eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.9هزار عکس
17.1هزار ویدیو
116 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
نو کنید جامه را 🎊🍃 پاک کنید خانه را، 🎊🍃 گل بزنید قبله را، ماه رجب میرسد 🎊🍃 هوش کنید مست را، آب زنید دست را، 🎊🍃 سجده کنید هست را ماه رجب میرسد 🎊🍃 سیر کنید گشنه را، آب دهید تشنه را 🎊🍃 دور کنید غصه را، ماه رجب میرسد 🎊🍃 عفو کنید بنده را أرج نهید زنده را 🎊🍃 یاد کنید رفته را، ماه رجب میرسد 🎊🍃 امام باقر(ع) : هر مومنی را که دوست دارید رسیدن این ماه را به او مژده دهید. فرا رسيدن ماه رجب و میلاد با سعادت امام باقر (ع) بر شما عاشقان امامت و ولایت مبارکباد. @aghmiun
تقدیم همراهان خونگرم و همیشگی کانال آنا وطن آغمیون @aghmiun
799.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک روز زیبا را با دوستان خوبتان فراهم کنید دوچرخه سواری کنید پیاده روی کنید قدم بزنید و حین صحبت به مناظر زیبای دور دست نگاه کنید از طبیعت به قشنگی استفاده کنید از مطرح کردن کلمات و موضوعات کسل کننده پرهیز کنید به همدیگر انرژی مثبت هدیه دهید از خاطرات خوب یاد آوری کنید آرزوهای خوشحال کننده ای را بکنید امید داشته باشید و امیدوار به لطف و کرم خدای مهربان باشید @aghmun
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حال وهوای قطر در آستانه شروع جام ملت های آسیا @aghmiun
«زندگی به بندی، بند است به نام حرمت که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است.» سیمین بهبهانی. @aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_صدوبیست خدا رو شکر بیهوش شده بود و گرنه خیلی درد می
نگاهم روی صورتش مونده  ..انگار می خواستم مطمئن بشم ..اونم متوجه ی نگرانی من شد  و با یک لبخند گفت : چیزیم نیست یکم بی حالم گلوم درد می کنه فکر می کنم سرما خوردم .. با نگرانی گفتم : تو رو قران بدین به من ؛ شما  برین استراحت کنین من ناهارو درست می کنم ..گفت : نمیشه می خوام کوفته دست به گردن درست کنم تو بلد نیستی ..هر چند که تو وقتی از شکم مادرت به دنیا اومدی همه چی بلد بودی ..گفتم : نه به قران اینطوری نیست ..مثلا چی رو بلد بودم ؟ گفت : الهی قربونت برم گلنار جونم باور کن یک وقت ها ازکارات تعحب می کنم ..مثلا وقتی گفتم کاچی بلدی فکر می کردم میگی نه و دستورشو  میدم ..ولی گفتی بلدم و درست کردی چقدر هم خوشمزه بود؛ خوب از کجا یادگرفتی ؟ تو دوازده سالت بود اومدی پیش ما ..از اون موقع هم که با منی پس از کی  یاد گرفتی ؟ گفتم : آهان اونو میگین ..وقتی مادرم برادردومم رو به دنیا آورد قابله اومد توی خونه و بچه رو گرفت و کاراش کرد و موقعی که میرفت به من گفت یکی رو بیار برای مادرت کاچی درست کنه ..ما یک چراغِ سه فیتیله ای همیشه گوشه ی اتا ق داشتیم ...هنوزم داریم ...خوب در واقع کسی نبود که من خبرش بکنم ...مادرم همینطور که خوابیده بود یکی یکی  گفت و من انجام دادم ..و شد کاچی ..دیگه یاد گرفتمگفت : آش بلغور به اون خوشمزه ای رو از کجا بلدی ؟ گفتم : وقتی مادرم کنار اتاق غذا درست می کرد میدیدم ..بعد هر وقت میرفت رختشویی دیر میومد من درست می کردم ..بچه داری می کردم ..در واقع برادرام رو تا وقتی مادرم خونه نبود  من نگهداری می کردم و شام و ناهار درست می کردم ..ولی وقتی مادرم بود بهم می رسید و نمی ذاشت کار کنم ..گفت : آره درست میگی ولی من چون کارگر داشتیم  تا شوهر کردم چیزی بلد نبودم ..یک چیزی بهت بگم پیش خودمون بمونه ..روزایی که من غذا درست می کنم عزت الله خان فقط می خوره ..هر وقت تو درست می کنی همش تعریف می کنه و از من تشکر ..راستش منم بدجنسی می کنم نمیگم تو درست کردی ...با هم خندیدیم و گفتم : واقعا ؟ راست میگن ..یعنی من اینقدر دست پختم خوب شده ؟گفت : من که خیلی دوست دارم اصلا دستت به غذا درست کردن می چسبه ..یک چیزی ازت بپرسم راستشو بهم میگی ؟ گفتم : من تا حالا به شما دروغ نگفتم بعد از اینم نمیگم ..گفت : تو ..؛؛ یعنی ...ببین این امیر حسام ..که صدای در خونه رو شنیدیم ..پریناز  دوید بیرون و گفت من باز می کنم ..و پرستو هم دنبالش که نه من باز می کنم ...من از ترس اینکه بچه ها نرن بیرون گفتم : کسی از اون در پاشو بیرون نمی زاره برین توی اتاق سرما می خورین ...زود باشین من خودم باز می کنم ...شال پشمی داشتم کنار آشپزخونه گذاشته بودم تا اومدم بر دارم شیوا رو دیدم که دستشو گرفته بود به دیوار و مثل این بود که قدرت حرکت نداره ...داد زدم و فرح رو صدا کردم  گفتم  بیا اینجا من برم درو بازکنم ...شیوا خانم حالش خوب نیست ..صدای ضربات محکم تر به در؛؛ باعث شد مجبور بشم عجله کنم ..و اینطوری حواسم پرت شده بود که فکر کنم ممکنه چه کسی پشت درباشه  ...طبق عادت پرسیدم کیه ؟ یک پسر بچه گفت باز کنین ..ماییم ..کولون درو کشیدم و آصف خان و سه تا پسراش رو پشت در دیدم ..با اینکه دستپاچه شده بودم و فکر می کردم اگر آصف خان بفهمه که شیوا با آقا آشتی کرده چه عکس العملی نشون میده ؛ وانمود کردم خیلی خوشحال شدم و گفتم : سلام خوش اومدین ؛ آصف خان چه به موقع رسیدین ؛ چقدر خوب شدین اومدین ..آقا  خونه نیست ؛؛ حال شیوا جونم بد شده  ..خدا شما رو رسوند ...با اینکه از روی بی عقلی بود ولی من از این حرف خیلی منظور داشتم یکی اینکه آصف خان بفهمه آقا دیگه با ما زندگی می کنه و یکی دیگه اینکه توی دلش  دلهره  انداختم که اون موضوع رو فراموش کنه و به فکر این باشه که شیوا چرا حالش خوب نیست ..آصف خان یک ابروشو داد بالا و با اخم گفت : ازکی مریض شده ؟ کجاست ؟ ..و همینطور که میرفت بطرف ساختمون ادامه داد ...بچه ها با گلنار کمک کنین چیزایی که آوردیم بیارین تو ..من برم ببینم شیوا چی شده ...و با عجله رفت بالا ...در حالیکه شیوا از اومدن پدرش با خبر شده بود....اومد بیرون و  توی ایوون همدیگر رو در آغوش گرفتن ...آصف خان هراسون پرسید خوبی بابا جون  ؟ گلنار می گفت مریضی چت شده بابا ؟ ؛؛ شیوا با خوشحالی در حالیکه میرفت بطرف برادراش گفت : نه بابا خوبم یکم سرما خوردم ..چیزی نیست ...ای وای شما ها چقدر بزرگ شدین قربونتون برم الهی ..وقتی شیوا  یکی یکی برادراشو با اشک و آه می بوسید و بغل می کرد حسودیم شد ..منم دلم می خواست چند روزی می رفتم پیش اونا ..دلم براشون بشدت تنگ شد..و اشک توی چشمم حلقه زد ..خونه شلوغ شده بود ..پرستو و پریناز از دیدن پسرا خوشحال بودن و من و فرح تدارک ناهار رو می دیدم ادامه دارد.. @aghmiun
Afshin AzariAfshin Azari - Gelin Donu.mp3
زمان: حجم: 3.5M
♬ـ٨ـﮩـ۸ـﮩღ           🎧کلین دونو🎧                افشین_اذری 🎼 @aghmiun
Babak JahanbakhshBabak Jahanbakhsh - Dele Man.mp3
زمان: حجم: 9.4M
♬ـ٨ـﮩـ۸ـﮩღ           🎧دل من🎧                بابک _جهانبخش 🎼 @aghmiun