✦
الْمَرْأَةُ تَكْتُمُ الْحُبَّ أَرْبَعِينَ سَنَةً
وَ لَا تَكْتُمُ الْبُغْضَ سَاعَةً وَاحِدَةً
حضرت امیر صلوات الله علیه
زن میتواند شعلهی عشق را چهل سال در سینه پنهان کند، اما طاقت ندارد بارِ سنگینِ بیزاری و کینه را حتی ساعتی تاب بیاورد 🪷
.
✦𝓐𝓱𝓵𝓪𝓶𝓸𝓷𝓪
✦
مُحِبُّ الدَّرَاهِمِ مَعْذُورٌ وَ إِنْ أَدْنَتْهُ مِنَ الدُّنْيَا؛ لِأَنَّهَا صَانَتْهُ عَنْ أَبْنَاءِ الدُّنْيَا
حضرت امیر صلوات الله علیه
عذرِ پولپرست موجه است؛ چرا که
کیسهیِ پُر، سپرِ بلایِ آبرو در برابرِ مردمان است.
.
✦𝓐𝓱𝓵𝓪𝓶𝓸𝓷𝓪
✦
كَانَتْ نِسَاءُ بَنِي الْحَارِثِ بْنِ كَعْبٍ
إِذَا رَأَيْنَ جَبَانًا لَمْ يَخْتَمِرْنَ مِنْهُ
زنانِ بنیحارث را رسم بر این بود که چون با مردی ترسو روبرو میشدند، روی نمیگرفتند؛ که در آیینِ آنان، آنکه شجاعتِ دفاع از حرمتِ قبیله را نداشت، مرد به حساب نمیآمد تا حجابی در کار باشد
.
✦𝓐𝓱𝓵𝓪𝓶𝓸𝓷𝓪
✦
عَذَابَانِ لَا يَأْبَهُ النَّاسُ لَهُمَا: السَّفَرُ الْبَعِيدُ وَ الْبِنَاءُ الْكَثِيرُ.
حضرت امیر صلوات الله علیه
دو چیز است که مردم به سادگی از کنارش میگذرند، اما در واقع فرسودنِ روح و جان است: یکی جابهجاییهای مدام و سفرهای بیانتها، و دیگری افتادن در چرخهی بیپایانِ ساختوساز.
(یعنی: اینها شکنجههای لوکسی هستند که آرامش را از زندگی میگیرند.)
اینهایی که به حساب جهانگردند و با دوچرخه و ماشین یا پیاده دایم در حال سفرند
.
✦𝓐𝓱𝓵𝓪𝓶𝓸𝓷𝓪
✦
عَدَمُ الْمَعْرِفَةِ بِالْكِتَابَةِ زَمَانَةٌ خَفِيَّةٌ
حضرت امیر صلوات الله علیه
ناتوانی در نوشتن، یک جور معلولیتِ پنهان است.
.
✦𝓐𝓱𝓵𝓪𝓶𝓸𝓷𝓪
14.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من اول جوونیمو اینجا گذروندم دماوند
هر هفته گاهی هر روز صبح در سرما و گرما، میزدم به طرف قله
اون قله اول فیلم، تلکمر است که هر هفته میرفتیم نوکش
مسجد جامعشم قدمت هزار ساله داره
آبشار ثانیه ۴۲ هم پاتوق تابستون بود
که نون و مرغی بر میداشتیم تا غروب از تنی...
دریاچه تار در دقیقه یک خیلی دور بود و شش هفت ساعت راه، ولی بودن بچه هایی که میرفتن
بهترین دوران زندگیم این شش سال بود
✦𝓐𝓱𝓵𝓪𝓶𝓸𝓷𝓪
احلام !
این سه دقیقه مرحوم مسعود دیانی و امیرخانی درباره شب عاشورا و گفتگوی بنی هاشم عالیه 🗨 @ahlamona | اح
مرحوم دیانی (مجری تلویزیون) و من در اینجا کنار همیم
یک شب پر خاطره در تیزاب دماوند.....
گاهی تو برف چادر میزدیم تا صبح
صدای سگها و گرگها بود که تا صبح نمیگذاشت بخوابیم
احلام !
من اول جوونیمو اینجا گذروندم دماوند هر هفته گاهی هر روز صبح در سرما و گرما، میزدم به طرف قله اون قل
همان قله اول فیلم
با یک دیگ حلیم