سلام
عصر جمعه تون بخیر و خوشی
تقدیم نگاه های گرم مخاطبین کانال آنا وطن
@aghmiun
10.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘زندگی محض...
@aghmiun
‼️ لیست پرکاربرد مواد غذایی سرد و گرم:
🔴غذاهای گرم مزاج :
قیمه ☀️فسنجون☀️انواع خوراک گوسفندی ☀️حلیم ☀️بریانی ☀️تخم مرغ و نیمرو و خاگینه ☀️قلیه ماهی ☀️چلوکباب گوسفندی ☀️گوشت ماهی شور ☀️گوشت شتر☀️گوشت شتر مرغ☀️گوشت کبوتر☀️گوشت بلدرچین ☀️روغن حیوانی و محلی ☀️روغن کنجد و روغن زیتون ☀️زیتون ☀️بستنی سنتی ☀️فالوده ☀️گلاب ☀️دارچین ☀️شکر قهوه ای☀️ نمک ☀️نبات ☀️موز ☀️فلافل ☀️نان بربری☀️نان سنگک☀️نان گندم ☀️ادویه جات ☀️آجیل ☀️کره ☀️گلابی ☀️عسل ☀️زعفران☀️زنجبیل ☀️توت سفید☀️ آبگوشت زیره☀️گوشت آهو ☀️انجیر ☀️بادام شور ☀️رطب ☀️کرفس ☀️گردو ☀️آبگوشت نخود ☀️پیاز ☀️تره ☀️سیر ☀️پسته ☀️فندق ☀️زیتون سیاه ☀️گوشت خروس☀️فلفل ☀️نارگیل ☀️ریحان ☀️ارده و شیره ☀️شلغم ☀️زردچوبه ☀️سیاهدانه ☀️زیره سیاه ☀️بادام زمینی ☀️کدو حلوایی ☀️خربزه ☀️کنجد ☀️حلوا ☀️کنگر ☀️مرصع پلو ☀️انبه ☀️
🔵 غذاهای سرد مزاج:
قورمه سبزی❄️زرشک پلو با مرغ❄️ ته چین مرغ❄️سوپ مرغ❄️ پای مرغ❄️خوراک مرغ❄️ سبزی پلو و ماهی ❄️املت ❄️ماکارونی❄️ لازانیا ❄️باقالا پلو❄️ لوبیا پلو ❄️کله پاچه ❄️آبگوشت کلم❄️ آبگوشت به ❄️پیتزا و ساندویچ ❄️کشک و بادمجان ❄️آش رشته❄️ آش دوغ❄️ آش زرشک❄️آش ریواس❄️ آش غوره ❄️سالاد الویه "بسیار سرد "❄️نشاسته ❄️غذاهای کنسرو شده ❄️کتلت❄️ کوکو سیب زمینی ❄️انواع سالاد ❄️انواع ژله ❄️نان تست، تافتون، لواش ❄️نوشابه، ماالشعیر❄️ دوغ❄️رب گوجه، رب انار ❄️قهوه ❄️سس مایونز ❄️خیار ❄️سیب ترش❄️آبغوره❄️سرکه❄️ انار ترش ❄️سیب زمینی ❄️ته چین با گوشت گاو ❄️اسفناج❄️توت فرنگی❄️ قارچ❄️کدو❄️ کلم قمری❄️بادمجان❄️جو ❄️ برنج ❄️ گوشت گوساله و بز ❄️باقالا ❄️لوبیا ❄️گوشت اردک ❄️ماهی و میگو ❄️چلوکباب با گوشت گوساله ❄️خورشت بادمجان ❄️شیر برنج ❄️کیوی ❄️بامیه ❄️ماست و پنیر ❄️زرشک ❄️هندوانه ❄️شاتوت ❄️ذرت ❄️تن ماهی ❄️چای❄️
@aghmiun
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌼خیال مادر...
@aghmiun
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #آقای_عزیزمن #قسمت_صدوسیودو خودت کاری می کنی که بفهمن ..آخ از دست تو
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#آقای_عزیزمن
#قسمت_صدوسیوسه
حالا من دلم مثل سیر و سرکه می جوشید و نمی دونستم فرح واقعا به قولش عمل می کنه یا نه گفتم : شیوا جون اجازه بدین اگر امروز آخرین بار نبود بهتون میگم ..
ولی الان از من نخواین ..
و تا فرح برگشت چشم ما به در بود ..اون یکم قره قورت و خروس قندی خریده بودو خیلی عادی به نظر می رسید ...
چند روزی از خونه بیرون نرفت ولی خیلی غمگین و افسرده شده بود و دلش می خواست مدام با من از عشقش به اون پسر حرف بزنه ...با اصرار منو می کشوند یک گوشه و تعریف می کرد ولی نمی دونم چرا فکر می کردم همش مزخرفه و به نظرم فرح دختر احمقی میومد ..کلا از چشمم افتاده بود ...
اون زمان نمی دونستم حس ششم چیه و چرا من وقتی می خواد اتفاق خوب یا بدی بیفته دلم گواه می ده ..برای لحظات خوشحالی از قبل دلم شاد می شد و اگر می خواست اتفاق بدی رخ بده دلشوره می گرفتم ..تا روز پنجشنبه شد ؛؛ از بعد ظهر دلم شور می زد ..مدام میرفتم پیش شیوا تا خاطرم جمع بشه که حالش خوبه ..مراقب بچه ها بودم ..هر صدای کوچکی منو از جام می پروند و استرس می گرفتم ..چیزی که در من سابقه نداشت ...با خودم فکر می کردم امشب اگر امیر حسام اومد حتما در یک فرصتی توی گوشش می خونم که فرح رو با خودش ببره ..معمولا آقا شب جمعه میرفت به عزیز سر می زد و امیر حسام روهم با خودش میاورد ...داشتم فکر می کردم شام چی درست کنم ؟ نا خودآگاه یاد کشک و بادمجون افتادم و فکر کردم خوب همه دوست دارن چرا درست نکنم ...
بوی سیر داغ و پیاز داغ فضای خونه رو پر کرده بود فرح در حالیکه خیلی افسرده به نظر می رسید نشسته بود سبزی پاک می کرد ...شیوا با نزدیک شدن اومدن آقا رفت بالا که آرایش کنه و لباس مرتب بپوشه ...منم اسباب سفره رو مهیا کردم و رفتم وضو بگیرم نماز بخونم ...که صدای ماشین شنیدم و بعدم صدای در ...باید از اومدن آقا و امیر حسام طبق معمول خوشحال میشدم ..ولی نمی دونم چرا قلبم فرو ریخت و دلهره ای عجیب بهم دست داد ...فورا صورتم رو خشک کردم و با عجله رفتم که درو باز کنم ..شیوا داشت میومد پایین ..در همون حال گفت : عزت الله خان اومد ..گلنار چای دم کردی ؟ گفتم هنوز نه ..گفت تو برو درو باز کن من دم می کنم ...کولون در و کشیدم و باز شد و عزیز رو جلوی روم دیدم ..از صورتش و موهای پریشونش که وقتی عصبانی میشد هر کدوم از یک طرف سیخ میشد معلوم بود برای چی اومده ..چیزی که مدت ها بود من ازش می ترسیدم ولی بقیه اهمیتی نمی دادن ...با عقل هم جور در میومد اون تنها مونده بود و احساس می کرد بچه هاش ترکش کردن ..فورا گفتم : سلام عزیز حالتون خوبه خوش اومدین ..گفت : ای آبزیرکاهه بد ذات همه چی زیر سر توست نکبت؛؛ گمشو کنار شما ها رو جون به جونتون کنن کلفت و بد ذاتین ..تقصیر خودم بود تو رو راه دادم توی خونه ام حالا اینطوری برای من دم در آوردی ؟ نمک نشناس ...تو صورتش نگاه کردم و بلند گفتم : خدایا آقا رو زود تر برسون ..عزیز گفت : برای تو یکی که اگر خدا هم بیاد ؛؛ نمی تونه به دادت برسه ..
من تو روآورده بودم خونه ام کار کنی ؛؛ شدی آفت جونم ؟ نمک خوردی و نمکدون شکستی ..
برو وسایلت رو جمع کن می فرستمت پیش ننه ؛بابات ..
بهشون بگو فورا خونه رو خالی کنن ..من این جا خیریه باز نکردم که اجاره ی خونه ی اونجا رو ببخشم و مار توی آستین پرورش بدم ..ببینم تو کلفت منی ؛ یا عمه ی شیوا ؟
حالا دارم برات صبر کن وقتی اثاث مادرت رو ریختم توی کوچه می فهمی یک من ماست چقدر کره میده ..اما حق تورو بعدا می زارم کف دستت ...منتظر باش
جلوش ایستادم و گفتم : اولا که من کاری نکردم اما باشه قبول هر کاری می خواین با من بکنین اما به شیوا خانم کاری نداشته باشین ..تو رو قران ؛؛ به این ماه عزیز قسمتون میدم ..اون هم مریضه هم روزه اس ..
خدا رو خوش نمیاد ...منو با حرص کنار زد و رفت به طرف پله ها ..نه فرح و نه شیوا هیچ کدوم جلو نیومده بودن ..
در واقع من تنها کسی بودم که توی خونه روزه می گرفتم ولی اینطوری به عزیز گفتم شاید مراعات شیوا رو بکنه و بهش کار نداشته باشه ...
زودتر از اون خودمو رسوندم به در ورودی و جلوشو گرفتم و گفتم : عزیز آروم باش من فرح رو صدا می زنم ..
یقه ی منو گرفت و پرتم کرد و وارد شد در حالیکه صدا می زد فرح ..فرح ..
شیوا نزدیک در آشپزخونه ایستاده بود و رنگ به صورت نداشت و من می دیدم که داره می لرزه ..
ولی فورا سلام کرد و گفت : خوش اومدین عزیز بفرمایید ..و فرح در حالیکه چند پر سبزی توی دستش مونده بود از جاش بلند شد و مونده بود چیکار کنه ..
عزیز جواب سلام شیوا رو که نداد و پرستو رو که به طرفش دویده بود بغل کرد اما پریناز بزرگ شده بود می فهمید که اوضاع در چه حالی هست و از رفتار عزیز با مادرش خوشش نمی اومد پشت مادرش قایم شده بود ...
ادامه دارد...
@aghmiun
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدايا..... ✨
انتهای دريا را بركه ها نمی فهمند ببخش!!✨
اگر گاهي گم ميكنم نشانت را...✨
شبتون ماه
@aghmiun