eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.9هزار عکس
17هزار ویدیو
115 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
ارسالی مخاطب گرامی خانم طاقی @aghmiun
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روستای عسگر آباد شهر سراب در یک روز برفی ارسالی مخاطب گرامی خانم طاقی خیلی متشکریم @aghmin
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_صدوهفت گفت : اگر ناراحتی همین فردا برو خونه ی خودتو
مثل آدم های گناهکار به نظر می رسید بدون اینکه به آقا نگاه کنه  گفت :شما  صبر کنین جاشونو بندازم .... من از صورت شیوا نمی فهمیدم خوشحاله یا ترسیده و یا از کارش پشیمونه .. در حالیکه رختخواب ها رو پهن می کرد دستش می لرزید ... اول من پرستو رو گذاشتم  و بعد آقا پریناز رو ..با چنان افسوسی کنار اونا نشسته بود که دلم به رحم اومد.. یکم موهای اونا رو نوازش کرد و خم شد ودر حالیکه چشمهاشو می بست و باز می کرد و نفس عمیق می کشید چندین بار به سر و صورت و دست و پای اونا  بوسه زد  .. بعد کت و  کفش و جورابشون رو در آورد و لحاف رو کشید روی اونا .. و در حالیکه  با حسرت نشسته بود و تماشا شون می کرد دو قطره اشک از چشمش پایین اومد ..شیوا به من اشاره کرد بیا ..با هم رفتیم توی آشپزخونه .. همینطور که با حرکات عصبی و عجولانه سماور آب می کرد تا روشن کنه گفت : چیکار کنم گلنار ؟ گفتم : من بگم ؟ نمی دونم والله ؛؛ گفت اگر تو جای من بودی الان چیکار می کردی ؟ گفتم : راستشو بگم ؟ می پریدم بغلش ,, حالا که اومدن تو رو قران  شما هم کوتاه بیاین  .. من سماور روشن می کنم شما برو پیشش یکم خوراکی هم میارم تا بشینین حرف بزنین .. گفت : اگر بچه ها رو بر داره و بره چه خاکی تو سرم بریزم ؟ نکنه برای همین اومده ؟ یک مرتبه صدای آقا  بلند شد؛ که  یک چیزی مثل فریاد زدن بود و با لحن تندی گفت : من مثل تو بی رحم نیستم ...این تو بودی که بچه های منو ازم جدا کردی بدون اینکه جای تو رو بدونم ..زن؛؛ با خودت نگفتی من بدون شماها چیکار باید بکنم ؟ اصلا به فکر احساس و رنج من بودی ؟ یا نه خانم فقط به فکر خودشه ؛؛ .. دوست داشتن  تو همینقدر بود ؟اینطوریه شیوا خانم ؟ می خواستی منو عذاب بدی ؟ موفق شدی ...شیوا آروم از آشپزخونه رفت بیرون و از کنارش رد شد و روی مبل نشست و گفت :تو که سرت به زن گرفتن و جهاز آوردن گرم بود؛؛ چه عذابی کشیدی   ؟ نکنه توقع داشتی بچه ها مو زیر دست زن بابا بندازم و برم ؟.. آقا با همون لحن تند در مقابلش ایستاد و داد زد : تو فکرت خرابه ..دیگه مغزت از کار افتاده ...چرا خودتو می زنی به نفهمی ؟ یعنی اون همه التماس و در خواست و قولی که بهت دادم رو نشنیدی ؟ دو روز باهات حرف زدم ؛ گفتم غلط کردم و این خواست من نبود ...عزیز منو در مقابل کار انجام شده قرار داد ..می دونم اشتباه کردم فکر می کردم امکان نداره تو دیگه به خونه برگردی ... گفتم یا نگفتم : شیوا کنترلشو از دست داد و گفت : آهان تو فکر کردی من دیگه بر نمی گردم ..هر شش ماه یکبار میای و منو خر می کنی و برمی گردی با زنت خوش میگذرونی ... حالا هم همین فکر رو بکن از اینجا برو ..اصلا برای چی اومدی ما رو پیدا کنی؟ فکر کن من هنوز توی همون کوهستانم ..ولی من مادرم و حق منه که بچه هام پیشم باشن ..نمی زارم اونا رو ازم جدا کنی ..آقا محکم با مشت زد کف دست دیگه اش و گفت : ای بر پدر و مادر من لعنت اگر همیچین قصدی داشتم و دارم  ..شیوا تو زن نفهمی نبودی ؛چرا اینطوری شدی ؟ برای چی به همه چیز بدبینی ؟ دارم بهت میگم من توی صورت اون زن نگاه نکردم ..یعنی رغبتشم نداشتم ...حالام دارم طلاقش میدم .. شیوا گفت: دارم طلاق میدم ؛؛...می خوام طلاقش بدم... ؛؛ عزت الله  کی می خوای این کارو بکنی ؟معلومه نمی دونی ..چون عزیز  نمی زاره تو این کارو بکنی ؛ خودتم می دونی که نمی زاره توام که ماشالله عبد و عبید مادرتی ... حالا مدام نگو طلاق میدم ؛ به همین خیال باش که عزیز بزاره ... برو هر وقت طلاق دادی بیا ؛؛ دیگه جای ما رو که می دونی ..بیا ولی با طلاق نامه و بدون عزیز  .. من از اون زن ها نیستم که بتونم با این موضوع کنار بیام ... نه محتاج توام نه بی کس و کار ..که مجبور باشم هر چیزی رو تحمل کنم ...توام دیگه لازم نیست بامبول در بیاری ...آقا گفت : اصلا تو رو درک نمی کنم نمی دونم توی سرت چی میگذره ..حرفایی که من بهت می زنم گوش می کنی؟ یا نه ؟ یا بازم می خوای حرف خودت رو بزنی ؟ شیوا گفت : بله گوش می کنم ...یادم نمیره توی اتاق بهم چی گفتی به خاطر همون حرف تو بود که به بقیه ی حرفات شک کردم ..آقا با تعجب گفت : کدوم حرف؟ من چی گفتم که بهت بر خورده ؟ شیوا گفت : تو به من نگفتی که دارم تو و زخم هاتو تحمل می کنم ..نگفتی کار هرمردی نیست ؟و تو داری فداکاری می کنی ؟ آقا همینطور که سرشو با افسوس تکون می داد گفت : واقعا که برات متاسفم ..من اینطوری گفتم ؟داشتم از علاقه ام به تو حرف می زدم ..اینکه حاضرم به خاطر تو هر کاری بکنم ..تو اینطوری بر داشت کردی ؟والله به دوازده امام و چهارده معصوم  از همون ساعت که تو رفتی تا همین الان دارم دنبال رد و نشون ازت می گردم .. ادامه دارد... @aghmiun
GICWmAAOeJs6KrUAAL_1bS9f5EFhbqCBAAAF-mc.mp3
زمان: حجم: 9.4M
🔘عادت مذموم مقایسه 🔘دکترعلی قره داغی ❇️ مشاور خانواده وازدواج لطفا بشنوید. 🙏 @aghmiun
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💕🌿وقتی خداوند شرایط سختی را پیش رویتان قرار میدهد، خودش نیز شما را در عبور از آن یاری میکند ... زندگی آسان نیست ... اما ... در هر بالا و پایین درس‌هایی می آموزد که باعث قوی شدنتان میشود ...🌺 💠"دکتر الهی قمشه ای" 🌼شبتون بخیر... @aghmiun
دوران کوثر کودکی، دوران بهتر کودکی دوران باور کودکی، هرگز تو نگذر کودکی دل می رود بر کودکی، با یاد آن دوران خوش مادر بیا، مادر بیا، مارا ببر بر کودکی یکدانه بودم کودکی، دردانه بودم کودکی ای کودکی ای کودکی، دوران آذر کودکی رو بوس مادر کار ما، آغوش مادر جای ما پر می زدم بر دور او، چون آن کبوتر کودکی گهواره ام دامان او، هر مشکلم آسان او ای کاش بودی کان مرا، عمرم سراسر کودکی فرزانه ای مادر بخوان، دیوانه ای مادر بخوان با ما بیا دامان او، دردانه پرور کودکی حالا شدی مادر اگر، یا گشته ای حالا پدر بگذشته ای از کودکی؟ در نزد مادر کودکی گر عاقلی یا غافلی، گر عاشقی یا کاشفی بر یاد آور باز، آن دامان دلبر کودکی (میلاد) دل رسوا مکن، وان کودکی برپا مکن چون نیست مادر این جهان، از سر درآور کودکی آن روز شیدایی رسد، او را تو پیدا می کنی دامان او چون می رسی، آری تو آخر کودکی (علی خودى آغمیونی) @alikhodiaghmiuoni @aghmiun