1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️
✨ پنجشنبه ها،
🥀دلتنگی جور دیگری است
✨دلتنگ کسانی می شوی؛
🥀که نبودنشان عمیق تر
✨از بودن خیلی هاست...
✨باید بنشبنی گوشه ای
🥀و با نداشته هایت خلوت کنی،
✨و بین اشک و لبخندهایت
🥀جای خالی آنها را
✨به آغوش بکشی...
✨به یاد عزیزان آسمانیمان
🥀بخوانیم فاتحه و صلوات
【 الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج 】
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آنها توانستهاند موشها را تا ۸۰ درصد جوان کنند و چشم نابینای آنها را درمان کنند.
او معتقد است که چیز زیادی با درمان نابینایی و معکوس کردن سن بشر فاصله نداریم.
فقط خدا میدونه چه بلایی بعدش سر بشر بیاد
@aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_صدویک و حالا بعد از گذشت این همه سال می فهمم اینطور
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#آقای_عزیزمن
#قسمت_صدودو
حق مادرمو بهم بده برو دنبال اون زنت و اون پسرات ..آصف خان که دیگه عصبی شده بود بلند تر گفت : تو خودتو از من جدا کردی ؛ چشمت به اون عزت الله میفته دین و ایمونت رو از دست میدی ؟
چه بلا ها سرت آوردن بازم راه افتادی دنبالشون و رفتی ..
چقدر بهت گفتم شیوا نکن ..گول اون زن رو نخور چرا گوش ندادی و برنگشتی خونه ی خودت ؟..
می خواستی مظلوم نمایی کنی مثل همیشه که همه عالم و آدم دلشون به حال تو بسوزه و بیان دنبالت و ببرنت تهران ..
وانمود کردی توی خونه ی من جایی نداری ..چرا با من این کاروکردی ؟ اون خونه ی ؛ درن دشت رو گذاشتی رفتی مزرعه و توی اون بیابون موندگار شدی ..
که یکسال تموم من یک پام اونجا بود یک پام دنبال کارام ؛؛؛
با هزار تا گرفتاری خودمو اسیر تو کرده بودم ..تا راضی باشی ..
بعد تو چیکار کردی راه افتادی با اون ننه ی عزت الله اومدی و گفتی می خوام برم تهران ..مگه نگفتم نرو ؟مگه بهت نگفتم اگر بری ترکت می کنم ؟ چرا گوش نکردی به حرفم ؟
مگه از اون خونه بیرونت نکرده بودن ؟ برای چی دوباره راه افتادی و رفتی ؟
اگر تو غرور نداری ؛؛ من دارم ..بعد توقع می کنی منم پا بزارم تو خونه ای که دختر و خواهر منو بیرون کردن؟ ..انصاف داشته باش ..
من به خاطر تو که هیچی به خاطر خدا هم پا توی اون خونه نمی زارم ..چه حقی داشتن نو عروس ده روزه رو بدون حساب و کتاب پس بفرستن ..
آقا اونا انسان نیستن ..آدم یک بچه گربه می بره توی خونه اش در مقابلش احساس مسئولیت می کنه ..ولی من بازم برای دل تو به خاطر اینکه می دونستم عزت الله رو دوست داری قبول کردم گرگان زندگی کنی ..
یادت نیست شرط کردم که حق نداری پا توی تهران بزاری ..
دوتا بچه ی تو رو در واقع ؛ نوه های منو به کشتن دادن بازم تو حالیت نبود ...
اگر اون روز که از عزت الله جدا شدی میومدی توی خونه ی خودت من حامی تو می شدم ..ولی منم بی اعتبار کردی و پاتو کردی توی یک کفش که بری مزرعه زندگی کنی ...شیوا دستهاشو گذشت روی گوشش و داد زد بسه دیگه ..شما هنوزم می خوای حرف خودت رو بزنی ...
از کدوم خونه حرف می زنین ؟ خونه ای که یک زن آورده بودی که چشم دیدن منو نداشت ؟
اگر راست میگین و می خواستین من برگردم توی اون خونه چرا اجازه دادین اتاق منو که اونقدر دوستش داشتم بده به خواهرش ..اتاق مامان رو بده به مادرش ؟
مگه اتاق توی اون خونه کم بود ؟ آصف خان با صدایی خیلی بلند و حالت عصبی گفت :به والله که دعواش کردم گفت از تو اجازه گرفته و تو خودتم راضی بودی ..
شیوا گفت : نبودم من اون اتاق رو دوست داشتم تمام خاطرات من توی اون اتاق بود ..
وقتی اعتراض کردم به من گفت پدرتون اینطور خواستن ...
منم تصمیم گرفتم حالا که شما داری تمام خاطرات من و مادرمو پاک می کنی دیگه پامو توی اون خونه نزارم ..فکر می کنین برام آسون بود که تک و تنها برم توی مزرعه زندگی کنم ؟
اون زن منو توی اون خونه نمی خواست بهم بی اعتنایی می کرد و یک طوری موذیانه آزارم می داد که نمی تونستم شکایت کنم و حرفی بزنم ..
خودت می دونی من اهل دعوا و حرف و سخن نیستم ترجیح دادم شما زندگیت خوب خودتو داشته باشی و خودمو کنار کشیدم ...آصف خان گفت : بدبختی تو همینه ..همه جا از حق خودت میگذری ..چرا نزدی توی دهنش؟
تو می زدی اگر من اعتراض می کردم اونوقت حق داشتی گله کنی ..اصلا میومدی پیش من تا ببینی پدرشون رو در میاوردم یا نه ؟..
اون خونه مال تو بود حق تو بود چرا راحت از حق خودت میگذری ؟ آخه تو چقدر بی دست و پایی ؟ چقدر بی عرضه ای ..
حالا خودت بگو تو منو دق دادی یا من تو رو ؟خدا می دونه چقدر من به خاطر تو عذاب کشیدم ؛؛ خونه ی بابات بهت بی حرمتی میشد بهتر بود یا خونه ی ننه ی عزت الله ؟
حالا مثلا اونجا بهت عزت و احترام گذاشتن ؟
می خواستی به جای اینکه اون خفت رو از غریبه تحمل کنی از پدرت تحمل می کردی ؛ من هر چی باشه پدرت بودم ..ولی تو نمی خواستی عزت الله رو ول کنی ؛؛درد منم همینه ؛اینو کی می خوای بفهمی ؟ عزت الله ذلیل مادرشه ..چند وقت پیش به من زنگ زد و ازش گله کردم گفت : چیکار کنم مادر رو که نمیشه بکشم ؛؛
منم ..هر چی از دهنم در میومد بهش گفتم ؛؛ آخه مرتیکه چرا بکشی ؟دست زن و بچه ات رو بگیر ببره یک گوشه زندگی کن ..اون آفت رو انداختی به جون زن و بچه ات که چی بشه؟اون سری اومد گرگان به من گفت : شیوا رو می برم کوهستان ..
گفتم : خوب برای چی اونجا؟ این کارا چیه می کنین ؟مگه شما ها دیوانه شدین کوهستان برای چی ..توی اون کلبه چیزی برای زندگی کردن نیست ؛ نکن؛؛ بیارش یک جایی توی گرگان می گیرم زندگی می کنه ..گفت : دکتر گفته آب و هوای اونجا براش خوبه ...
شیوا من از دستت عصبانی بودم و هستم ..تو چرا یک زنگ به من نزدی داری میای گرگان ؟
ادامه دارد...
@aghmiun
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ارسالی خانم فدایی
@aghmiun
جذب کننده ها... - جذب کننده ها....mp3
زمان:
حجم:
5M
صبح 15 دی
سحر بلبل حکایت با صبا کرد
که عشقِ رویِ گُل با ما چِها کرد
خوشش باد آن نسیمِ صبحگاهی
که درد شب نشینان را دوا کرد ...
سلام صبحتون بخیر 🌺
@aghmiun
Hesamoddin Seraj | موزیکدلHesamoddin Seraj - Faghan Bolbol (128) (1).mp3
زمان:
حجم:
6.8M
🎙حسام الدین سراج
⭐️فغان بلبل
🎼 @aghmiun