eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.8هزار عکس
16.9هزار ویدیو
114 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📲ارسالی مخاطبین گرامی سرکارخانم فدایی فردوهمچنین جناب اقای بیوک آقاآهنگری تبریک مجدد خدمت تمام بانوان بزرگوار حاضر در کانال آنا وطن آغمیون @aghmiun
🟢برسدبه روح آسمانی همه مادران سفرکرده. 📲سرکار خانم ابتهاج 🙏🙏🙏🙏 @aghmiun
◾️کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام. با نهایت تاثر و تاسف درگذشت مرحوم مغفور شادروان کربلایی حسین قلی بیگ را خدمت خانواده های محترم محسنی منش و سایرمنسوبین تسلیت عرض مینماییم . ما را در غم خود شریک بدانید. روحشان شاد و یادشان گرامی. 🔘اعضای کانال آناوطن آغمیون @aghmiun
@Maddahionlin1_8805781184.mp3
زمان: حجم: 4.5M
ممنون از مخاطب بزرگوار مان بابت ارسال این فایل صوتی زیبا در مدح حضرت فاطمه زهرا ( س ) ..... عرض تبریک مجدد روز مادر خدمت تمام مادران ایران زمین بویژه مادران خطه آغمیون . @aghmiun
35.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😂کمدی خانا 🔘تئاترصحنه ای شادوخنده دار 😉پرداختی طنز گونه به موضوعات ومشاغل مختلف ⭐️این قسمت وضعیت بیمارستانهاودکترهای پولکی ❇️ به امیداینکه خنده ای روی لب شما همراهان گرانقدرمان بنشانیم. @aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_نودوشش بعد خم شد و کفش هاشو در آورد و یکم پاشو ماسا
دورِ ؛ دور ..دختر نه اراده ای از خودش داشت و نه می دونست باد داره اونو کجا می بره ..اما  دیگه امیدی به دیدن پسر پادشاه که حالا خودشم یک دل نه صد دل عاشق اون  شده بود نداشت .. بر خلاف میلش باد اونو برد به سرزمین خودش .. سرزمین پری ها که مدت ها بود به خاطر پسر پادشاه اونجا رو ترک کرده بود ..سر زمینی پر درخت با دشت های گل زرد و قرمز و رود خونه های پر آب و درختانی پر بار از میوه های آبدار  .. اونجا که مردمش فارغ از هر غصه ای همیشه شاد در حال رقص و پایکوبی بودن  .. پری ها نه هیچوقت کینه ای از هم به دل می گرفتن و نه بهم حسودی می کردن ؛؛ اونجا  نه شاه زورگویی بود نه قانونی که مردم دوست نداشته باشن .. همه چیز برای همه ی مردم یکسان و عادلانه بود ...  هیچ کس غمگین نبود و زانوی غم  بغل نمی گرفت .. و حالا تنها آدم غمگین این سرزمین دختر شاه پریون بود  .. که چشم به راه  منتظر بود دوباره پسر پادشاه اونو پیدا کنه .. در حالیکه فکر می کرد هیچوقت این اتفاق نمی افته ؛ اون پری بود وشاهزاده آدمیزاد ..و غیر ممکن بود اونا بتونن با هم زندگی کنن ... مگر به خواست شاهِ پریون که دختر جرات نداشت چنین چیزی از پدرش در خواست کنه ..تا یک روز که غمگین یک گوشه نشسته بود ؛شاه پری ها اونو صدا کرد و گفت : دخترم من طاقت درد و غصه ی تو رو ندارم بگو آرزوت چیه تا بر آورده کنم ..دختربا خجالت گفت : پدر منو ببخش ولی می خوام آدمیزاد باشم و بین اونا زندگی کنم .. شاه فکری کرد و گفت :آدمیزاد خیلی باید تلاش کنه تا پری بشه تو می خوای آدمیزاد بشی ؟دختر در حالیکه اشک میریخت گفت : غیر از این خوشحال نیستم ...شاه گفت : بسیار خوب قبول می کنم ..اما خوب فکر کن ؛ تو مدتی بین اونا زندگی کردی و با خودت غم و درد به سرزمین ما آوردی .. حالا حاضری بقیه ی خصلت های آدم ها رو هم برات بشمارم ؟دختر شاه پریون متحیر بهش نگاه کرد و گفت : بشمارید ...شاه کنار دختر نشست و گفت :اگر  آدمیزاد بشی ؛  هیچوقت قانع و سیر نمیشی ...هر چه داشته باشی بازم بیشتر میخواهی ....هزاران نعمت در اطرافت خواهد بود ولی تو برای نداشته ها غم می خوری  و چون بدست آوردی برای نداشته دیگر حسرت می خوری ..من تو را با این خصلت ده روز آدمیزاد می کنم ..و چون برگشتی خصلت دوم رو به تو می دهم چون تو پری هستی و تحمل همه ی اون خصلت ها رو یکجا نداری  ...پریناز خوابش برده بود ..احساس کردم شیوا به قصه ی من گوش می کنه چون نگاهش به من بود ..بلند شد و پریناز رو از بغلم گرفت و گذاشت سر جاش و نشست کنارم و گفت : تو فکر می کنی من ناشکرم ؟گفتم : نه ؛آهی کشید و گفت : چیکار کنم ؟ نمی تونم عزت الله خان رو فراموش کنم ..کاری که پدرم کرد رو فراموش کنم ..نمی تونم با زخم های صورتم کنار بیام  ..زندگی من با این دوتا بچه و این صورت که نمی تونم به کسی نشون بدم به کجا میرسه ؟اگر عمه بره و به این زودی ها  نیاد چطور زندگی خودمو بگذرونم ؟گفتم : شما حق داری ؛؛ اما غیر از اون زخم خیلی خوشگلین ..چشم های آبی؛  پوستی سفید ..و لطیف ..خوش قد و بالا ..و از همه مهمتر دوتا دختر دارین که من می دونم چقدر در آرزوی دیدنشون بودین ..حالا چی شده ؟ که حتی باهاشون بازی هم نمی کنین ؟راستی یادم رفت به شما بگم ؛ من به شوکت خانم گفتم که طرفای قیطریه زندگی می کنیم ..شاید آقا اومد و پیدامون کرد ... گفت : من نمی خوام پیدام کنه ..دیگه دلم باهاش صاف نیست ..دوستش دارم خیلی زیاد اما دلمو شکست ...پرسیدم شیوا جون اون روز توی اتاق آقا چی بهتون گفت که شما رو اینطور بهم ریخت  و دیگه حاضر نیستین باهاش زندگی کنین .... دستشو گذاشت زیر چونه ی من و با مهربونی گفت : نه بابا تو واقعا مغزت کار می کنه خیلی حالیته ...آره تو درست فهمیدی ..حرفی بهم زد که دیگه تا آخر عمر یادم نمیره ؛ شاید یک روز بهت گفتم ...من و شیوا اونشب تا سحر بیدار موندیم و حرف زدیم و بعد سحری خوردیم و نماز خوندیم و خوابیدیم ...و من دعا کردم خدایا به حق همین شب اول ماه رمضون هر چی زود تر آقا ما رو پیدا کنه ... با نزدیک شدن به بهار برف ها آب شدن و تازه ما حیاط اون خونه رو دیدیم پراز درخت میوه بود و یک حوض گرد ..پشت دیوار اون خونه یک سرازیری بود که یک رود خونه از اونجا رد میشد ..که اطرافش  پر از درخت بود ..یک روز آفتابی که از خواب بیدار شدم چشمم افتاد به  اون درخت ها که پر شده بود از  شکوفه های سفید و صورتی که  دنیای منو پر از رنگ و نور کرد..نفس عمیقی از روی شادی کشیدم و خودمو دختر شاه پریون دیدم و اون سرزمین زیبا رو مال پری ها ..حالا بعد از سالها که دیگه نه اثری از اون باغ ها ی پر شکوفه هست و نه اثری از اون رود خونه,,,  و ساختمون ها برج ها جای اونا رو گرفتن هر وقت از اون محله رد میشم می فهمم که اون زمان واقعا دوران شاه پریون بود .. ادامه دارد... @aghmiun
🌼 ‌به یادمادرمهربانم 🟢مادرم روزت مبارک 📲جناب آقای داداشی
🌹عشق راازفاطمه آموختیم چشم بردست کبودش دوختیم دست اومشگل گشای عالم است روی اوجای لبان خاتم است دست اوصدهاگره وامیکند.دست اووالله غوغامیکند.ولادت دخت النبی زوجة الولی کوثرقران فاطمة الزهراعلیهاالسلام وروز مادربه پیشگاه منور۱۴معصوم وشماوخانواده محترمتان تهنیت باد روح مادران متوفی شاد تن مادران زنده سالم باد به یادشان وسلامتی شان یک حمدوسوره به زیبایی دسته گل هدیه شان کنیم ملتمس دعا ابتهاج ازسراب @aghmiun