eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.8هزار عکس
16.9هزار ویدیو
114 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
▪️روزی عده ای از چرچیل خواستند که سیاست را برای آنان تعریف کند. چرچیل از آنها خواست تا خروسی بیاورند. سپس دایره ای کشید و خروس را در آن انداخت و گفت خروس را بدون آنکه از دایره خارج شود بگیرید. هر چه تلاش کردند نتوانستند و خروس از دایره بیرون میرفت. آخر از چرچیل خواستند که این کار را خود انجام دهد. چرچیل خروسی دیگر کنار خروس اول گذاشت و این دو شروع به جنگیدن کردند! آنگاه چرچیل دو خروس را از گردن گرفت و بلند کرد و در پاسخ گفت این سیاست است!! و آن همان سیاستیست که انگلستان قرن‌هاست از آن بهره میبرد!!! @aghmiun
43.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😂کمدی خانا 🔘تئاترصحنه ای شادوخنده دار 😉پرداختی طنز گونه به موضوعات ومشاغل مختلف ⭐️این قسمت بنگاههای ماشین ❇️ به امیداینکه خنده ای روی لب شما همراهان گرانقدرمان بنشانیم. 🔹بخش اول @aghmiun
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدایا! عزیزانم را در بهترین و زیباترین وپر‌ آرامش‌ترین مسیر زندگی‌شان‌ قرار ده! مسیری که خوشبختی و آرامش وخوشحالی قلبی را در لحظه لحظه زندگی‌شان بچشند شبتون قشنگ💫 ‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌ @aghmiun
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷چقدر صبح را 🌷دوســت دارم 🌷نفس عمیق میکشم 🌷و روزم را آغازمیکنم 🌷و به شکرانه هرآنچه 🌷خدایم داده شادمانم 🌷خدایا شکرت برای 🌷شروع دوباره 🌷تقدیم به شما عزیزان مهربان 🌷صبحتـون گلــبــاران ‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌ @aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_نودوسه اما ملکه ی مادر دلش با دختر نبود و اونو نحس
وقتی صاحب این اثاث اینجا نیست کسی حق نداره اونا رو با خودش ببره عمه خانم ..عمه بدون اینکه تو صورتش نگاه کنه .. با حرص در حالیکه سرشو بالا نگه داشته بود چند قدم از عزیز دور شد و گفت : به خونه ی تو هیچ کس خوش نیومده ؛که من اومده باشم .. اگر جرات داری جلومو بگیر؛؛  ببینم می تونی یا نه ؟ زن نیستی اگر نکنی .. عزیز که علنا معلوم بود که حال خوبی نداره گفت : شما الان ناراحتی ؛ می دونم شیوا پُرت کرده  ..بیا بریم پایین حرف بزنیم .. اینجا سر پا نمیشه ..من با شما دعوا ندارم ..وگرنه می تونم ازتون شکایت کنم ..و جلوتون رو بگیرم .. عمه طرفش براق شد و گفت : بکن ؛؛ برو زود باش ؛؛ همین کارو بکن ...چرا وایسادی ؟  هر کاری که دلت می خواد بکن ..ببینم نظمیه چی ها طرف منو می گیرن یا تو رو ... خودت می دونی با یک سفارش پدر تو و اون عزت الله خان رو در میارم ..عزیز گفت : اوه ؛اوه ترسیدم ..نیست که ما بی کس و کاریم آشنا هم نداریم ..توی این شهر سرشناس هم نیستیم ؛؛؛ خوبه که به خاطر اسم و رسم ما  ؛ دختر بهمون دادین ماهم همچین دست و پا جلفتی نیستیم ...ولی من با شما دعوا ندارم ؛ بازم میگم ..بیا حرفای منم گوش کن شیوا خودش از اینجا رفت کسی بهش حرفی نزده بود ..من اصلا نفهمیدم کی رفت و برای چی رفت ؛؛ بیا بی خودی شلوغش نکن منم حرف دارم برای گفتن ...دلم خونه از دست دختر شما .. عزیز که سعی می کرد آرامشش رو از دست نده در حالیکه از پله ها میرفت پایین ادامه داد ..بیا  پایین حرف بزنیم ...جلوی چهار تا کارگرکه نمیشه ..... ای بابا ؛؛ چه گرفتاری شدم به خدا کاش قلم پام میشکست و این دختر رو نمی گرفتم  ..عمه زیر لب یک چیزی گفت که با حرصی که توی صورتش بود معلوم میشد  حرف خوبی نیست ..یکم دیگه  سفارش کرد که مراقب کمد ها و ظرف های چینی باشن و به من گفت توام بیا نتونه دروغ بگه  ... عزیز جلوی در سالن پایین منتظر بود ولی دیگه داشت دست و پاش می لرزید ..گفت : اقلا صبر می کردین عزت الله خان بیاد ..عمه گفت : برای چی عزت الله بیاد ؟ تو که براش زن گرفتی و اونم جهاز داره ..چه نیاز به اثاث دختر ما ؟ مگه همینو نمی خواستی ؟ حیف شد ..خیلی حیف شد که تو رو در شان خودم نمی دونم ..وگرنه کاری می کردم که تقاص همه ی این سالها عذاب و رنج شیوا رو یک جا پس بدی   .عزیز در حالیکه دیگه داشت کنترل خودشو از دست می داد ..رفت توی سالن و زد به دنده ی غربت بازی و در حالیکه محکم و پشت سر هم می زد روی دست خودش ..گفت : بشکنه؛؛ بشکنه ؛  این دست که نمک نداره ..آخه من چه بدی در حق دختر تو کردم ؟من اونو عذاب دادم یا اون منو؟ تو از دل من چه خبر داری ؟  ..آره  راست میگی اگر همون روز که فهمیدم جذام گرفته گذاشته بودمش جذام خونه ..الان باید میرفتی اونجا ملاقاتش و اینطوری تن و جون منو نمی لرزوندی  ..ای بمیرم من که شانس ندارم ...عمه در حالیکه انگشتشو گرفته بود طرف عزیز داد زد ..دیگه دهنتو ببند ...کولی بازی کار توست و با این روش حرف ناحق خودتو به کرسی میشونی ..دستت برای من رو شده ...تو همه رو مثل خودت ابله فرض کردی ...صدات دوباره در بیاد دوتا از گردن کلفت ها رو می فرستم تا می خوری حالتو جا بیارن ...ننگ دارم از خودم که چرا گذاشتم دوباره دخترم زیر دست تو بیفته ..دلم برای پسرت سوخت ..حالا جواب سئوالت رو بگیر  ...خودت می دونستی اگر شیوا رو فرستاده بودی جذام خونه من  تا گردن تو رو نمی گرفتم و نمی بردم مبتلات بکنم ولت نمی کردم ..من می دونم تو از ترس من این کارو نکردی ...الانم از دستم راحت نمیشی ..چنان برات نقشه کشیدم که تا آخر عمرت بسوزی ؛ طوری که  تحمل ساختن با دردت رو  نداشته باشی ..اینا رو گفتم که زمانی که به اون روز افتادی این حرف من یادت بیاد و بدونی از کجا داری می خوری ...اگر یادت نمیاد با شیوا چیکار کردی یادت بیارم ,, عزیز شروع کرد به گریه کردن و در حالیکه اشک میریخت و واقعا نمی تونست درست مثل قبل از خودش دفاع کنه ..نشست رو ی مبل و گفت : خبر دروغ برات آوردن ..من کاری به کار شیوا نداشتم ..والله نداشتم ..جز اینکه می پختم و می ساختم میذاشتم جلوش مثل مهمون ها می خورد و یک تشکر نمی کرد ...ازش یکسال پذیرایی کردم ؟ اینه دست مزد من؟ ..خوره ی اونو تحمل کردم و جون بچه های خودمو به خطر انداختم ولی حاضر نشدم ببرمش جذام خونه ..می دونی اگر کسی می فهمید درِ خونه ی ما رو مهر و موم می کردن ؟ حتی نذاشتم فامیل بفهمه ..اینا ها ش این شوکت بپرس ازش ..نکردم ؟  ..اصلا از این بچه بپرس ..گلنار تو اومدی اینجا من کاری به کار شیوا داشتم ؟ بدشو گفتم ؟ ناهار و شامش رو درست نمی کردم و حاضر و آماده نمی ذاشتم جلوش ؟ از بچه هاش مراقبت نمی کردم ؟ ..این گلنار شاهده شب ها تا صبح نمی خوابیدم ..بچه داری می کردم .. ادامه دارد... @aghmiun
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❇️مازیار 🔘تاریخ تولد: ۲۲ ژوئن ۱۹۵۲، بابل، ایران فوت: ۵ آوریل ۱۹۹۷، امامزاده طاهر، کرج، ایران @aghmiun