eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.7هزار عکس
16.8هزار ویدیو
112 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
پنجشنبه ها چه خوشحال می ‌شوند عزیزانی که دستشان از دنیا کوتاه است و منتظر مهرتان هستند جایشان تا ابد در قلبمان خالیست با فاتحه و صلوات یادآورشان باشیم @aghmiun
با قرایت فاتحه یاد اموات را گرامی میداریم مرحوم مشهدی الیاس یارمحمدی و دختر مرحومشون صونا یارمحمدی روحشون شاد .
شادی روح مرحوم‌حاج حسین (اصغر)باقریان فاتحه ای هدیه کنیم .
مرحومه صونا خانم یار محمدی
روحش شاد بیوک آقا نوری پور
مرحوم مشهد محمد تنهایی و مرحوم کربلای محمد زالی
🔘بر روح پاک شهدا صلوات ⭐️یلداخانم برروی مزار دایی مادرشون @aghmiun 📲جناب آقای حسن سلمانی🙏
◾️روانشاد پدربزرگم غیبعلی محمدباقری 📲خانواده
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_چهلوهشت نمی دونم شیوا هم چیزی رو که من نگرانش بودم
انگشت های دستشو سرما زده خشک شده و حرکت نمی کنه ...بزارین من بزرگ بشم می دونم باید چیکار کنم که هیچ مردی نتونه اذیتم کنه ...یک چیزی بهتون بگم ؟ راستش؛  خانم اون شاهزاده ای که از درخت پایین پرید و عاشق دختر شاه پریون شد درست مثل آقا ست ..مهربون و با وفا ...قوی و محکم ..شیوا که حالا به اندازه تمام دنیا دلم به حالش می سوخت ؛ همینطور که اون عدس پلو رو میذاشت دهنش و با بی میلی می جوید گفت : گلنار تو اول بگو چرا یک مرتبه اون فکر به سرت زد که بریم پیش عمه ؟گفتم : همینطوری می خواستم شما رو از ناراحتی در بیارم ..فکر کردم با عمه تون باشین بهتره ... شیوا سکوت طولانی کرد گفت : بهم میگی آقا دم ماشین داشت بهت چی می گفت ؟ گفتم : آره میگم سفارش شما رو کرد که مراقبتون باشم ..بعدم  گفت یونس نیاد اینجا اگر اومد زود بفرستمش بره ..همین دیگه .....شیوا مدت زیادی سکوت کرد منم حرفی نمی زدم و منتظر بودم خودش شروع کنه ....ولی مثل اینکه حوصله نداشت و همینطور به خوردن ادامه داد تا بالاخره گفتم : خوب بقیه اش؟ چی شد بگین دیگه ؛؛ گوش می کنم ..آهی کشید و گفت :عزیز راه خوبی رو برای آزار من در پیش گرفته بود .. حالا یا از روی عمد یا غیر عمد فرقی نمی کنه مهم این بود که من روزی رو بدون متلک های تند و تیز اون شب نمی کردم اونقدر منو تحت فشار قرار می داد که گاهی دست و پامو گم می کردم و اعتماد به نفسم از بین رفته بود ... نمی دونم ؛؛ ولی حس می کردم   از بارداری منم خوشحال نیست ؛مثلا وقتی حال تهوع داشتم می گفت : ای بابا دختر زاییدن که این همه ناز و ادا نداره ..یا می گفت : باید زودتر برای امیر حسام زن بگیرم که اقلا یک پسر توی خانواده ی ما بدنیا بیاد از تو که آبی گرم نمیشه ..و این دلشوره ی دائمی رو به دلم انداخته بود که اگر بچه ام دختر شد چیکار کنم ...اون  به هر بهانه ای آزارم می داد چندین بار خواستم جلوش در بیارم جوابش رو بدم ولی هر بار چنان اوضاع رو به نفع خودش تموم می کرد و مظلوم نمایی ؛؛ که عزت الله خان هم معترضم می شد که چرا با عزیز نمی سازی اون که هر کاری می کنه تا تو راضی باشی ...و من اینو می دونستم که عزت الله خان حتی دلش نمی خواد اخم منو ببینه و ناراحتم کنه اما  اونم عزیز رو باور می کرد  .... حتی خودمم گاهی  باورم می شد که حق با اون بوده  و من اشتباه کردم؛؛  این بود که دیگه  حساب کار دستم اومد و فهمیدم نمی تونم از پس اون بر بیام ؛؛طوری شد که گوشه گیر شدم و فقط غصه می خوردم و سرم رو با پریناز گرم می کردم ..می دونی بدی کار من کجا بود ؟ اینکه نمی دونستم خوشبختم ؛یا بد بخت ,عزیز اونقدر گیجم می کرد که تشخیص هیمنم برام غیر ممکن میشد ..وقتی منو در حال گریه می دید می گفت : خدایا من توبه می کنم به درگاهت ناشکری کردم این دختر رو به من ببخش ..آخه یکی نیست به تو بگه نونت نیست ؛؛آبت نیست , چته که مدام غمبرک زدی ..شوهر خوب و مهربون نداری ؟که داری ؛؛ خونه ی گرم و نرم ؛نوکر وکلفت ..یک کسی هم مثل من دائم گوش به فرمون تو؛ چرا شکر خدا رو به جا نمیاری ؟ گریه بدبختی میاره ..تو اصلا جون به جونت کنن آدم غصه خور و ناراضی هستی...واینطوری بهم احساس گناه می داد و دلشوره می گرفتم ..اما خیلی سعی کردم و  توی گوش عزت الله خان خوندم که زندگیمون رو از عزیز جدا کنیم ..اونم دلیل خودشو داشت و می گفت اونا جز ما کسی رو ندارن ؛ الان من سر پرست خانواده ام نمی تونم ولشون کنم ...در حالیکه نمی دونست این عزیز بود که کنترل همه چیز دستش بود و سر پرست خانواده .. تا ماه هشتم بارداریم بود که یک روز رفتم جلوی آینه و دیدم  ..این طرف صورتم  پوسته پوسته شده ...کرم مالیدم و فکر کردم چیز مهمی نیست ..ولی خوب نشد و لکه های سفید و بی حس شدن صورتم نگرانم کرد .. عزیز می گفت پیس گرفتی ..اما شوکت خانم عقیده داشت لک های حاملگیه و بعد از زایمان خوب میشه ...عزت الله خان که دید این پوسته شدن و بی حسی تا توی گردنم و گوشم و حتی انگشت های دستم روگرفته ..منو برد پیش یک دکتری که تازه از فرنگ برگشته بود و دوست پدرش بود .. دکتر اول به ما چیزی نگفت ولی روزی که رفتیم نتیجه ی  آزمایش و نمونه بر داری  رو بگیریم ..ما رو نشوند و گفت : ببین شیوا خانم چیزایی که دارم بهت میگم فراموش نکن .. باکتری جذام توی بدن تو بوده حالا از کجا گرفتی معلوم نیست ..ولی اگر رعایت کنی بیماری تو مسری نیست و حتی می تونی دوران معالجه ات رو به راحتی بگذرونی ... خیلی احتمال میدم بعد از زایمان متوقف بشه ..چون بعضی از دارو ها رو نمی تونی توی دوران بار داری بخوری ..ولی الان باید مراقب آب دهن و بینی خودت باشی با حرف زدن و تماس دست هیچ کس از تو این بیماری رو نمی گیره ..چون زود متوجه شدین و اولشه من بهتر می تونم قبل از اینکه زخم های تو عمیق بشن اونا رو معالجه کنم ادامه دارد... @aghmiun