eitaa logo
رسانه اجتماعی مسجد و محله
395 دنبال‌کننده
12.5هزار عکس
5.3هزار ویدیو
489 فایل
رسانه اجتماعی و کانال رسمی مسجد حضرت زینب سلام الله علیها قم، شهرک شهید زین الدین، خیابان شهید پائیزان انتهای خ دکتر حسابی کدپستی3739115659 شناسه ملی 14013514594 حساب حقوقی درآمد وجاری مسجد 5892107047156958 💳 IR050150000003101103064788
مشاهده در ایتا
دانلود
📚مجید بربری (زندگی‌نامه داستانی از حُر زمانه ما، جوان دهه هفتادی شهید مجید قربانخانی ) ✍🏻 📇 بخش اول زندگی او، بخش تاریک و خاکستری آن است. او در یافت‌آباد تهران قهوه‌خانه‌دار بوده، و زندگی او سرشار از مواردی است که این جور آدم‌ها با آن درگیر هستند. از درگیری و دعواهای هر روزه تا به رخ کشیدن آمار قلیان‌های قهوه‌خانه اش. اما بخش دوم زندگی او، عنایتی است که به او می‌شود و مسیر زندگی‌اش عوض می‌شود و مُهر حُر مدافعان حرم بر پیشانی او نقش می‌بندد و او گر چه تک پسر خانواده است و قرار نیست که آنها به سوریه اعزام شوند، ولی عنایت بی بی او را به سوریه می‌کشاند و می‌شود مدافع حرم. مجید قصه ما گرچه ناراحت خالکوبی‌های بر بازوهای خویش است، اما سرنوشتش این طور می‌شود تا در خانطومان از بدنش هیچی برنگردد تا نه نشانی از خودش باشد نه خالکوبی‌هایش. قصه مجید بربری، قصه‌ای از جنس شاهرخ ضرغام حُر انقلاب است 🔹 🔸 @ketab_1399
💠مژده به کتابخونای کانال تخفیف بسیار ویژه برای کتاب 😱 فروش کتاب مجید بربری با نصف قیمت پشت جلد فقط برای افرادی که تا ساعت ۲۴ امشب سفارش اینترنتی می دهند. قیمت پشت جلد:۱۸۰۰۰ تومان قیمت: با تخفیف:۹۰۰۰ تومان 🆔لینک سفارش: @Hosein6731 ➕تحویل رایگان درب منزل، در بسته بندی بهداشتی 🔸 🔹 @ketab_1399
هدایت شده از اکبر ابدالی
👌فرارسیدن آخرین سال قرن 14 شمسی 📍 روزنامه لس آنجلس تایمز: ویروس یک چیز را کاملا روشن ساخته و آن اینکه زمان فرا رسیده است. 🔸 حضرت امام خمینی در تاریخ 15 شهریور 1360 / 7 ذی القعده 1401 پیامی برای حجاج صادر فرمودند که در آن وعده پیروزی مستضعفان بر مستکبران را در قرن حاضر دادند. 🔸 باتوجه به وعده های امام خامنه ای مبنی بر نزدیک بودن پیروزی دعا کنیم سال 1399 آخرین سال قرن 14 شمسی همان سال وعده داده شده باشد انشااالله. الیس الصبح بقریب. 🆔 @mashgh626
قرآن کتاب روزهای سخت 🖌 حضرت (ع) از پدرانش علیهم السلام از (ص) حدیث فرماید که آن حضرت (ص) فرمود:... پس هرگاه آشوبها چون شب تار شما را فرا گرفت به قرآن رو آورید زیرا آن ست شفیعى که شفاعتش پذیرفته است و گزارش دهنده است از بدیها که گفته ‏اش تصدیق شده است، هر که آن را پیشواى خود کرد به بهشتش رهبرى کند و هر که (از آن پیش افتد) و آنرا پشت سر خود قرار دهد به دوزخش کشاند. 🖌 عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:....ٍ فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَيْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ مَاحِلٌ مُصَدَّقٌ وَ مَنْ جَعَلَهُ أَمَامَهُ قَادَهُ إِلَى الْجَنَّةِ وَ مَنْ جَعَلَهُ خَلْفَهُ سَاقَهُ إِلَى النَّارِ .... . 📚 اصول کافى جلد 4 صفحه: 398 روایة: 2
🌺🌺 پایـی که جا مانـد 🌺🌺 🇮🇷 قسمت هفتم 🇮🇷 دونفرشان که پرچم عراق دستشان بود، جلوتراز بقیه حرکت می کردند. آن ها پرچم عراق را در قسمت های مختلف جاده که ارتفاع بیشتری از زمین داشت، نصب می کردند. شش نفر بودیم. من، سالار شفیع زاده، جمشید کرم زاده و سه بسیجی دیگر. ساعتم راکه نگاه کردم، یک ربع به دوازده بود. هیچ نیرویی سمت راست جاده پر نمی زد. قرارشد دو نفرمان سمت راست جاده برویم وسه نفر دیگر سمت چپ جاده باشند. به تعدادشهدای کنار جاده، اسلحه به زمین افتاده بود. خیلی ازکلاش های بدون خشاب، تیربارگرینف های بدون تیر وارپی جی های بدون گلوله را درون اب های جزیره انداختیم. نوار تیرباری که روی تیربارگرینف یکی ازشهدا سمت راست جاده بود، حدود یک متری طول داشت. عراقی ها از روبه روی سنگر، جرئت نداشتند جلو بیایند. چند راه بیشتر پیش رویمان نبود. یا باید دست روی دست می گذاشتیم و عراقی ها جلو بیایند و اسیرمان کنند؛ یادر دو طرف جاده باهمان مقدارگلوله ای‌ که داشتیم می جنگیدیم و یا خودمان را درون اب های کنارجاده انداخته وشانسمان رابرای زنده ماندن امتحان می کردیم. بعدازظهر جزیره مجنون دیگر زنده ماندن ارزشی نداشت. باچه دلی می توانستیم برگردیم. همه ان هایی که شهید شدند می توانستند برگردند وزندگی خوبی داشته باشند. دشمن درکانال روبه رو دنبال فرصتی بود تاسنگر ما را تصرف کند. در قسمت راست جاده راحت تر می شد به عراقی ها که از کانال روبرو جلو می آمدند، تیراندازی کرد. سزاوار، گلوله هایش را شلیک کرد. سه بسیجی دیگر حدود بیست مترعقب تر با دشمن درگیر بودند. یکی ازآن ها خدارحم رضوی بود. امکان استفاده ازسنگر تیربار برایمان وجود نداشت. قناسه چی ها وتک تیراندازهای دشمن مجال هر حرکتی را از تیر بارچی داخل سنگر گرفته بودند. از راست جاده برای تیراندازی قدرت مانور بیشتری داشتیم. به سالار گفتم: «می رم اون ور جاده. از تو کانال منو نزنن، مواظبم باش!» -توجاده می زننت! -ازسنگر بلند نشو. بین سنگر و نی ها تیراندازی کن. ثانیه چی هاشون میزننت! برای اینکه به راست جاده بروم، چند متری سینه خیز رفتم، می خواستم خودم را به تیربارگرینف برسانم وهمان سمت راست جاده سنگر بگیرم وقایق هایی که وارد جاده می شوند را بزنم. دشمن ازکنارنیزارها وکانال روبه رویم هرجنبنده ای را هدف قرار می داد. به وسط جاده که رسیدم، بلند شدم وبه طرف تیرباری که ده، دوازده متر جلوترم بود، لنگان دویدم. عراقی ها به طرفم تیراندازی کردند. وقتی به طرف تیربارمی دویدم، برای اینکه تیر نخورم، سالار از کنار نی ها به عراقی ها که توی کانال بودند، تیراندازی می کرد. دریک لحظه، احساس کردم ازسمت راست بدنم کوتاه ترشده ام. به زمین افتادم. نگاه کردم ببینم چه شده. از اتفاقی که برایم افتاده بود، شوکه شدم. استخوان ساق پای راستم خرد شده بود. گلوله به قوزک پای راستم اصابت کرده بود. پاشنه ومفصل مچ پایم سالم بود، اماگوشت های ساق پایم تکه تکه شده بود. حدود هفت، هشت سانتی متر از بالای مفصل مچ پایم استخوان هایش خرد شده بود. پاشنه پا بر پوست و رگ آویزان بود. استخوان های ساق پایم جوانمرد شده بود که پاشنه پایم به هر طرفی می چرخید. خونم بند نمی امد. فکرمی کنم وقتی به زمین افتادم، عراقی ها خیال کردند، کشته شده ام؛ به همین دلیل، کمتر به طرفم تیراندازی کردند. خودم را روی زمین کشیدم و به پهلوی سمت چپ جاده رساندم. سالار انگار تیر خوردن مرا را دیده بود،کمکم کرد. باورم نمی شد در چین شرایطی پایم را از دست داده باشم. امروز بیشتراز هرزمان دیگر به پایم نیاز داشتم. درهمان لحظه اول که تیر خوردم، خون آرزوهایم فواره زد. باوضعی که پیش آمده دوستانم را چه کار کنم. افکار درهم و برهمی داشتم. ذهنم سراغ همه می رفت پدرم، برادرانم، خواهرانم، رفقایم، ساکم، دوربینم و دوچرخه ام! دلم نمی خواست بدون پا و با این وضعیت به دست دشمن بیفتم. هیچ راهی نبود بتوانم خودم راازاین معرکه نجات دهم. دراین فکر بودم که چند لحظه دیگر عراقی ها سرمی رسند و با چند گلوله کارم را تمام می‌کنند. شهید شدن به این شکل برایم دلچسب نبود. دلم می خواست اگر قرار بود سرنوشتم، تیر خلاص باشد، کنار دیگر دوستان همرزم و حین مقاومت کشته شوم .دلم مثل سیروسرکه می جوشید.سالار نگرانم بود... ◀️ ادامه دارد . . . با ما همراه باشید هر روز یک قسمت از کتاب بی‌نظیر پایی که جا ماند قسمتهای قبلی در: https://eitaa.com/joinchat/364838962C9a26860858
هدایت شده از اکبر ابدالی
📈 چگونه در بورس فعالیت کنیم؟ 1️⃣ خرید و فروش مستقیم سهام توسط فرد: این مورد نیاز به تجربه و تخصص داره و فرد باید حداقل چند ماه را صرف آموزش کند تا بتواند موفق شود. 2️⃣ خرید سهام عرضه اولیه: سهام شرکتهایی که برای اولین بار در بورس عرضه میشوند کم ریسک ترین سهام هستند و معمولا ظرف مدت کوتاهی بازدهی خوبی می دهند. کسانی که تازه وارد بورس می شوند و آموزش خاصی ندیده اند خوب است چند ماهی فقط بر عرضه اولیه ها تمرکز کنند (لیست عرضه اولیه های 1399 را در کانال قرار خواهیم داد). 3️⃣ مشارکت در صندوق های سرمایه گذاری: هر کدام از کارگزاری ها دارای صندوق هایی هستند که مدیریت آن در خرید سهام کلا با یک تیم تخصصی است. کسانی که سرمایه نسبتا بالایی دارند مثلا 20 میلیون به بالا میتوانند در این صندوق ها که ریسک کم و سوددهی خوبی هم دارند سرمایه گذاری کنند. 4️⃣ سبدگردانی: افراد یا شرکتهایی که به صورت رسمی یا غیر رسمی سبدی مناسب از سهام را برای سرمایه گذار تشکیل داده و مرتب آن را مدیریت می‌کنند. در این حالت درصدی از سود متعلق به سبدگردان می شود. این حالت هم برای کسانی که وقت و تخصص کافی برای خرید سهام ندارند مناسب است. پ.ن.1: در سبد گردانی مراقب باشید پولتان را به دیگران ندهید بلکه فقط نام کاربری و رمز عبور نرم افزار بورسی خود را به سبد گردان بسپارید در این صورت امکان سوء استفاده به حداقل میرسد چون امکان برداشت پول از حساب بورسی شما برای غیرخودتان ممکن نیست. ضمنا درصد سودی که به سبدگردان میدهید بین 20 تا 30 درصد کل سود شما باشد مناسب است. پ.ن.2: اگر بدون آموزش اقدام به خرید و فروش سهام کنیم مثل راننده ای می مانیم که رانندگی بلد نیست و ... !!! 🆔 @mashgh626
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
به خاطر سایبانت امسال اربعین ما را بطلب این خاطره رو صد بار ببینی و بشنوی بازم تازه ست