10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هوشنگ ابتهاج:
"تو یه مهمانی چند نفر منو صدا کردن فهمیدم اینا تازه از فرنگ اومدن، به من گفتند ما شعرهای شما را بیشتر از شعرهای حافظ دوست داریم. گفتم علتش اینه که شما شعر نمی فهمید، خب بی ادبی بود حرفی که من زدم ولی من ناچار بودم این حرفو بزنم"
واقعا وقتی کس دیگری اشتباهی میکنه و شما رو در جایگاهی قرار میده که در اون حد نیستید خودتون بزنید تو دهنش!
چون احتمال داره در صورت تکرارش خودتون هم باورتون بشه و دچار توهم بشید و مضحکه!
@aghmiun
@AvayeMehregan4_5884515455091084532.mp3
زمان:
حجم:
3.2M
تصنیف خلوت نشین
• آواز: محمدرضا شجریان
• آهنگساز: فرامرز پایور
@aghmiun
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وای ننه
لپ هاشو ....
@aghmiun
با شاعران معاصر 🌹🌹🌹
شهریار
سید محمدحسین بهجت تبریزی که بعدها نام "شهریار" را برگزید، در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در تبریز متولد شد. پدرش، وکیل دادگستری و از افراد سرشناس تبریز بود. تحصیلات خود را در تبریز آغاز کرد و در مدرسهی دارالفنون تهران به پایان برد.
پس از آن، وارد دانشکدهی پزشکی شد؛ اما کمی پیش از اتمام این دوره، بیشتر به دلیل تنگدستی و در پی یک شکست عاطفی به دنبال عشقی ناکام، تحصیل پزشکی را رها کرد و در خط شاعری افتاد.
بعد از ترک تحصیل، به خراسان رفت و از سال ۱۳۱۰ به ناگزیر، وارد خدمات دولتی شد و پس از چند بار تغییر شغل و سِمَت، سرانجام در بانک کشاورزی به کار پرداخت و با آن که این کار را هم دوست نداشت، تا ایام بازنشستگی، به همین خدمت مشغول بود.
شهریار، بیشتر اوقات خود را با شعر و ادب سر میکرد و به ویژه، در سالهای انقلاب و پس از آن، به موضوعات دینی و اخلاقی روی آورد. وی در سال ۱۳۶۷ درگذشت و در مقبرة الشعرای "سُرخاب" تبریز مدفون گشت.
شعر "علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را" و نیز منظومهی سلام به حیدر بابای او که از ترکی به فارسی هم ترجمه شده است، و نیز غزل "آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا" از سرودههای مشهور اوست.
نمونهای از شعر استاد شهریار:
آمدی جانم به قربانت؛ ولی حالا چرا؟
بیوفا حالا که من افتادهام از پا چرا؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل، این زودتر میخواستی، حالا چرا؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام، فردا چرا؟...
در خزان طبع گل، ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بُوَد، غوغا چرا؟
شهریارا ! بی حبیب خود نمیکردی سفر
این سفر راه قیامت میروی، تنها چرا؟
با تلخیص از کتاب چون سبوی تشنه، ص ۱۶۸ - ۱۷۰ و بر کران بیکران، ص ۲۵۶ و ۲۵۷.
#شهریار
#شاعران_معاصر
#بازنشر
@aghmiun
19044.mp3
زمان:
حجم:
2.1M
چو بستی در به روی من به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی به دردِ خویش خو کردم
چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو
به خود باز آمدم نقش تو در خود جستوجو کردم
خیالت سادهدلتر بود و با ما از تو یکروتر
من اینها هردو با آیینهٔ دل روبهرو کردم
فشردم با همه مستی به دل سنگ صبوری را
ز حال گریهٔ پنهان حکایت با سبو کردم
فرود آ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشکِ ندامت شستوشو کردم
صفایی بود دیشب با خیالت خلوتِ ما را
ولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردم
مَلول از نالهٔ بلبل مباش ای باغبان رفتم
حلالم کن اگر وقتی گلی در غنچه بو کردم
تو با اَغیار پیش چشم من مِی در سبو کردی
من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم
حراج عشق و تاراج جوانی وحشت پیری
در این هنگامه من کاری که کردم یاد او کردم
ازین پس شهریارا ما و از مردم رمیدنها
که من پیوند خاطر با غزالی مشکمو کردم
- شهریار
یک عکس زیبا از بارش برف در میدان ساعت تبریز ( ساعات قاباغی)
تبریز مرکز استان آذربایجان شرقی یکی از زیباترین و گرانترین شهر های ایران و شاید دنیاست.
نظر به اینکه شهر تبریز مرکز استان خود مان هست خیلی توجه نمی کنیم .
هر چند در نزدیکی این شهر زندگی می کنیم ولی شاید خیلی هامون اصلا به تبریز مسافرت نکرده ایم.
و شاید بعضی هامون در مواقع گرفتاری و یا مراجعه به بیمارستان یا انجام پاره ای از کار های اداری به این شهر رفته باشیم.
واقعیت این است تبریز از نظر جغرافیایی و تاریخی و پیشینه موفق در دهه های قدیم از خیلی نظرها حائز اهمیت هست.
شهر تبریز یک شهر توریستی با جاهای دیدنی و تاریخی از زمره تاریخی ترین شهر ها بشمار می رود .
وجود بازار سر پوشیده با قدمت قابل توجه،مساجد و بناهای قدیمی از دیگر مزیت های دیدنی تبریز هست.
ایکاش میتوانستیم یک بار بعنوان گردش به تبریز مسافرت می کردیم آنوقت از جاذبه های فوق العاده گردشگری این شهر بیشتر مطلع می شدیم.
من خودم چندین سال و هر ماه یا چند هفته یک بار به تبریز جهت کارهای اداری می رفتم.
و آن ایام تا فرصت پیش می آمد از جاهای دیدنی تبریز لذت می بردیم.
حتما شما مخاطب گرامی هم برای دیدن جاهای دیدنی شهر تبریز یک برنامه ای داشته باشید. چنانچه شاعر در عظمت تبریز زیبا گفته است :
اصفهان نصف جهان گر نبود تبریز....
@aghmiun
13.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ارسالی آقا کریم ساعدی
@aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_صدوپنج اونشب دیگه در موردش هیچ حرف نزدیم ولی رفتار
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#آقای_عزیزمن
#قسمت_صدوشش
حال عجیبی داشتم ...اینکه زن شاه پسندی می تونست تحت چه شرایطی اینطور با بغض و نارضایتی دست به عملی بزنه که فقط شوهرش ازش خواسته بود برای اولین بار منو از زن بودنم متنفر کرد ...
نمی دونم در یک آن خودمو جای اون احساس کردم ..و همدردی شدیدی نسبت بهش در وجودم پیدا شد ...
از شیوا به خاطر جسارتش و ایستادنش در مقابل عزت الله خان خوشم اومد ...
من دیرتر رفتم می خواستم حالم جا بیاد ..
وقتی وارد شدم اون زن درحالیکه دست پسرشو هنوز رها نکرده بود , عاجزانه به من نگاه کرد.. شیوا گفت : گلنار جون یک چای میریزی ؟
گفتم : می ریزم ..
هیچوقت صورت اون زن رو در اون لحظه فراموش نمی کنم ..
من توی اون صورت درد دیدم ..غم و رنج و افسوس دیدم و یک دنیا ظلم و ناتوانی ؛
زن خطاب به شیوا در حالیکه هر لحظه ممکن بود بغضش بترکه و سخت داشت خودشو کنترل می کرد گفت : ببخشید مزاحم شما هم شدم ..
ولی آقا ی شاه پسندی منو فرستادن تا شما یک وقت فکر نکنین از جانب من مشکلی برای دخترتون پیش میاد ...
من راضیم ...اومدم همینو بگم ..من دیگه فقط صداشو می شنیدم ..
لرزش کلامش نشون می داد که کافیه با یک تلنگر گریه کنه ...
چای رو گرفتم جلوشو گفتم : بفرمایید با خیال راحت بخورین گلوتون تازه بشه ..
من قصد ندارم با کسی مخصوصا آقای شاه پسندی ازدواج کنم ..
از قول آصف خان بهشون بگین که ایشون پیغام دادن اگر این طرفا پیداشون بشه با من طرفی ...همین ..
شما هم دیگه خودتو ناراحت نکن ..
وای من اینو گفتم و باعث شدم اون زن مدت زیادی چادرشو بکشه توی صورتشو گریه کنه ...
شیوا بهتراز من قرار گرفتن توی این موقعیت رو درک می کرد ..
چون اونم پا به پای اون زن گریه کرد ...
و هردو سعی می کردیم آرومش کنیم و بهش اطمینان خاطر بدیم که همچین اتفاقی نخواهد افتاد و اون زن در کمال سادگی التماس می کرد که یک وقت شاه پسندی نفهمه که اون پیش ما گریه کرده ..اون زن رفت اما ذهن من کاملا در گیر شده بود ..و برای اولین بار به دلم هراسی از اینکه ی روز با کسی ازدواج کنم و همین مشکلات احمقانه رو داشته باشم افتاد ...
و اونشب شیوا رو غمگین تر از همیشه دیدم ..
حتی شام هم نخورد و بدون توجه به بچه ها همینطور روی سکوی پنجره نشسته بود ...
حتی وقتی پریناز رفت و ازش خواست که اونو بخوابونه با لحن تندی از خودش دور کرد و گفت : برو ولم کن به گلنار بگو ...
از این حرکتش خیلی ناراحت شدم بچه مدتی توی بغلم گریه کرد و با همون بغض خوابید ...
رختخواب ها رو پهن کردم و دراز کشیدم ..
قبلا هیچوقت بی تفاوت از کنارش رد نمیشدم ..
با لحن تندی گفت : چیه توام از دستم خسته شدی ؟ بلند شدم نشستم و بهش نگاه کردم ..عصبانی شد و با بغض گفت : چرا اینطوری نگاه می کنی جای من نیستی که بدونی من دارم چی می کشم ..
تو هنوز هیچ بلایی سرت نیومده نمفهمی من از چه چیزایی دارم عذاب می کشم ...
گفتم : من که حرفی نزدم ؛؛
گفت : حرف نزدی ؟ پس چرا قهر کردی ؟ می دونم داری به چی فکر می کنی ..دیگه تو رو میشناسم ...
من این طرز نگاه کردن تو رو میشناسم ...
گفتم : آره ؛ شیوا جون اصلا شما رو درک نمی کنم ..فکر می کردم با اومدن پدرتون و عمه و اینکه دیگه نه غصه ی پول دارین نه دوری از پدر و دیگه اینو می دونین که همه شما رو دوست دارن و به فکرتون هستن بازم تغییری در شما پیدا نشده ..
من دارم فکر می کنم اصلا ممکنه آقا هم همین روزا پیداش بشه ..شما بازم برای یک چیز دیگه غصه می خورین ..
پس کاری از دست من بر نمیاد ....عصبانی تر شد و یک چرخی زد و موهاشو گرفت بالا و با غیظ اون طرف صورتشو که زخم بود به من نشون داد و گفت : اینو چیکار کنم ؟ بگو چیکارش کنم؟ ..بگو؛؛ راه حل اینو بهم بگو ...
من تا کی با این درد زندگی کنم؟ ..کی حاضره هر روز چشمش به این زخم بیفته ؟
حالا من باید بشینم و شکر کنم دماغم نشده ..
شکر کنم خوب شدم بدتر از این نشدم ..نمی تونم ...نمی تونم ...نمی تونم ...
پریدم دستشو گرفتم چون داشت خودشو می زد ..و در حالیکه گریه ام گرفته بود گفتم : حق دارین ..اما به خدا ..به قران اصلا مهم نیست ...
من حاضرم ..چون من خیلی زیبایی در شما سراغ دارم که تماشا کنم ..ولی شما خودت اونا رو نمی ببینی ...اصلا گور بابای من و همه ی آدم های دور برتون چرا زندگی رو به کام خودتون و بچه ها زهر مار می کنین؟ ..
این پرینازی نبود که حسرتشو می خورین ..چرا اینطور دعواش کردین که با گریه بخوابه ..
جگرم برای این بچه آتیش گرفت ..حالا می فهمم که پدرتون چی می گفت , شما فقط به فقط عزت الله خان رو می خوای و هیچ کس دیگه براتون اهمیت نداره حتی خودتون ...
ادامه دارد...
@aghmiun
Alireza EftekhariAlireza_Eftekhari-Az_Shahre_Shoma_Miravam-(WWW.IRMP3.IR).mp3
زمان:
حجم:
3.1M
🎙Alireza_Eftekhari-Az_Shahre_Shoma_Miravam...
🎼 @aghmiun