eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
15هزار عکس
17.1هزار ویدیو
116 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
مرحوم حاج حسین (اصغر)باقریان پیاده روی اربعین برای شادی روحشان فاتحه بفرستیم .
با ذکر فاتحه یادی کنیم از مرحوم حاج عزت ا...غفرانی این عکس در سال ۱۳۵۵ در مکه گرفته شده است . روحشون قرین رحمت الهی . @aghmiun من مدت هابود دنبال عکسی از مرحوم حاج عزت غفرانی بودم. ایشان در سال هاییکه ما در آغمیون ساکن بودیم عضو ثابت هئیت تلاوت قران کریم که در مسجد حضرت ابوالفضل ع ( چای مسجدی ) شب جمعه ها منعقد میشد ، بودند . البته من آن ایام جوانتر بودم و مدرسه راهنمایی بودم . حاج عزت مرد بسیار متدین و مودب و سر به زیر بودند و الان هم صدای شان در گوشم نجوا میکند که دارند قران تلاوت میکنند یکی از کسانی بودند که تجوید را کامل بلد بودند . بعد از برگشت از مکه مکرمه به دیار ابدی شتافتند . دقیقا بخاطر دارم که جنازه ی ایشان را می بروند سمت آرامگاه تا دفن کنند . روح همه درگذشتگان از روستای آغمیون را مهمان بکنیم به ذکر صلوات و فاتحه ..... الهم صل علی محمد و ال محمد
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_صدوسی می گفتم : اگر با احتیاط باشه که خونه ام خرا
خوب فرح نبود .. برگشتم تا در خونه ولی بدون خریدن  تخم مرغ نمی تونستم برگردم  پیش شیوا .. این بود که آهسته در حالیکه مدام به اطرافم و پشت سرم نگاه می کردم تا بقالی رفتم و تخم مرغ خریدم و از مغازه دار پرسیدم :امروز یک خانم ازتون تخمه نخریده ؟ مرد نگاهی به من کرد و گفت : گلنار خانم مشکلی پیش اومده ؟ نه کسی تخمه نخریده برای چی می پرسین ؟گفتم : هیچی پس نیم کیلو از اون آفتابگردن هاتون بدین لطفا ...و همینطور مراقب بیرون بودم ... کسی توی کوچه نبود ..اما تا  سرم گرم  پول دادن به  مغازه دار شد و اومدم بیرون ... از دور مرد جوونی رو دیدم که از ته کوچه بهم نزدیک میشد .. راه افتادم بطرفش با دقت بهش نگاه می کردم تا از کنارم رد شد در حالیکه مثل دزد ها مدام به عقب نگاه می کرد ... کفش ها و لباسش کاملا گِلی بود ..و به نظر نمی اومد آدمی باشه که بخواد شوهر کسی باشه اونم فرح .. اصلا بهم نمی خوردن ..لاغر و قد بلند و بی قواره بود؛؛ اما  فرح چاق و در حالیکه دو سال از من بزرگ تربود یک سر و گردن  ازش بلند تر بودم .... خدا ؛خدا می کردم  اون جوون اتفاقی از اونجا رد شده باشه و ربطی به فرح نداشته باشه ... اما  چند لحظه بعد از کنار دیوار خونه فرح به زحمت در حالیکه دیوار رو محکم چسبیده بود خودشو کشید و اومد بیرون تا بره بطرف درِ حیاط  ..قدم هامو تند کردم اونم منو دید .. و پشت در  ایستاد .. وقتی بهش رسیدم رنگ به صورت نداشت و همه ی لباس هاش کاملا گِلی شده بود و پاشو می کوبید به زمین تا گل ها از کفشش کنده بشن .. اما سعی می کرد عادی به نظر برسه و گفت : هوس کردم برم یکم بگردم دلم گرفته بود .. مچ دستشو گرفتم و کشیدم و از خونه دورش شدیم و گفتم : تو چیکار داری می کنی ؟ می خوای برای خودت درد سر درست کنی یا برای زن داداشت؟ .. فردا همه از چشم اون می ببین .. گفت : اووی چته ؟ به تو چه مربوط؟ دختره ی فضول ؛  .. مثل اینکه باورت شده بزرگ همه هستی ..تقصیر داداشم بی خودی تو رو بالا ؛بالا می بره ؛ رو بهت دادن پر رو شدی دستم رو ول کن الاغ ... گفتم : تا نگی برای چی با اون پسر قرار می زاری ولت نمی کنم ,, ؟ فرح با دم شیر بازی می کنی ؛؛ گفت : کدوم کار ؟ برو بابا حرف مفت می زنی پسر کجا بود ؟ من کاری نکردم خودم به داداشم میگم رفته بودم بگردم ..اصلا به تو چه ..ولم کن گفتم : من دیدمت با اون پسره ..حالا چی میگی ؟صورتش نشون می داد که ترسیده ولی  سعی می کرد  من ترس اونو نفهمم .. گفت : چی دیدی ؟ گفتم : هر چی باید می دیدم ؛؛ دیدم .. گفت : گلنار به خدا کاری نمی کردیم فقط حرف می زدیم ..این گناهه ؟ تو رو خدا به داداشم نگو ..منو می کشه .. گفتم : اون که تو رو نمی کشه ولی می دونم زجر کُشت می کنن ..آخه دختر تو با چه جراتی  میری اون پشت با یک پسر ؟ من نمی دونم  تو چرا به عاقبت کارت فکر نمی کنی ؟ ببین فرح  ..یا  باید از اینجا بری وهر کاری می خوای توی خونه ی خودتون بکنی یا دیگه حق نداری اون پسر رو ببینی ... گفت : نه بابا چه غلطای زیادی؛  تو معلوم می کنی که من خونه ی داداشم بمونم یا نه ؟ گفتم : اگر بری  خونه ی خودتون  به من مربوط نیست ..ولی اینجا اجازه نمیدم کسی باعث ناراحتی شیوا جون بشه .. می دونی که به اندازه ی جونم دوستش دارم ..و پای حرفی که می زنم می ایستم ..گفت : اصلا فکر نمی کردم تو اینقدر دلسنگ باشی , گفتم :ای خدا ؛؛ ببین این چی میگه ؟ ..حداقل به خاطر زن داداشت دست از این کار بر دار  ..من می دونم فردا هزار تا مشکل برای اون درست میشه .. تو نمی فهمی حالش خوب نیست ؟ نمی ببینی چقدر لاغر شده ..جون نداره راه بره من و تو باید مراعاتشو بکنیم ... و محکم دستشو تکون دادم و با حرص ول  کردم ... یکم مچ دستشو مالید و در حالیکه مونده بود چی بگه ..سکوت کرد .. گفتم : فرح من دوستت دارم ولی این کار برای تو عاقبت نداره ..امروز من فهمیدم فردا یکی تو رو می ببینه خودت می دونی چی میشه ...همه دیگه به عزیز حق میدن ..بزار اگر اون پسر واقعا تو رو دوست داره بیاد خواستگاریت باهاش خلوت نکن ... الان همه ازت حمایت می کنن حق رو به تو میدن که از باقر جدا شدی ولی اگر این موضوع رو بفهمن و ازت خطایی ببینن دوباره توی درد سر میفتی ..گفت : تو رو خدا گلنار کمک کن ..بزار ببینمش خیلی دوستش دارم ... تو نمی دونی چقدر اونم منو دوست داره ..ببین بیشتر روزا از تهران تا اینجا می کوبه و میاد چند دقیقه منو ببینه و برگرده .. تو چطور دلت میاد دوتا عاشق رو از هم جدا کنی ؟ گفتم : تو چطور دلت میاد بعد از اون همه خوبی که شیوا جون بهت کرد کاری کنی که براش درد سر درست کنی ؟ می دونی اگر عزیز بفهمه فقط و فقط از چشم اون می ببینه ؟با حالتی التماس آمیز گفت : تو بهشون میگی ؟ گفتم : معلومه که نه ..ولی ماه زیر ابر نمی مونه .. ادامه دارد... @aghmiun
48.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘مراسم امشب مسجد موسی ابن جعفرآغمیون 🎙مداحی کربلایی اصغرنجاتی 📲جناب آقای سهراب درگاهی @aghmiun
زمان: حجم: 1.2M
در لیلة الرغائب (شب آرزوها) ملتمس دعای خیرتان هستیم......🤲🏻 @aghmiun
ضمن عرض ادب و ارادت خدمت جناب ابتهاج بزرگوار برای ایشان آرزوی توفیق و سلامتی داریم. @aghmiun
رها باش ... - رها باش ....mp3
زمان: حجم: 5.4M
🌼صبح 29دی امروز خدای مهربان در انتظار توست تا حرکت کنی و برکتی بی‌نهایت تو را دهد … پس قدمی بردار به سوی خوشبختی و آرامش حرکت از تو ، برکت از او🌾 روزتون بخیر 🌱 @aghmiun