eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.4هزار دنبال‌کننده
14.7هزار عکس
16.8هزار ویدیو
113 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
📲جناب آقای بهروز قرایی @aghmiun
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی از رسوم شب شب یلدا ( چله گجسی) بردن کادو ( پای) از طرف خانواده داماد به عروس خانم میباشد . در این کلیپ به زیبایی این جریان بتصویر کشیده شده است. برای تمام نوع عروس ها و آقا داماد ها آرزوی موفقیت و خوشبختی می کنیم . @aghmiun ارسالی : آقا رضا پرنده
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وسط اتوبان ،خانه ای قدیمی را می بینید که صاحب اش حاضر نشده است به هیچ قیمتی آنجا را بفروشد . نمی دانم جالب است یا عجیب ؟ @aghmiun
💢حق مادر حق مادر برتو آنست ڪه بدانے او حمل ڪردہ است تو را نہ ماہ طورے ڪہ هيچ ڪس حاضر نيست اين چنين ديگرے را حمل ڪند و بہ تو شيرہ جانش را خوراندہ است طوری ڪہ هيچ ڪس ديگر حاضر نيست اينڪار را انجام دهد و با تمام وجودباجميع اعضا و جوارحش تو را حمايت و مواظبت نمودہ است و اينڪار را از روے شوق و عشق انجام دادہ و رنج و درد و غم و گرفتارے دوران باردارے را بہ خاطر تو تحمل نمودہ است، تا وقتے ڪہ خداے متعال تورا از رَحِم بہ عالم خارج انتقال داد. پس اين مادر بود ڪہ حاضر بود گرسنہ بماند و تو سير باشے، برهنہ بماند و تو لباس داشتہ باشے، تشنہ بماند و تو سيراب باشے، در آفتاب بنشيند تا تو در سايہ او آرام استراحت ڪنے، ناراحتے را تحمل ڪند تا تو در نعمت و آسايش بہ زندگے ادامہ دادہ و رشد نمائے و در اثر نوازش او بہ خواب راحت و استراحت لذيذ دست يابے. شڪم او خانہ تو و آغوش او گهوارہ تو و سينہ او سيراب ڪنندہ تو و خود او حافظ و نگهدارندہ تو بود؛ سردے و گرمے دنيا را تحمل ميكرد تا تو در آسايش و ناز و نعمت زندگے ڪنے. پس شڪرگزار مادر باش بہ اندازہ اے ڪہ براے تو زحمت كشيدہ است؛ و نمے توانے از او قدردانے نمائے مگراینکه عنايت و توفيق راازخداوند متعال بخواهی... توفیق راخدابخواهیم. ،مادرنعمت بی تکرارخداباشیم. 📚رساله حقوق امام سجاد(ع) @aghmiun
"" چله گجسی"" سلام و عرض ادب و احترام خدمت مخاطبین بزرگوار کانال آناوطن آغمیون میخواهم خاطره ای از شب چله دهه ۵۰ در روستای زیبایمان آغمیون برایتان نقل کنم. از قدیم الایام همسایه ها یا اقوام و فامیل در آغمیون هم برای سپری کردن شب های طولانی در منزل همدیگر شب نشینی داشتند . نه اینکه فقط شب یلدا یا "" چله گجسی "" این اتفاق می افتاد ، نه اغلب همسایه شب ها باهم شب نشینی داشتند منتها شب چله یک حال و هوای خاصی داشت .من خیلی سن نداشتم ولی بخوبی بیاد دارم . مرحوم مشهد نصرت نیازلو که پدر داماد ما بودند و چون تازه فامیل شده بودیم بنابراین به هر بهانه ای به منزل همدیگر می رفتیم. مرحوم مشهد نصرت یک رادیو بزرگ مسی رنگ داشت که چند تا باطری بزرگ هم میخورد. قبل از اینکه آغمیون برق داشته باشد. یک شب چله ای مرحوم مشهد نصرت نیازلو با عیال و پسرشان که داماد ما باشد برای سپری کردن طولانی ترین شب سال به خانه ما آمدند. خانه ما در محل چای قاباغی کوچه حاج محمد سلیمخانی بود و منزل مشهد نصرت در محله نیازلی. هوا کاملا سرد و برف سنگینی هم آمده بود . پس پیاده آمدن آن همه راه در آن سرمای شدید خیلی راحت نبود البته آن زمان همینطوری بود مردم سرما و برف حالی شون نبود . خلاصه وارد خانه شدند و سلام و علیک و کیف و احوال. کرسی وسط خانه ؛ و روی کرسی معمول آن زمان جاجیم دست باف قرمز رنگی انداخته بودند. همه دور کرسی نشسته لحاف کرسی را روی پاهایمان انداخته بودیم. مشهد نصرت رادیو را در آورد روی کرسی کنار چراغ گردسوز نفتی گذاشت. من ذوق زده شده بودم و فقط به رادیو نگاه میکردم. و دلم میخواست دستی برایش بزنم و موج هایش را اینور و آن ور ببرم. ولی مرحوم پدرم با نگاه هایش منعم میکرد. پدرم و مشهد نصرت دنبال اخبار بودند . و هی می گفتند ساکت ساکت، ببینیم اخبار چی میگه. مادرم که چایی هایش زبانزد همسایه ها و فامیل بود با سینی های پر از استکان های چایی مئ آمد و روی کرسی می گذاشت. آن موقع در تابستان ها تخمه های خربزه و هندوانه را که می خوردند می شستند و خشک میکردند برای شب چله. یا برگه زرد آلو و سیب (قاخ) از با نخ آویزان می کردند خشک می کردند برای شب چله. همچنین تخم کدو تنبل همه خانه ها داشتند و خشک میکردند برای شب چله. قورقا و شاد ونه همسر مرحوم مشهد نصرت یعنی نرگس خالا(عمه آقای فرازی) برای شب چله مخصوص می اورد. شیرینی شکر پنیر ( آغ شیرنی) و خرما و مویز( فاخری) و گردو روی کرسی در کاسه های مسی بهترین تنقلات بود. کدو تنبل پخته روی هیزم معجونی بود برای خودش. بعد از اینکه اخبار تمام شد ، موج رادیو را روی یک ترانه تنظیم کردند و صدای موسیقی شاد از رادیو فضای خانه عوض کرد و سکوت آرام خانه شکسته شد . جالب بود داماد خانه از جایش تکون نمی خورد زیر لحاف کرسی نشسته و غرق عرقی بود که از پیشانی اش می ریخت. پدر ها از قدیم و خاطره های دور می گفتند و مادرها از نان پخت کردن و لباس شستن. تجملات نبود ، همه چی واقعی بود .  یک مهمانی کاملا ساده و بی آلایش. ولی چقدر غنی و با صفا.صحبت های بزرگتر ها گل می انداخت.  و هی از تنقلات میخوردیم و پشت سرش چایی. واقعا آن صحنه روی کرسی وقتی یادم می افتد حال و هوایم عوض میشود و با خود میگویم همه آنها خوابی بیش نبود. از کتاب های گلستان و بوستان و شاید حافظ تفعل میکردند دیگر آنها یادم نیست چه کتاب هایی بودند. پدرم سال نامه بعضی روزنامه ها را از تهران می آورد و شب های چله به حاضرین می خواند. من هم عکس های سیاه سفید آن سالنامه ها را یکی یکی می دیدم. که پدرم میگفت پاره نکنی. خواهرم که تازه عروس بود از پخش کردن چایی خجالت می کشید و از جایش بلند نمیشد یا می رفت پشت ( یوک) قائم میشد. میدان فقط برای من یکی باز بود که بچاپم. میوه بخورم از تنقلات بخورم و از همه مهمتر با رادیو بازی کنم. ساعت های زیادی می نشستند و بگو و بخند. نه برق بود نه گاز بود نه اب لوله کشی بود ولی چقدر با صفا بود و صمیمی. آخر شب که شد مشهد نصرت به پدرم گفت آمیرزا دیگر خواب تان می آید ما هم دیگر برویم.... لحاف کرسی کنار رفت بدنهای گرم باید دو باره طاقت سرمای شب چله را تحمل می کردند . تا سر کوچه بدرقه شان میکردیم . احترام میهمان برهمه اولویت داشت . همه خود را برای یک زمستان پر برف آماده می کردند. و از فردا مراسم چله گردانی شروع میشد. 🖋جناب آقای محموداسماعیلی @aghmiun پست تکراری بخاطر " چلّه گجسی"
سلام شب چله بر شما مخاطبین گرامی مبارک باد انشاالله زمستانی پر برف داشته باشیم. با دعاهای پدر ها و مادر ها انشاالله شاهد نذورات آسمانی خواهیم بود ،و زمستانی پر بار و با برکت خواهیم داشت. با احسان و نیکوکاری و صدقه و کمک به همدیگر و خاصه نیازمندان ، از الطاف و عنایات خداوند منان برخوردار شویم و شاهد توجهات ویژه حضرت احدیت باشیم. شب جمعه بیاد والدین سفر کرده باشیم و در حق آنها هدیه یادمان نرود.
💫‌تو را می‌خواهَم برای خانه‌ای که تنهاییم، تو را می‌خواهم، برای چایِ عصرانه، تلفن هایی که می‌زنَند و جَواب نمی‌دهیم... @aghmiun