L
دکتر محمد حسین مدرسی، خواهرزادهی شهید آیت الله مدرّس، در یادداشتهای خود به نقل از شهید مدرّس آورده است که: «در دوران شهرت شیخ مرتضی انصاری روزی خبر رسیده بود که او وارد شهر بغداد میشود. مردم بغداد تعطیل عمومی نموده عازم استقبال از ایشان شدند. از جمله سفیر ایران در بغداد هم طبعاً یا تصنّعاً مهیای شرکت در استقبال شده میخواست سوار شده حرکت نماید، ناگاه یکی از سفرای خارجی بر او وارد میشود، سفیر ایران تصمیم میگیرد فسخ عزیمت نماید ولی آن مرد میفهمد که سفیر قصد حرکت به جایی را داشته میپرسد میخواستید به کجا بروید؟ پاسخ میدهد عازم استقبال یکی از پیشوایان مذهبی بودم که بنا است بدین شهر وارد شود. سفیر خارجی، که از تعطیل بازار و دکاکین و به طور کلی عموم مردم هم حس نموده بود باید واقعهی مهمی باشد، اظهار علاقه مینماید که به اتفاق به استقبال شیخ بروند، لذا سوار اسب گشته از میان مردم که بدون وقفه و فاصله به خارج از شهر در حرکت بودند میگذرند و برای اینکه کمتر هیاهو و گرد و خاک موجب ناراحتی آنان شود با سرعت خود را به جلو کشانده، در انتظار کوکبهی جلال و و موکب پرشکوه شیخ میمانند.
تا اینکه میبیند شیخی بر یک الاغ معمولی هیزم کشی سوار است و بدون هیچگونه آلایش و آرایشی!! به طرف بغداد میرود. یک نفر پیاده هم که ظاهراً صاحب الاغ است به دنبال او حرکت میکند و شیخ سخت با او مشغول گفتگو است. سفیر ایران و همراهان که شیخ انصاری را نمیشناختند، تصور میکنند این هم برای خود مسافری است مانند هزاران مسافر دیگر وارد بغداد میشود تا در این شهر بزرگ در میان آن همه غوغا گم گردد! این بود که بدون اعتنا از او میگذرند. طولی نکشیده آن شیخ به جمعیت میرسد که ناگهان صدای سلام و صلوات و غوغای شادی و هلهلهی مردم بلند میگردد، و متوجه میشوند که مردم چون دریایی موّاج به سوی شیخ در حرکت و دور او حلقه زده برای زیارتش از یکدیگر پیشی میگیرند، لذا در صدد تحقیق و دانستن چگونگی برآمده، معلوم میشود که همان شخص ساده و شیخ بیپیرایهای که سوار الاغ بود همان شیخ انصاری بوده است، و مردم آن چنان به دست بوسی و پای بوسی او پرداختهاند.
سفیر خارجی، حیرتزده و مبهوت، در مراجعت به شهر میپرسد چنین کسی که در میان مردم این همه محبوبیت و نفوذ دارد دارای چه نام و عنوانی است؟ و سفیر ایران به او میگوید: این گونه افراد به نام حجه الاسلام یعنی دلیل و راهنمای اسلام مینامند.
خارجی اظهار میدارد: حق هم همین است، شنیده بودم که حضرت عیسی با آن همه عظمت و پیروانی که داشت پیاده راه میرفت و بر الاغ برهنه سوار میشد، اما باور نمیکردم و امروز با دیدن این شیخ جلیل، یقین نمودم که آنچه در سیرهی انبیاء شنیدهام صحیح است و عقیده پیدا نمودم».[۱]
[۱] مدرس شهید، نابغهی ملّی ایران، علی مدرسی، صص ۲۶۴ – ۲۶۵٫
@ahadis_tollab کانال احادیث الطلاب
✳️ دعای پدر
🔻 شهابالدین دوباره از پلهها بالا رفت. مادر به او امر کرده بود پدر را بیدار کند. میان امر مادر و محبت به پدر مانده بود. آرام، طوری که خودش هم به زور میشنید، گفت: «پدر جان!»
صدایش آنقدر ضعیف بود که سیدشمسالدین بیدار نشد. کنار پدر نشست. خواست تکانش بدهد، احساس کرد تکان دادن پدرش بیادبی است. دو زانو تا کنار پای پدر رفت و صورتش را کف پای سیدشمسالدین گذاشت و چند بار صورتش را کف پای پدر سایید. پدر از جا پرید و نشست. چشمان معصوم سیدشهابالدین را که دید، گفت: «شهابالدین، چرا اینطور میکنی بابا؟»
«خواب بودید. دلم نیامد تکانتان بدهم. ببخشید که بیدارتان کردم. مادر امر کرده بود.»
سیدشمسالدین درحالیکه اشک از چشمانش سرازیر بود، دستش را به آسمان بلند کرد و گفت: «پسر جان، خدا تو را در راه کسب علم و دانش توفیق دهد.»
نور آن دعای مستجاب پدر در تمام زندگی شهابالدین راهگشایش بود. از پنج سالگی تا 96سالگی. سرمنشأ آن توفیقات بزرگ، آن مکاشفات غریب، آن عشق بیحدوحصر به علم، همه و همه اینجا بود. در این اتاق ساده.
📚 از کتاب #شهاب_دین | برشهایی از زندگانی آیتالله سید شهابالدین مرعشی نجفی صفحات 30 و 31
@ahadis_tollab کانال احادیث الطلاب
🔆حکایت آموزنده از دزد
🌾گويند ابوحامد محمد غزالى آن چه را فرا مى گرفت در دفترها مى نوشت. وقتى (زمانی) با كاروانى در سفر بود و نوشته ها را يك جا بسته با خود برداشت … در راه گرفتار راهزنان شدند.
🌾غزالى رو به آنان كرد و به التماس گفت:اين بسته را از من نگيريد، ديگر هر چه دارم از آن شما.دزدان را طمع زيادت شد، آن را گشودند و جز دفترهاى نوشته چيزى نيافتند.دزدى پرسيد كه اين ها چيست؟
🌾چون غزالى وى را به آن ها آگاهى داد، دزد راهزن گفت:علمى را كه دزد ببرد، به چه كار آيد!اين سخن دزد، در غزالى اثرى عميق گذاشت و گفت:پندى به از اين از كسى نشنيدم و ديگر در پى آن شد كه علم را در دفتر جان بنگارد.
@ahadis_tollab کانال احادیث الطلاب
⁉️در زندگی انسان دچار ناملایمتی هایی میشود گاهی زندگی سخت میشود ،انسان درمانده میشود... راه چاره چیست؟
✅سعی کنید همیشه متوجه دو مطلب باشید و با اتکا به این دو و استمداد از این دو بر همه مشکلات فائق شوید:
🤲🏻 یکی توکل بر خداوند
و دیگری توجه و توسل به کسی که عالم وجود به خاطر او برپاست و او حضرت ولی عصر -عجلاللهتعالی فرجه الشریف- است.
🎙 برگرفته از بیانات آیت الله العظمی وحید خراسانی
@ahadis_tollab کانال احادیث الطلاب
#داستان_آموزنده
🍃✨يكى از فرمانداران مقتدر بنى اميه دستور قتل بى گناهى را داد و ماءمورين او را كشتند. فرماندار پس از قتل شخص بى گناه ، از دستور ناحقى كه داده بود، سخت دچار پريشانى فكرى و ناراحتى روحى گرديد و شب و روز از عمل ظالمانه خود در عذاب بود. كار ادارى را ترك گفت و از مردم كناره گرفت ولى شكنجه وجدان اخلاقى او را آرام نمى گذاشت . سرانجام ديوانه شد. كسانش او را به مكه آوردند كه شايد از مشاهده مردم ، وضعش بهتر شود. خوشبختانه در آن سال امام سجاد عليه السلام نيز به مكه مشرف شده بود. جريان امر به عرض آن حضرت رسيد. امام عليه السلام چند جمله كوتاه با وى سخن گفت و با كلمات اميدبخش آن حضرت ، مشكل فرماندار حل شد.
🍃امام زين العابدين عليه السلام در طواف بود متوجه شد كه در گوشه اى از مسجد جمعى گرد آمده اند. پرسيد: چه خبر است و اينان چرا جمع شده اند؟
🍃عرض كردند: ((محمد بن شهاب زهرى )) دچار اختلال عقلى شده و حرف نمى زند. خانواده اش او را به مكه آورده اند تا شايد با ديدن مردم سخن بگويد.
🍃حضرت پس از انجام طواف به طرف او آمد. محمد بن شهاد حضرت سجاد عليه السلام را شناخت . امام عليه السلام به او فرمود: ((تو را چه مى شود؟))
🍃عرض كرد: ((در ولايتى فرماندار بودم . دامنم به خون بى گناهى آلوده گرديد و بر اثر نگرانى هاى روحى و ناراحتى هاى درونى به اين وضعى كه مشاهده مى كنيد، دچار شده ام .))
امام عليه السلام از كلام او استفاده كرد كه از عفو الهى نااميد گرديده و بر اثر ياءس و نوميدى به اين روز افتاده است . بلافاصله به او فرمود:
🍃((خوف من بر تو از نااميد بودن از رحمت و عفو الهى بيش از خوفى است كه از ريختن خون بى گناه ، بر تو دارم .))
و با اين جمله كوتاه او را به عفو و آمرزش گناه اميدوار نمود.
🍃سپس فرمود: ((ديه مقتول را به وارث بده !))
عرض كرد: ((براى دادن ديه اقدام نمودم و به وراث او مراجعه كردم ، اما از گرفتن آن ابا نمودند.
🍃امام عليه السلام فرمودند: ديه مقتول را در كيسه هاى كوچك جاى ده و درش را ببند. موقعى كه اهل منزل براى نماز جماعت از خانه خارج مى شوند، آنها را به داخل خانه بيفكن .
📚معاد از نظر روح و جسم ، ج 2، ص 335.
@ahadis_tollab کانال احادیث الطلاب
🥀🥀🥀🥀🥀حدیث 30485
افرادی که مایه درد سر هستند
1732 - وَ قالَ امیر المومنین علی عليه السلام: عَشْرَةٌ يُفْتَنُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ غَيْرَهُم، ذَوالْعِلمِ الْقَلِيلِ يَتَكلَّفُ أَنْ يُعَلِّمَ النَّاسَ كَثِيراً، وَ الرَّجُلُ الْحَلِيمُ ذُوالْعِلْمِ الْكَثيرِ لَيْسَ بِذِى فِطْنَةٍ، وَ الَّذى يَطْلُبُ مالا يُدْرِكُ وَ لا يَنْبَغِى لَهُ، وَ الكادُّ غَيْرُ الْمُتَّئِدُ، وَ الْمُتَّئِدُ الَّذى لَيْسَ لَهُ مَعَ تُؤَدَتِهِ عِلْمٌ، وَ عالِمٌ غَيْرُ مُرِيدٍ لِلصَّلاحِ، وَ مُريدٌ لِلصَّلاحِ لَيْسَ بِعالِمٍ، وَ الْعالِمُ يُحِبُّ الدُّنْيا، وَ الرَّحِيمُ بِالنَّاسِ يَبْخَلُ بِما عِنْدَهُ، وَ طالِبُ الْعِلْمِ يُجادِلُ فِيهِ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ، فَإِذا عَلَّمَهُ لَم يَقْبَلْ مِنْهُ.
ده طايفه هستند كه خود و ديگران را گرفتار مى كنند:1 - كسى كه علم و دانش اندكى دارد و مىخواهد به مردم دانش فراوان بياموزد. 2 - مرد بردبارى كه علم و دانشش بسيار است ولى باهوش نيست. 3 - كسى كه به دنبال چيزى مىرود كه نه بدستش مىرسد و نه شايستگى آن را دارد. 4 - زحمت كش بىحوصله. 5 - و پر حوصلهاى كه علم و بصيرت ندارد. 6 - عالمى كه نظر اصلاحى ندارد. 7 - صلاح انديشى كه علم و دانش ندارد. 8 - عالمى كه دنيا دوست است. 9 - كسى كه به مردم مهربان و دلسوز است ولى آنچه را كه خود دارد بخل مى ورزد. 1 - و طالب علمى كه با عالم تر از خودش جدال و ستيز كند و چون مطلبى را به او ياد بدهد از او نپذيرد.
کتاب احادیث الطلاب ص 481
🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
دو داستان آموزنده
انس بن مالک سال ها در خانه رسول خدا خدمتکار بود و تا آخرین روز حیات رسول خدا این افتخار را داشت.او بیش از هر کس دیگر به اخلاق و عادات شخصی رسول اکرم آشنا بود.آگاه بود که رسول اکرم در خوراك و پوشاك چقدر ساده و بی تکلف زندگی می کند.
در روزهایی که روزه می گرفت همه افطاری و سحری او عبارت بود از مقداری شیر یا شربت و مقداری ترید ساده.گاهی برای افطار و سحر،جداگانه،این غذای ساده تهیه می شد و گاهی به یک نوبت غذا اکتفا می کرد و با همان روزه می گرفت.
یک شب،طبق معمول،انس بن مالک مقداری شیر یا چیز دیگر براي افطاری رسول اکرم آماده کرد.اما رسول اکرم آن روز وقت افطار نیامد،پاسی از شب گذشت و مراجعت نفرمود. انس مطمئن شد که رسول اکرم خواهش بعضی از اصحاب را اجابت کرده و افطاری را در خانه آنان خورده است.از این رو آنچه تهیه دیده بود خودش خورد.
طولی نکشید رسول اکرم به خانه برگشت.انس از یک نفر که همراه حضرت بود پرسید:
« ایشان امشب کجا افطار کردند؟ »
گفت:
« افطار نکرده اند.بعضی گرفتاری ها پیش آمد و آمدنشان دیر شد. »
انس از کار خود یک دنیا پشیمان و شرمسار شد،زیرا شب گذشته بود و تهیه چیزی ممکن نبود.منتظر بود رسول اکرم از او غذا بخواهد و او از کرده خود معذرت خواهی کند.اما از آن سو رسول اکرم از قرائن و احوال فهمید چه شده،نامی از غذا نبرد و گرسنه به بستر رفت.انس گفت:
« رسول خدا تا زنده بود موضوع آن شب را باز گو نکرد و به روی من نیاورد. »
داستان دوم
در تاریخ آمده است که جوانی شاگرد بزاز،بی خبر از همه جا بود و نمی دانست که چه دامی در راهش گسترده شده.او نمی دانست که زنی زیبا و متشخص که به بهانه خرید پارچه به مغازه آنها رفت و آمد می کند،عاشق و دلباخته اوست و در قلبش طوفانی از عشق و هوس و تمنا برپاست.
یک روز همان زن به در مغازه آمد و دستور داد مقدار زیادی جنس بزازی جدا کردند.آنگاه به عذر اینکه قادر به حمل اینها نیستم،به علاوه پول همراه ندارم،گفت:
« پارچه ها را بدهید این جوان بیاورد و در خانه به من تحویل دهد و پول بگیرد. »
←مقدمات کار قبلا از طرف زن فراهم شده بود.خانه از اغیار خالی بود.جز چند کنیز کسی درخانه نبود.محمد ابن سیرین که عنفوان جوانی را طی می کرد و از زیبایی بی بهره نبود پارچه ها را به دوش گرفت و همراه آن زن آمد.تا به درون خانه داخل شد،در از پشت بسته شد.ابن سیرین به داخل اتاقی مجلل راهنمایی گشت.او منتظر بود که خانم هر چه زودتر بیاید،جنس را تحویل بگیرد و پول را بپردازد.
انتظار به طول انجامید.پس از مدتی پرده بالا رفت.خانم در حالی که خود را هفت قلم آرایش کرده بود،با هزار عشوه پا به درون اتاق گذاشت. ابن سیرین در یک لحظه کوتاه فهمید که دامی برایش گسترده شده است.فکر کرد با موعظه و نصیحت یا با خواهش و التماس خانم را منصرف کند،دید خشت بر دریا زدن و بی حاصل است.خانم عشق سوزان خود را برای او شرح داد،به او گفت:
« من خریدار اجناس شما نبودم، خریدار تو بودم. »
ابن سیرین زبان به نصیحت و موعظه گشود و از خدا و قیامت سخن گفت،در دل زن اثر نکرد.التماس و خواهش کرد،فایده نبخشید.گفت چاره ای نیست،باید کام مرا برآوری.و همینکه دید ابن سیرین در عقیده خود پافشاری می کند،او را تهدید کرد،گفت:
« اگر به عشق من احترام نگذاری و مرا کامیاب نسازي،الآن فریاد می کشم و می گویم این جوان نسبت به من قصد سوء دارد.آنگاه معلوم است که چه بر سر تو خواهد آمد. »
موی بر بدن ابن سیرین راست شد.از طرفی ایمان و عقیده و تقوا به او فرمان می داد که پاکدامنی خود را حفظ کن.از طرف دیگر سر باز زدن از تمنای آن زن به قیمت جان و آبرو و همه چیزش تمام می شد.چاره ای جز اظهار تسلیم ندید.
اما فکری مثل برق از خاطرش گذشت.فکر کرد یک راه باقی است،کاری کنم که عشق این زن تبدیل به نفرت شود و خودش از من دست بردارد.اگر بخواهم دامن تقوا را از آلودگی حفظ کنم،باید یک لحظه آلودگی ظاهر را تحمل کنم.به بهانه قضای حاجت از اتاق بیرون رفت،با وضع و لباس آلوده به نجاست برگشت و به طرف زن آمد.تا چشم آن زن به او و نحاساتی که روی بدن و لباسش قرار داشت و بوی بدی که به همراه داشت ،روی در هم کشید و فورا دستور داد که درب را باز کنند تا او زودتر از منزل خارج گردد ، بعد از آن از ابن سیرین همواره بوی خوشی به مشام می رسید و به تعبیر خواب مشهور گشت
@ahadis_tollab کانال احادیث الطلاب
👇تقویم نجومی سه شنبه👇
👇👇👇 کانال عمومی 👇👇👇
🌏 تقویم همسران 🌍
(اولین و پرطرفدارترین مجموعه کانالهای تقویم نجومی ، اسلامی)
@taghvimehamsaran
✴️ سه شنبه👈 1 فروردین / حمل 1402
👈28 شعبان 1444 👈21 مارس 2023
🕌 مناسبت های دینی و اسلامی.
🍀عید باستانی نوروز. بر همه شما عزیزان مبارکباد
🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی.
❇️ امروز روز خوب و مبارکی است برای:
✅دیدار با بزرگان و اقوام و روسا.
✅انجام امور مقدماتی ازدواج.
✅نظافت و آب و جارو کردن.
✅و انجام امور مهمه خوب است.
✅برای پیوستن به کانال تقویم نجومی اسلامی و دریافت تقویم هر روز کافی است کلمه"تقویم همسران"را در تلگرام و ایتا جستجو کنید.
💠 حتما به کانال حرز ما سری بزنید عرضه حرز معتبر با نازلترین قیمت.👇
@Herz_adiye_hamrah
👶زایمان :مناسب زایمان و نوزاد زیبا و محبوب و دوست داشتنی خواهد شد.
🤕 بیمار امروز زود خوب شود.
🚘مسافرت: سفر در صورت ضرورت همراه صدقه باشد.
🔭 احکام نجوم.
🌓امروز قمر در برج حمل است و برای امور زیر نیک است:
✳️خرید لوازم مورد نیاز.
✳️ختنه نوزاد.
✳️ارسال اجناس.
✳️آغاز معالجات.
✳️شروع به کار.
✳️صید و شکار و ماهی گیری.
✳️و دیدار روسا نیک است.
🔵امور مربوط به حرز و ادعیه خوب است.
👩❤️👨مباشرت: و عروسی شدیدا مکروه.
امشب، (شب چهار شنبه)فرزند چنین شبی ممکن است مزدور ستمگران گردد.
🔲 این اختیارات یک سوم مطالب سررسید تقویم همسران است مطالب بیشتر را در کتاب تقویم همسران مطالعه بفرمایید.
@taghvimehamsaran
💇💇♂ اصلاح سر و صورت.
طبق روایات،#اصلاح_مو(سروصورت)در این روز از ماه قمری ،خوب نیست.
💉💉حجامت:
خون دادن فصد و زالو. انداختن#خون_دادن یا #حجامت در این روز از ماه قمری ، باعث قوت دل می شود.
✂️ ناخن گرفتن.
سه شنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مناسبی نیست و در روایتی گوید باید بر هلاکت خود بترسد.
👕👚 دوخت و دوز.
سه شنبه برای بریدن،و دوختن #لباس_نو روز مناسبی نیست و شخص، از آن لباس خیری نخواهد دید( به روایتی آن لباس یا در آتش میسوزد یا سرقت شود و یا شخص، در آن لباس مرگش فرا رسد)(خرید لباس اشکال ندارد)(کسانی که شغلشان خیاطی است میتوانند در روزهای خوب بُرش بزنند و در روزهای دیگر آن را تکمیل کنند)
✅ استخاره:
وقت استخاره در روز سه شنبه: از ساعت ۱۰ صبح تا ساعت ۱۲ ظهر و بعداز ساعت ۱۶ عصر تاعشای آخر( وقت خوابیدن)
.
❇️️ ذکر روز سه شنبه : یا ارحم الراحمین ۱۰۰ مرتبه
✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۹۰۳ مرتبه #یاقابض که موجب رسیدن به آرزوها میگردد.
💠 ️روز سه شنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_امام_سجاد_علیه_السلام و #امام_باقر_علیه_السلام و #امام_صادق_علیه_السلام سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
@ahadis_tollab کانال احادیث الطلاب