eitaa logo
احلام !
2.6هزار دنبال‌کننده
765 عکس
1.4هزار ویدیو
3 فایل
احلام جمع حُلم: رؤیاها🌱 ✦𝓐𝓱𝓵𝓪𝓶𝓸𝓷𝓪 ارسال بدون لینک جایز نیست🙏 @ostad_shoo کانالهای دیگرم 👇 @nahvekarbordi @hadithonaa
مشاهده در ایتا
دانلود
✦ كَانَتْ نِسَاءُ بَنِي الْحَارِثِ بْنِ كَعْبٍ إِذَا رَأَيْنَ جَبَانًا لَمْ يَخْتَمِرْنَ مِنْهُ ​ ​زنانِ بنی‌حارث را رسم بر این بود که چون با مردی ترسو روبرو می‌شدند، روی نمی‌گرفتند؛ که در آیینِ آنان، آن‌که شجاعتِ دفاع از حرمتِ قبیله را نداشت، مرد به حساب نمی‌آمد تا حجابی در کار باشد . ✦𝓐𝓱𝓵𝓪𝓶𝓸𝓷𝓪
عَذَابَانِ لَا يَأْبَهُ النَّاسُ لَهُمَا: السَّفَرُ الْبَعِيدُ وَ الْبِنَاءُ الْكَثِيرُ. حضرت امیر صلوات الله علیه دو چیز است که مردم به سادگی از کنارش می‌گذرند، اما در واقع فرسودنِ روح و جان است: یکی جابه‌جایی‌های مدام و سفرهای بی‌انتها، و دیگری افتادن در چرخه‌ی بی‌پایانِ ساخت‌وساز. (یعنی: این‌ها شکنجه‌های لوکسی هستند که آرامش را از زندگی می‌گیرند.) اینهایی که به حساب جهانگردند و با دوچرخه و ماشین یا پیاده دایم در حال سفرند . ✦𝓐𝓱𝓵𝓪𝓶𝓸𝓷𝓪
✦ عَدَمُ الْمَعْرِفَةِ بِالْكِتَابَةِ زَمَانَةٌ خَفِيَّةٌ حضرت امیر صلوات الله علیه ناتوانی در نوشتن، یک جور معلولیتِ پنهان است. . ✦𝓐𝓱𝓵𝓪𝓶𝓸𝓷𝓪
✦ هیچ میگویی اسیری داشتیم چه شد؟ خسته من نیم جانی داشت، احوالش چه شد؟ أَمَا تَقُولُ: كَانَ لَدَيْنَا أَسِيرٌ، فَمَاذَا حَلَّ بِهِ؟ كَانَ لِقَلْبِيَ الْمُتْعَبِ نَمَقٌ مِنَ الْحَيَاةِ، فَكَيْفَ غَدَا حَالُهُ؟ . ✦𝓐𝓱𝓵𝓪𝓶𝓸𝓷𝓪
✦ مَنْ ذَا الَّذي أَغْواكَ حَتَّى تَرَكْتَني؟ وَ نَبَذْتَ عَهْدي بَعْدَ ما قاسَمْتَني چه کسی زیر پایت نشست و هوایی‌ات کرد که این‌طور مرا رها کردی؟ و چطور شد که آن همه قول و قرار را، بعد از آن‌همه که با هم داشتیم، به کل از یاد بردی؟ . ✦𝓐𝓱𝓵𝓪𝓶𝓸𝓷𝓪
✦ حَتى لو أتصِلت الساعة الرابَعة فجراً بَعد أعوام مِن رحيلك سأقُول لك كـ العَاده "سوَلفلي" حتی اگر سال‌ها بعد از رفتنت، ساعتِ چهارِ صبح هم زنگ بزنی، مثلِ همیشه به تو می‌گویم: "بگو، گوشم با توست..." . ✦𝓐𝓱𝓵𝓪𝓶𝓸𝓷𝓪
14.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من اول جوونیمو اینجا گذروندم دماوند هر هفته گاهی هر روز صبح در سرما و گرما، میزدم به طرف قله اون قله اول فیلم، تلکمر است که هر هفته می‌رفتیم نوکش مسجد جامعشم قدمت هزار ساله داره آبشار ثانیه ۴۲ هم پاتوق تابستون بود که نون و مرغی بر می‌داشتیم تا غروب از تنی... دریاچه تار در دقیقه یک خیلی دور بود و شش هفت ساعت راه، ولی بودن بچه هایی که میرفتن بهترین دوران زندگیم این شش سال بود ✦𝓐𝓱𝓵𝓪𝓶𝓸𝓷𝓪
احلام !
این سه دقیقه مرحوم مسعود دیانی و امیرخانی درباره شب عاشورا و گفتگوی بنی هاشم عالیه 🗨 @ahlamona | اح
مرحوم دیانی (مجری تلویزیون) و من در اینجا کنار همیم یک شب پر خاطره در تیزاب دماوند..... گاهی تو برف چادر می‌زدیم تا صبح صدای سگها و گرگها بود که تا صبح نمی‌گذاشت بخوابیم
گشته‌ام میدان ‌به‌ میدان شهر را، هر گوشه دردی هست ارتفاع درد از پیچ شمیران می‌رود بالا درد من هرچند درد خانه و پوشاک ارزان نیست با بهای سکه در بازار تهران می‌رود بالا گاه شب‌ها بعد کار سخت و ارزان خواب می‌بینم پول خان با چکمه‌اش از دوش دهقان می‌رود بالا جوجه‌های اعتقادم را کجا پنهان کنم وقتی شک شبیه گربه از دیوار ایمان می‌رود بالا فکر من آرام از طول خیابان می‌رود پایین یک نفر در جان من اما غزلخوان می‌رود بالا