراهان گرانقدرمان. 🙏🙏🙏🙏
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نگران بدی‌هایی که بهتون شده نباشید! دنیا هیچ وقت آلزایمر نمی‌گیره!🍁 شب خوش ‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@aghmiun