eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.7هزار عکس
16.8هزار ویدیو
112 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
28.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘دکترعلی قره داغی ❇️ مشاور خانواده وازدواج @aghmiun
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘دکترعلی قره داغی ❇️ مشاور خانواده وازدواج @aghmiun
27.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘دکترعلی قره داغی ❇️ مشاور خانواده وازدواج @aghmiun
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘دکترعلی قره داغی ❇️ مشاور خانواده وازدواج @aghmiun
@aeenzendegi030.mp3
زمان: حجم: 16.1M
🟣خانواده موفق 💠قسمت بیست و پنجم ✅کانال رسمی دکتر سعید عزیزی👇 ╔═🍃🌺🍃══════╗ 🆔@drsaeedazizi ╚══════🍃🌺🍃═╝ 📲جناب آقای محمد رمضانی آغمیونی 🙏
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_پنجاه حال من و عزت الله خان معلوم بود ..وارفته بودی
عزیز بی تابی می کرد و به عزت الله خان فشار میاورد که منو از اونجا ببره ..اونقدر حالم بد بود که حتی دیگه قدرت اینکه گوش بایستم ببینم چی میگه رو نداشتم از صداش بدم میومد .. از اون خونه و از همه چیز ... گفتم : شیوا خانم من که اومدم شما از درد ناله می کردی ؟ گفت : نه ..دردی که توی سینه ام بود بیرون می زد .. من که نمی فهمیدم عزت الله خان اومده یا نه ..دیر که میشد کلافه می شدم و گریه می کردم ... گفتم : اما من با چشم خودم می دیدم آقا تا وارد خونه میشد اول میومد بالا پیش شما ..خیلی ناراحت بود .. گفت : عزیز اونو هم تحت فشار قرار داده بود ..آره من دلم نازک بود و تنها از صبح تا شب نشسته بودم و به زخم هام دوری از  بچه هام و آینده ی نامعلومم فکر می کردم .. خوب طبیعی بود فکر و خیال به سرم بزنه ... کاش عزیز یکم فقط یکم با من مهربون بود و درست رفتار می کرد اونوقت شاید بار غمی که به دلم می کشیدم این همه زیاد نبود ...آهسته رفتم جلو و دستم رو فرو کردم توی دستش .. بدون هیچ حرکتی همین طور که به آسمون نگاه می کرد دستم رو محکم و با محبت گرفت و کشید طرف خودش ..رفتم جلوتر و دستهامو دور کمرش حلقه کردم و سرمو گذاشتم روی بازوش ... اونم منو گرفت و گفت : چقدر تو دختر خوبی هستی ..گاهی فکر می کنم اگر خدا بهرخ رو ازم گرفت تو رو بهم داد .. مثل دختر خودم دوستت دارم .. سرمو بیشتر به بدنش فشار دادم .. گفت : چیکار می کنی ؟ نمی ترسی از من بگیری ؟ گفتم : نه ؛ مگه قرار نیست دختر شما باشم ؟ و با شما زندگی کنم پس فرقی نمی کنه بگیرم یا نگیرم .. گفت : تو هنوز جوونی آینده داری ..کی گفته باید همیشه با من زندگی کنی ؟ حالا قراره پسر پادشاه بیاد و تو رو با خودش ببره .... و خنده ی سردی کرد و گفت : خدای نکرده اگر جذام بگیری دیگه نمکی هم تو رو نمیخواد چه برسه به پسر پادشاه .. هر دو داشتیم زیر بارون خیس می شدیم ولی همچنان همدیگر رو بغل کرده بودیم و حرف می زدیم .. گفتم : پس چرا شما جذام داری و آقا هنوز  مثل پسر پادشاه  شما رو دوست داره ... گفت : حالا خواهیم دید ..اگر اون منو  می خواست ما الان اینجا نبودیم گلنار جون ؛؛..بریم تو می ترسم سرما بخوری ... و همینطور که دست توی کمر هم کرده بودیم برگشتیم به کلبه .. لباسهامون خیس شده بود شیوا گفت : زود باش لباست رو در بیار بشین کنار بخاری ... این حرف رو طوری بهم زد که حس کردم واقعا من بهرخم و اونم مادرمه .. مادری که داغ چهار فرزند به دلش بود و حالا دلشو به من خوش کرده بود .. همینطور که لباس هامونو عوض می کردیم گفت : تو واقعا فکر می کنی تقصیر من بوده ؟ گفتم : نه بابا ، منظورم این بود که باید در مقابل عزیز ساکت نمی موندین ..اگر من بودم ؛؛ راست میگم به قران حسابشو می رسیدم ...گفت : این طوری فکر می کنی چون کاری که با من شده بود با تو نشده  .. یک دختر پونزده ساله شب عروسیش سه نفر بمیرن ..و مارک نحسی به پیشونیش بخوره , از  خونه ی بختش بیرونش کنن .. دوتا بچه اش بمیرن ؛ و یکسال با دلی شکسته  تنهایی بکشه ..و بعد دوباره بره  توی خونه ای که قسم خورده بود هرگز پاشو  اونجا نزاره..چه حسی داره ؟ ترس ؛ نگرانی از آینده , بی اعتمادی به دیگران و به خودم ؛پس با رفتار های عزیز بهتر نبود دهنمو می بستم ؟ مطمئنم توام بودی همین کارو می کردی ... گفتم : آخه نمی دونم شما در مقابل آقا هم هیچی نمیگی ..اصلا ازش نمی پرسی کی بر می گردی ؟ سئوال جوابش نمی کنی ..سکوت شما برای چیه ؟ من مدتی که توی اون خونه زندگی کردم اینو فهمیدم که همه ی اونا شما رو دوست داشتن .. فرح ..امیر حسام و حتی شوکت خانم و عزیز ..وقتی ناله می کردین همشون ناراحت میشدن ..گفت : عزیز رو قبول ندارم اون جز خودشو و بچه هاش هیچ کس دیگه رو دوست نداشت و نمی تونست به کسی محبت داشته باشه تو ذاتش نیست ... اما در مقابل عزت الله خان هم زبونم کوتاه شده نمی تونم ازش بخوام حالا که این بیماری رو دارم با من زندگی کنه .. ادامه دارد ... @aghmiun
Salim-NoheZahra-02.mp3
زمان: حجم: 8.7M
🔘مداحی روانشادسلیم یا فاطمه من عقده دل وا نکردم گشتم ولی قبر تورا پیدا نکردم چشم انتظارم مهدی بیاید... @aghmiun
غروب غم انگیز از آغمیون ۱۴۰۲/۹/۲۴