کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_شصتوهفت نمی دونم ترسیدم شیوا جواب نده یا تحت تاثیر
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#آقای_عزیزمن
#قسمت_شصتوهشت
عزیز که داشت یک لیوان آب قندی رو که شوکت بهش داده بود همینطور با حرص سر می کشید گفت : ..سلیته چه فرقی می کنه ما می دونستیم یا نه؟ تو جذام داری الان خبر بدم اومدن بردنت ..
اگر مثل آدم همون اول عزت الله خان به حرفم گوش می داد و تو رو می برد خونه ی جذامی ها الان زبونت برای من یک متر نبود ...
امیر حسام که دیگه داشت از ناراحتی بالا و پایین می پرید گفت : عزیز ؟ عزیز بس کن دیگه شما می دونستی ؟
ای خدا من با چه کسانی زندگی می کنم ..چطور دلتون اومدبا این زن بیچاره این کارو بکنین ..و با این دختر چرا ؟
اون چه گناهی کرده بود ؟ ..اینا به نظرتون انسان نیستن ..شماها چطور آدمی هستین ؟ با زندگی مردم بازی می کنین ..
عزت الله خان داد زد ببر صداتو تو چی میگی ؟ تو چه می دونی من چی کشیدم ..مگه از دل خوشم بود ؟ تو ندیدی عزیز با شیوا چیکار می کرد ؟
ندیدی صبح تا شب به جون من نق می زد چرا اون موقع زبونت در نیومد و حرفی نزدی؟
امیر حسام گفت : ای بابا چی می خواستم بگم فکر می کردم شیوا خانم جذام داره ..خوب باید میرفت اما شما که می دونستی چرا دست زن و بچه ات رو نگرفتی بری یک خونه ی دیگه ؟ عزیز می گفت همه ی ما می گیریم ..ولی اگر دکتر گفته بود که خوب شده و خطری نیست چرا اونو از بچه ها جدا کردین ..
شما ها دلتون برای گریه های پریناز نسوخت ؟ داداش؛؛ من که دیگه درکت نمی کنم ..با این کارِ آخر شما و عزیز من یکی که فکر می کنم برای این زن نقشه کشیده بودین ..
شما همیشه الگوی من بودی ..ولی ..ولی ...دیگه نیستی داداش ...
نیستی ..دیگه قبولت ندارم ...عزیز با شما هم هستم ..دیگه هیچوقت به حرفت گوش نمیدم ..چون اصلا اون طوری که وانمود می کنی نیستی ...عزیز نشسته بود روی صندلی و حرص می خورد ..حمایت امیر حسام زبون هر دوی اونا رو بسته بود ...
عزت الله خان هم نزدیک شیوا نشست و سرشو بین دو دست گرفت ..
شیوا رو کرد به من و در حالیکه بغض شدیدی داشت گفت : گلنار جون بیا کمک کن چمدون ها رو ببریم بالا ..
من بچه ها رو میارم ..و از جاش بلند شد ..
عزت الله خان هراسون گفت : عزیزم صبر کن بالا رو برات درست کنم ..الان نمیشه اونجا بری ..
عزیز گفت : بهش بگو ..بهش بگو شاید گورشو گم کنه ..
امیر حسام نعره ای کشید و فریاد زد ..بسه دیگه ..بسه ..عزیز یک کلمه دیگه حرف بزنی به خدا این خونه رو آتیش می زنم ..
و با مشت زد به دیوار ..و فریاد زد خدا ..خدا ..داداش ..چیکار کردی ؟ داداش تو با زن و بچه هات داری چیکار می کنی ...
باورم نمیشه ..
امیر حسام می گفت و دور اتاق بالا و پایین می پرید و هر چی جلوی دستش بود می شکست .عزت الله خان سعی می کرد اونو بگیره و آرومش کنه ولی فایده ای نداشت ..
شیوا اونقدر پریشون بود که نمی تونست کاری کنه ..
همینطور که عزیز و آقا داشتن امیر حسام رو آروم می کردن پرستو رو داد بغل منو و با سرعت از پله ها بالا رفت ..
قبل از اینکه دیگه آقا بتونه جلوشو بگیره ..من در مونده شده بودم و کاری از دستم بر نمی اومد ..
که صدای فریاد شیوا از بالا بلند شد ..در حالیکه ضجه می زد ..برای همین بود ؟ برای همین منو از اینجا دور کردین بیشرف ها ...بی ناموس ها ..
عزت الله خان امیر حسام رو رها کرد و دوید بالا ولی شیوا داشت میومد پایین بین راه اونو گرفت و گفت : قربونت برم ..بیا حرف بزنیم ..برات توضیح میدم ...
اینطوری که تو فکر می کنی نیست ...به خدا نیست ..به جون بچه ها من نمی خواستم ..باور کن کار عزیز بود ..
و از اونجا داد زد ببین عزیز منو به چه حال و روزی انداختی ؟ شیوا می خواست خودشو از دست اون رها کنه و همینطور با صدای بلند فحش می داد ..عزت الله خان محکم اونو گرفته بود و می خواست برش گردونه بالا تا باهاش حرف بزنه ..بچه ها هر دو گریه می کردن ...
و صدای گریه اونا با داد و هوار امیر حسام و شیون شیوا و التماسهای آقا محشری به پا کرده بود ..
چیزی که اصلا تصورشم نمی کردیم من توی بدترین حالت مخالفت عزیز رو حدس می زدم و پشتیبانی آقا رو از شیوا و فکر می کردم همه چیز به خیر و خوشی تموم میشه ..
ولی هنوز نمی دونستم شیوا اون بالا چی دیده که اونه همه داغونش کرده ..
در همین موقع چشمم افتاد به عزیز قیافه رضایت مندانه ی اون بهم می گفت که هر چیزی که بوده اون فکر کرده کار شیوا رو ساخته ..
من با غیظی که داشتم با خودم گفتم : من تا حساب تو رو نرسم از این خونه بیرون نمیرم و نمی زارم شیوا هم پاشو بیرون بزاره حالا می ببینی عزیز ...
ادامه دارد...
@aghmiun
17.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘مگر می شود زندگی مرا به هم ریخته آفریده باشد، خدای دانه های انار…
درپناه خداوند متعال زندگیتون همیشه همراه باشادی وخوشی
یلداتون مبارک
@aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
آخرین مجرد😉 @aghmiun
این ویدئو یادتونه چندوقت پیش گذاشتم، ظاهرا این آقامسعودمون به مراد دلشون رسیدن😉😂👇👇
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینم ازنامزدبازی دهه شصتیا
@aghmiun
دوستان عزیز
می دانم دل و دماغ زیاد نمانده،
روزگار گران شده و جان ارزان.
میدانم ...
ولی یلدا را حذف نکنید، دور نزنید، از روی آن یک دقیقه اضافه نپرید و برای رفتن به فردای یلدا عجله نکنید.
نیاکان ما، موسسانِ خوش ذوقِ یلدا، کاشفانِ همان یک چند ثانيه درازتر بودن اين شب، گیر و گرفتاری زیاد داشتهاند؛
سیل به خانههاشان،
آفت به مزرعههاشان،
و
گرگ به گلههاشان میزده.
اما خوب میدانستند که زندگی زودپز جوشانیست که هر آن ممکن است بترکد.
حفظ سنت ها، برای این روزهای تلخ، کشدار و بیآینده سوپاپ خوبیست؛
برای حفظ
*یلدا*
یک مشت تخمه بخرید، دو تا انار؛ با چند قاشق شکر سوهان عسلی درست کنید؛ یک پیاله گندم برشته کنید؛ دمنوش دم کنید؛ چراغ سهفتیلهای قدیمی را راه بیندازید؛ رویش پوست پرتقال بگذارید و یلدا را جشن بگیرید.
خانواده کوچکتان را دور هم جمع کنید.
تلویزیون را خاموش کنید تا حرفهای لوس هرساله را باز قالب نکنند.
حافظ بخوانید؛ از دو سه روز جلوتر یک قصه شب یلدایی حفظ کنید، جمشید و خورشید، امیرارسلان، ماهپیشونی...
شاد باشید تا آب ریخته نشود به آسیاب اهریمنی که ما را دل مرده، كز كرده، بی انگیزه، بی گذشته، سوخته و ساکت میخواهد،
ما را عزادار و افسرده میپسندد،
ما را شباشب و بیسحر دوست دارد.
منتظر نباشید سال بعد، سالهای بعد یک آخرِ آذر بیدغدغه بیاید، نمیآید...
هر سال گیر خودش، گرفتاری خودش را دارد .
ذخایر خوشی را برای بعدها نگذارید.
همین شبی که در پیش داریم متاع ساده و کمادعای ماست.
دریابید...
*پیشاپیش یلداتون مبارک باشه*
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
ممنون از هدیه شب چله ای جناب علی آتیه دان
@aghmiun
آدرس کانال آناوطن آغمیون
شورانگیز ترین مهر،
دلدادگی به زادگاه است...
محمدفرازی
@mfarazi20
✏️✏️✏️
محموداسماعیلی
@m_esmal
آدرس کانالمون👇👇
https://eitaa.com/aghmiun
4_5981182838072936189.mp3
زمان:
حجم:
46.5M
"شب یلدا"
سخنرانی دکتر الهی قمشه ای: فالی از حافظ در شب یلدا
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصهاش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید
رباب و چنگ به بانگ بلند میگویند
که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید
بجان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید
نخست موعظهٔ پیر میفروش این است
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید
هر آنکسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید
وگر طلب کند انعامی از شما حافظ
حوالتش به لبِ یار دلنواز کنید
۹۹/۹/۳۰
❇️لطفا بشنوید.
@aghmiun
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘درمان شلوغی ذهن.
@aghmiun