رسانه اجتماعی مسجد و محله
پس از به پایین کشیدن مسجمههای نژادپرست آمریکایی نوبت به ابلیسکها رسیده! تخریب ابلیسک مربوط به سال
تا چند سال قبل هنگام رمی جمرات در حج، نماد شیطان همین ابلیسکها بود که آل یهود شکل آن را کاملا تغییر داد.
هدایت شده از
امام زادگان عشق
#روضه_دهه_آخر_ماه_صفر
#بیاد_اهل_بیت_ع_وشهداء
#شما_هم_دعوتید
# جمعه 1399/7/25
#ساعت : 17:00
#کوچه روبروی ایستگاه اتوبوس خیابان ربانی نژاد . پلاک ۱۰۷_فضای باز نبش کوچه شهیدان نبوی
🔹به نیابت از شهدای محله زینبیه مسجد حضرت زینب "علیها السلام" واموات
⬅️ لطفا با رعایت موازین بهداشتی😷 (داشتن ماسک) شرکت فرمائید .
هدایت شده از مُهْتَدُونَ(فرهنگیان فرهیخته نجف آباد)
👌⚠️ ونزوئلا نه برنامه هستهای دارد، نه برنامه موشکی و نه نفوذ منطقهای. ✅ فقط حکومتی دارد که به تاراج کشورش توسط آمریکا رضایت نمیدهد.
⁉️❓ هم صادرات نفتش تحریم شده است، هم بانک مرکزی و مبادلات مالیاش؛ دقیقا مانند ایران. کرنش مقابل این وحوش، پناه به آغوش مهاجم برای مصون ماندن از هجوم است‼️‼️
✍ سید یاسر جبرائیلی
┄┅─✵🌸🇮🇷🌸✵─┅┄
✍ فرهنگیان انقلابی
🥀💐🌹🕊🌹💐🥀
🆔 @mohtadon
🥀💐🌹🕊🌹💐🥀
هدایت شده از 📡قم بروز
👆 آگهی جالب اجاره منزل صاحبخانه بامرام قمی که در فضای مجازی مورد توجه قرار گرفت.
🔻درقم بروز باشید🔻
🚩 https://t.me/joinchat/AAAAAD9QdKoCvpperK3e1g 🎯
🚩 http://eitaa.com/joinchat/195690501C9373542362 🎯
هدایت شده از
امام زادگان عشق
15.82M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷▪️🌷▪️🌷▪️🌷▪️
🎥 مراسم روز شهادت حضرت رسول اکرم "ص" و امام حسن مجتبی "ع"
#روضه دهه آخر ماه صفر
#به_همت_بسیج_خواهران
#مسجد حضرت زینب علیها السلام
#در_فضای_باز_ جنب منزل شهید #سعید_بزرگی_راد
با حضور خانواده معظم شهید سعید بزرگی راد و تعدادی از خانواده های معزز شهدای محله زینبیه و همسایگان محترم
شادی روح شهدای مدافع حرم ، شهدای مرزدار، شهدای مناو شهدای 8 سال دفاع مقدس و اموات بخوانیم فاتحه با ذکر #صلوات
1399/7/24
🌷▪️🌷▪️🌷▪️🌷▪️🌷
هدایت شده از 🇮🇷روزی یک حدیث🇵🇸
پنچه کشیدن صورت
🖌 #رسول_خدا (ص) فرموده: هرکس در میان سخن برادر مسلمانش بدود و سخن او را قطع کند مانند این است که صورت او را با پنجه خراشیده است.
🖌 قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَنْ عَرَضَ لِأَخِیهِ الْمُسْلِمِ الْمُتَكَلِّمِ فِی حَدِیثِهِ فَكَأَنَّمَا خَدَشَ وَجْهَهُ.
📚اصول کافى جلد 4 صفحه: 481 روایة: 3
#حدیث #قطع_سخن
هدایت شده از سالن مطالعه
💣 اعترافات یک زن از جهاد نکاح
✒قسمت بیست و دوم
قسمت قبل: https://eitaa.com/salonemotalee/177
گفت: به اونجا هم میرسیم. هنوز زوده ...
فرزانه که منتظر جواب مد نظر خودش بود با این حرف خانم مائده دوباره خودش رو مشغول نوشتن روی برگهها کرد.
من گفتم: خوب! داشتید میگفتید. ادامه بدید...
خانم مائده گفت: توی اون تایم، زمانی که ما میگذروندیم روزگار، بر وفق مراد ما بود.
شبهای چهارشنبه دعای توسل ...
شبهای جمعه دعای کمیل ...
صبحهای جمعه دعای ندبه...
قرار همیشگیمون بود.
ما یک تنه داشتیم مثلا روی معنویاتمون کار میکردیم. ولی این دقیقا شبیه ماشینی بود که بنزین نداشت و ما مدام هلش میدادیم که بره جلو !
البته بیتأثیر هم نبود. چند قدمی حرکت میکرد. ولی خوب تا وقتی ماشینی بنزین نداشته باشه، مگه چقدر آدم توان داره هلش بده! اون موقع معلوم نبود ولی حساسترین جای زندگیم خودش رو نشون داد...
حرفهای خانم مائده من رو یاد تحلیلهامون با فرزانه انداخت...
اینکه؛ یک خشک مقدس فقط دنبال سجاده و تسبیح و ...
اینکه یه خشک مغز با پیشونی پینه بسته مخلصترین بنده خدا رو میکشه...
داشتم فکر میکردم؛ دین ما ابعاد مختلف زندگیمون رو در بر میگیره. چرا یه عده از اینور میافتن، یه عده از اونور؟! که گاهی هم این نوع افتادن خیلی خطرناک میشه. حالا یا برای خودشون، یا برای جامعه...
با حرف زدن دوباره فرزانه، رشتهی افکارم پاره شد...
فرزانه گفت: دوستاتون هم همینطور بودن! بعد با کنایه یه دستی زد و گفت: یعنی هیچ کس نبود یه لیتر بنزین بریزه تو این ماشین!
خانم مائده لبخند تلخی نشست رو صورتش و گفت: دوستان هر کسی، هم تیم و هم گرایش همون فردن ...
معمولا آدما دوستانی رو انتخاب میکنن که با روحیات و شخصیت خودشون سازگاری داره ، خوب منم از این قضیه مستثنی نبودم ...
توی دورهی نوجوانی و جوانی که اوج شور و هیجان انسان هست، وقتی داخل قالب یه گروه یا تیم میشه، با افکار و رفتار همون گروه انس میگیره و تفکراتش نقش میبنده...
فرزانه مجال نداد حرفش تموم بشه دوباره با طعنه گفت: البته اگر تفکری باشه!
خانم مائده سرش رو به نشونه تایید تکون داد و گفت: بله کاملا درست میگید. اگر تفکری باشه! و به فکر فرو رفت و ساکت شد...
روی برگه برای فرزانه نوشتم؛ میشه لطفاً اینقدر نطق نکنی! هر دو دقیقه یه چیزی میگی، طرف دیگه نمیتونه حرف بزنه! اینجوری ادامه بدی تا فردا باید مصاحبه بگیریم ...
فرزانه تا نوشته رو خوند با یه دستش زد روی لبش و دست دیگهاش رو گذاشت رو چشمش ...
یعنی یه جوری تابلو کرد که خانم مائده هم فهمید من چی براش نوشتم...
◀️ ادامه دارد ...
قسمت بعد: https://eitaa.com/salonemotalee/191