ابراهیم☘☘☘
از پروانه نجاتی
زمین ز بتکدهها پر شدهست، ابراهیم
دوباره دور تفاخر شدهست، ابراهیم
گرفته هرز تجمّل، حصار حوصله را
که نان سادگی آجر شدهست، ابراهیم
دمیده بر ریهی شهر، دود تلخ ریا
وَ روزگار تظاهر شدهست، ابراهیم
مذاق اهل محبت، در این زمانهی بد
اسیر طعم تکاثُر شدهست، ابراهیم
چه زود گم شده در کوچههای عادت، عشق
زمین، دچار تنفّر شدهست، ابراهیم
بببن تو عزّتِ لات و مَنات و عُزّی را
تبر ز دست تو دلخور شدهست، ابراهیم
تبر به دوش، چرا از سفر نمیآیی؟
زمین ز بتکدهها پر شدهست، ابراهیم
شکستنیتر از آنم، نجاتی، ص ۱۳۲ و ۱۳۳.
#ابراهیم
@aghmiun
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام
همه این کلیپ های تاثیر گذار و ارزشمندی که در کانال آنا وطن آغمیون جانمایی میشود صرفا برای پر کردن اوقات فراغت مخاطبین بزرگوار نیست.
در هر یک از این کلیپ ها ده ها نکته آموزشی نهفته است که اگر دقت کنیم در زندگی روزمره سخت این روزها میتواند کمک حال مون باشد .
چنانچه می بینید در بین بازریان و کاسب های قدیمی چقدر مهر و مودت و مهربانی حاکم هست ،همسایه هوای همسایه را دارد ،کاسبی که دشت نکرده ،توسط کاسب های همسایه حمایت و کمک میشود ،تمام مسائل اخلاقی و اجتماعی بنحو احسن مراعات میشود.
انشاالله بتوانیم با انتشار کلیپ های تاثیر گذار ،پیام های سازنده،جامعه ی قابل قبولی را رقم بزنیم.
@aghmiun
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مامان خروس اومد😲
@aghmiun
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘دکترعلی قره داغی
❇️ مشاور خانواده وازدواج
@aghmiun
589.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مامان من یواشکی پیر شد،
مثلا اینجوری که در فاصلهی بینِ سماور و بهشت و سجاده..
بابا ولی نه، احتمالا یکدفعه. یا یکدفعه پیر شد، یا من یکدفعه متوجهش شدم.
اینجوری بود که وقتی کنکور داشتم، یه شب از اتاق اومدم بیرون و گفتم بابا میشه تلویزیونو یه ذره کم کنین؟
گفت آره آره حتما.
با یه دستپاچگیِ خفیف کنترل رو برداشت و صداشو پایین آورد.
برگشتم تو اتاق.
چند دقیقه بعد در زد.
گفت اگه یکم صداشو بلند کنم اذیت میشی؟
گفتم نه، اذیت نمیشم بابا جان.
یکم صداشو بلند کرد، مثلا از سی، بُرد سیوپنج
الان شده نزدیکای پنجاه.
مامان میگه وقتی داره نماز میخونه صدای بلند تلویزیون اذیتش میکنه.
یه بار خواهرم به بابا گفت میآین بریم سمعک بگیریم؟
خیلی محکم گفت نه، نه، سمعک چرا، من گوشام سالمه.
اما گوشاش سالم نیست.
خیلی وقته که سالم نیست.
مامان میشینه کنار سماور تا آب جوش بیاد و چای بریزه.
خیره میشه به بخارِ رقیقی که از سوراخای بالای سماور به آسمونِ کهنهی آشپزخونه پر می گیره.
بابا از توی اتاق میگه «چای داریم؟».
مامان سینی به دست میره پیشش و میپرسه که حاجی جان چرا داد میزنی خب.
بابا با تعجب جواب میده، که من داد نزدم، آروم گفتم.
آروم هم گفت.
توی سرش، همهچیز آرومه الان.
داره آرومتر هم میشه.
توی سرش، نشسته روی یک نیمکتِ سیمانی و به درختای خشکیدهی باغ نگاه میکنه.
میبینه که باد بین شاخههای درخت میپیچه اما صدای باد رو نمیشنوه.
مامان رو صدا میکنه.
«خانوم از کی دیگه باد بیصدا میوزه؟»
بابا دیگه صدای باد رو نمیشنوه
واسه همینه که طوفان لازمه
طوفان لازمه تا بابا نفهمه پیر شدن رو...
@aghmiun
زعشق است آنچه آهنگ و ترانه ست
دو ،رِ، می، فا،سل، لا، سی، دو بهانست
صدای عشق می پیچد به هر ساز
اگر بینی که سرشار از ترانه ست
اگر دل میزند در گام عشق است
که این آهنگ زیبا جاودانه ست
کلید و حامل و چنگ و دولا چنگ
کلید راز و رمزی محرمانه ست
سکوت و نقطه و میزان و برگشت
حروف نامه های عاشقانه ست
نهان در پرده ی بیداد و عشاق
صدای پاک اشک دانه دانه ست
سه گاه و چهارگاه از نغمه هر گاه
پر از شور است ، عشقی در میانه ست
هنوز این عالم رویایی عشق
پر از آهنگ گنگ بی نشانه ست
هراز آهنگ ننوشته ست در دل
که در هر پرده اش صدها فسانه ست
به هر گامی که رقصد چنگ بر چنگ
هزاران خاطرات بیکرانه ست
خوش آن تار دلی کز عشق لرزد
که دل زیباترین ساز زمانه ست
چه ترسانی مرا از آتش عشق؟
"سمندر" را در آتش آشیانه ست
بیژن سمندر
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭐️تمرین امیـــــــــــــــد
🔘نظرات سرکارخانم ثمینه باغچه بان درمورد اهمیت شعر وشعرخوانی وتمرین امیدواری...
@aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
چند تا از آغمیونی هایی که در سال ۷۱ در ژاپن بودند . توکیو . پارک هاراچیکو یوسف مصلحی. علی سایر . ناص
درج این پست ازجناب اسماعیلی عزیز باعث شد من یاد نوشتار ایشان درمورد این مسافرت بیفتم که چندسال پیش برام ارسال کرده بودند و چنان زیبا تحریر شده بود که بنده هروقت میخونم برام تازگی دارد.
این نوشتار درچند بخش (بتدریج) تقدیم میگردد.